« تحقیر | Main | هشتصد سالگی چنگیز خان »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

جزیره تنها

راستش می خواستم عنوان این پست رو بگذارم جزیره سرگردان ولی دیدم رو راست که بخوایم باشیم من اصلا سرگردان نیستم. شاید در بعضی موارد هنوز شفافیت نداشته باشم و ندونم چی می خوام اما در اصول زندگی همیشه ایستادگی کردم.

ارکات رو باز کردم و بعد از مدتها لیست دوستام رو دیدم. یه نگاهی بهشون کردم، کسایی که سالی یه بار می بینم یا اینکه حتی بیشتر از دو ساله ندیدم! بعضی ها دوستان صمیمی بودن که الان واقعا نمی دونم میشه روشون به عنوان دوست صمیمی حساب کرد یا نه. برای من وقتی کسی در قلبم بره همیشه صمیمیه اما مثل اینکه دیگران نظری متفاوت دارن. تجربه تلخیه اما باید پذیرفت. حالا اگه قرار باشه دوستی رو دید شاید نشه به راحتی زد پشت کتفش و یا باهاش راحت بود. ممکنه اون با تو راحت نباشه؛ با دلیل یا بی دلیل.

راستش به شدت عقیده دارم که دوران تحصیلی من تموم شده. دوست دارم این مدت تز هم به نحو احسنت تموم بشه و برای همیشه درس رو ببوسم و بگذارم کنار. یه چیزی در درون من قل قل می کنه. یه چیزی که آزارم میده. میگه پاشو و اون انرژی لعنتیت رو بنداز تو راهی که خودت می دونی. گاهی اوقات باید صبر کرد و خون جگر خورد. چاره ای نیست.

توی مملکت غریب، آدمای جدید، زبان جدید و این منی که باید همیشه یاد بگیرم. از اول آگوست که به خودم قول دادم اگه سنگم از آسمون بباره شروع کنم سوئدی یاد گرفتن، سر و سامون دادن به روتین زندگی و عوض کردن دید نسبت به چیزهایی که اطرافم می گذره. بودن بیشتر برای دیگران شاید، شاید هم بیشتر در خود تنیده شدن.

هی هر روز ایمیل باکس رو باز کن و یه خروار ایمیلی کاری که برام اومده و می دونم هیچکدومش رو قبول نمی شم چون سوئدی بلد نیستم. باید به فکر خونه و خرج و مخارج و پا گذاشتن روی خواسته های طبیعی معمولم هم باشم. یه سری که بچرخونم مثل خیلی موقع ها چه زود متوجه می شم که یه جزیره تنها هستم. پس همون بهتر که سرم رو توی خروار کتاب دفن کنم تا اینکه این چیزا بخواد لهم کنه.

معلوم نیست دیگه کی ایران برگردم. یهو دیدی اول پاییز سرم رو انداختم و اومدم، یهو دیدی همین طوری رفت و رفت. هرچند که دست روزگار برای من و امثال من جهان سومی اون قدر شانس نمی گذاره که بخوایم هر چی خواستیم همون بشه.

ارکات رو می بندم و به خودم فکر می کنم که یه ماه وقت دارم استراحت کنم و بعدش دوباره باید انقدر بدوم که وقت سر خاروندن نداشته باشم. راستی می خواستم بگم که پروژه ای که ترم پیش برداشته بودم رو بالاترین نمره گرفتم و معدلم به شدت رفت بالا چون این پروژه رو به اندازه چهار درس مجزا برداشته بودم. بنابراین این نمره یعنی اینکه توی چهار تا درس بالاترین نمره رو بیارم. فیدبک معلمها هم برای من عالی بود. معلوم بود که از کارم راضی هستن. ای کاش می شد توی یه شرکت خوب این چیزا رو نشون می دادم. ای کاش....

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/183

Comments

pas didi kojaa jahan sevomi boodan be dardet khord? Maa jahan sevomi haa che chon shanse digei nadarim majboorim hamishe jozve behtarin haa bashim va in khodesh bakhtie ke nasibe har kasi nemishe...

salam momkene emailet ro baram befresti man chand ta sole dar morede sied daram ...merc
--------------------------------------------------
ایمیل من همین بغل وبلاگ هست. کمی توجه کنید می تونید پیداش کنید!

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ