« پسران روسپی! | Main | سوراخ آی تی ایران »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

نمایشگاه ندیده ها یا سندروم کاتالوگ جمع کردن

سن پایینی داشتم و یه بار با پدرم و برادر بسیار کوچکم رفتیم به نمایشگاه به غرفه یک خانوم ژاپنی که پدرم می خواست با این کمپانی ژاپنی قرارداد ببنده. من برای اولین بار بود که نمایشگاه می رفتم. یادم نیست نمایشگاه در چه باره ای بود اما کاملا یادمه که قل قله بود. مردم از سر و کول هم توی نمایشگاه بالا می رفتن. وقتی به غرفه مورد نظر رسیدیم اون خانوم ژاپنی بعد از سلام علیک با پدرم و کلی تحویل گرفتن من و برادر کوچکم به ما چند تا عروسک کوچک هدیه داد که به واقع یک سر صورتی رنگ خرسی بود که تهش رو می کندی و می تونستی بچسبونی به در یا دیوار.

قسمت داخلی غرفه که مخصوص مهمانان بود و قسمت عمومش رو با یک پارتیشن که در واقع توسط یک ریبون پهن مرز بندی شده بود، از هم جدا کرده بودن و مردم عادی اون طرف از سر و کول هم می رفتن و ما این ور نشسته بودیم. شاید در فاصله ای کمتر از نیم متر.من هیچ وقت یادم نمیره که چقدر برام تعجب انگیز بود که بچه هایی رو می دیدم که به حالت حمله و هجوم و با تشویق پدر و مادر به سمت این خانوم ژاپنی می آمدن و درخواست این عروسکها رو می کردن. غرفه غرفه تجاری بود و اون عروسکها در تعداد محدود و طبیعتا برای دادن به عموم آورده نشده بود و گویا مردم وقتی توی دست ما عروسک ها رو می دیدن فکر می کردن اینجا هم بسان غرفه های دیگه با هجوم و زرنگی می تونن چیزی نصیبشون بشه.هرچند اون خانوم ژاپنی با مهربانی تمام تا آخرین عروسکها رو داد و بعدش هم اظهار تاسف می کرد که دیگه نداره که به بقیه بده اما صحنه بسیار بدی بود حتی از جانب بچه ای که خودش این ور نشسته و سنی کمتر از 10 سال داره.

من حالا 27 سال دارم ولی این درد رو هنوز با خودم به دوش می کشم که چقدر کشور ما عقب موندس که مردم ما هیچیشون درست نیست. سالهای سال که برگزار کنندگان نمایشگاه از این قضیه دارن رنج می برن. یادمه سالهای بعد از جنگ، مردم با گاز پیک نیک و خانواده می رفتن به محل نمایشگا بین المللی که استراحت کنن چون اونجا محیط سبز و چمن داشت. بعدش بساط گاز پیک نیک بر چیده شد ولی هجوم خانواده ها و سندروم کاتالوگ جمع کردنشون همچنان پابرجا بود. حاضر بود به خاطر گرفتن یه کاتالوگ که فقط بتونه وقتی برگشت خونه عکساش رو نگاه کنه و بعدش روانه سطل آشغالش کنه، از سر و کول هم وطنش بالا بره، بهش فحش بده و حتی گاهی دعوا کنه تا فقط به اون کاتالوگ یا کیسه نایلون یا خودکار مجانی برسه.

سالهای اخیر هم نمایشگاه ها شده محل دختر بازی، میعاد گاه عشاق و مسافرتهای دوستان شهرستانی که می تونن هیچ ربطی به موضوع نمایشگاه نداشته باشن. نداشتن امکانات، عدم اطلاع رسانی، کمبود فرهنگ و آموزش و پرورش، جنگ و هزار کوفت زهرمار دیگه باعث شده که مردم ما توی بعضی چیزا واقعا شاهکار بشن. که اصلا نتونی هیچ چشم انداز روشنی براش داشته باشی که کی درست می شن.

خوب که فکر می کنم متوجه میشم که واژه"کمبود" مملکت من و شما رو در 25 سال گذشته له کرده. هرچه داشتیم و نداشتیم رو لت و پار کرده. اگر کمبود نبود، هیچگاه نمایشگاه میعاد گاه عاشقان نمی شد. اگر کمبود نبود تعداد جوونهایی که خودشن رو با ال اس دی و قرص اکس و هزاران کوفت و زهر مار دیگس خفه نمی کردن. اگر کمبود نبود خیلی ها زمان جنگ کچل نمی شدن( چون مجبور بودن به دلیل نبود شامپوی خوب، شامپوهای ساخت داخل کشور رو بزنن که کیفتیشون افتضاح بود و موهای خیلی ها رو هم به فاک فنا داد و تازه تو صدا و سیما براش برنامه هم می ساختن.)

آره آره می دونم. الان فکر می کنید چه مسخره که بحث کمبود رو کشوندم به کچل شدن مردم اما باور کنید با هر روز زندگی بیشتر در این مملکت اروپایی به این نتیجه می رسم که چقدر عقب مانده نگاه داشته شدیم علی رغم اینکه همه چیز برای پیشرفت داشتیم و داریم و از همه بدتر چقدر مضحک و خنده داره. اگر کمبود نبود هیچگاه در اون خراب شده، هر پسری به یک دختر به چشم یک سوراخ گرم برای سپوختن و لذت بردن نمی نگریست. اگر کمبود نبود هزاران اتفاق دیگه نمی افتاد. حالا نیما دوست خوبم توی نمایشگاه اله کامپ توی غرفه می ایسته و شاید اون هم متعجب به بر خورد دیگران نگاه می کنه و یا به کسایی که یه دونه کیسه گرفتن و دنبال چیزای مجانی و کاتالوگ و هرچیزی می گردن الی اینکه بفهمن اصلا هدف اصلی نمایشگاه چیست.

گاهی اخبار پیرامون برگزاری نمایشگاهی که مثلا قراره با جیتکس و انواع مشابهش رقابت کنه می ندازم. اولین اتفاقی که می افته اینکه که به طرز وحشتناکی می خندم و بعدش ممکنه اشکی هم توی چشما جمع بشه. چه گل واژه هایی آدم می تونه از دهان سردمداران آی تی مملکت بشنوه. یک آه و یک کوه تاسف. همین.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/190

Comments

be khosoosiyat haye jalebi eshare kardi..

الان میتونم حدس بزنم که سر شما هم مثل اینه برق میزنه ..بنا بر گفته های خودتون. درست نمیگم؟

اول از اينكه دير اومدم معذرت ميخوام . فيلتر بودي نتونستم بيام .
من امسال در نمايشگاه كتاب تهران پست ميدادم سيل بازديدكنندگاني رو ميديدم كه به نمايشگاه ميومدند ولي بدون اينكه حتي يك كتاب بخرن ميرفتند و اگر هم كتابي ميخريدند براي اين بود كه جو ميگرفتشون . با خود ميگفتم اگر مملكت ما اينقدر كتاب خون داشت كه ديگه مشكلي نداشتيم

كاملا موافقم با حرفات درضمن درستش "غلغله " است

به نظرم همش بحث کمبود نیست. ماها برای رسیدن به هر چیزی ( حتی یه کاتالوگ ساده ) حاضریم از سر . کول بقیه هم وطن هامون بالا بریم و بقیه رو له کنیم. اینه که نمیذاره پیشرفت کنیم!

شما ایرانی ها هم هی بلدیت از خودتون ایراد بگیرید. بابا اصلا بزار این غربی های پپوگلابی هر غلطی می خوان بکنن. هر کاری که اون ها می کنن که نشانه ی فرهنگ نیست. آخه من نمی دونم ماها کی می خوایم دست از تقلید برداریم و خودمون فرهنگ خودمون رو توسعه بدیم. اصلا بزار راحت بگم "شاشیدم به همه ی فرهنگ اروپا." خوبه!؟ این نمونه ی فرهنگ یه ایرانی یه، اگه منو جز ایران بدونید. فرهنگ مون خرابه که خراب باشه. ولی باز مال خودمونه. می خوایم خودمون فرهنگ خراب خودمون رو درست کنیم. بعد از این باید بگم که اصولا هر جای دنیا بری توده ی مردم بی فرنگ هستند. و بیشتر مردم سرشون به کون شون پنالتی می زنه. فقط بعضی این وسط می خوان خودشون رو جدا کنن و خودشون رو با فرهنگ جلوه می دن. ولی متاسفانه باید خدمت تون عرض کرد که همیشه خشک و تر با هم می سوزن. در وهله ی آخر، باید عرض کنم که اون چیزی که اروپا رو متمایز می کنه اینه که "این جماعت ببو اصولا به کار هم کاری ندارن." توی یه ساحل که نود بیچ هم نبود دو تا دختر کاملا برهنه بودن. البته این که بی شرم بودن حرفی نیست. فقط می خوام بگم کسی هم بهشون نگاه نمی کرد. مشکل ایرانی ها اینه که "همه ی ما به کار هم کار داریم." اصلا شما چرا باید این سوال تو ذهنت بیاد که چرا دیگران محوطه ی نمایشگاه رو به عنوان میعادگاه استفاده می کنن. اتفاقا نمایشگاه برای دیت کردن یا پیک نیک بردن جای خوبی باید باشه. ول کن بابا بزار مردم زندگی شون رو بکنن. شما همه شدید معلم سرخونه ی مردم به مردم درس اخلاق می دید. اگه مردی سرت به کار خودت باشه و باغچه ی خودت رو بیل بزن. اگه هر کس بیل زن باغچه ی خودش باشه و کسی به کار دیگری کار نداشته باشه خیلی چیزها حله
---------------------------------------------------------------------
مرسی بابت کامنت پر محتوا اما پراکنده گو! من هرچه نوشته ام چیزیست که از نظر من آنالیز شده. در زندگی بشری هم چیزی به نام الگو وجود داره. هیچ مشکلی هم نیست که آدم از فرهنگها و نوع زندگی دیگران برای خودش الگو بگیره. فکر می کنم دیگه نیاز نباشه که به نسل خودمون بگیم بت پرستی خوب نیست. فرهنگی یا کسی بت نیست که بگیم همه چیز صد در صد خوب و دیگه اینکه متاسفانه می بینید که با این عبارت بگذار زندگیمون رو بکنیم مردم به چه موجودات درنده ای توی خاکی به نام ایران تبدیل شدن. کور که نیستیم. یه عمرم اونجا زندگی کردیم. برای من مهم نیست که اروپایی چطور زندگی می کنه، برای من مهمه که یاد بگیرم چطور به اینجا رسیده همون رو بردارم برای درست کردن جایی که بهش تعلق دارم.بارها در این باره نوشتم. لطفا به آرشیو وبلاگ مراجعه کنید.

به هر حال گفته باشم که تقلید فرهنگی از غرب در ایران کشور رو به عهد دقیانوس می بره. یعنی این که چون فلان چیز رو غربی ها انجام می دن ما هم انجام بدیم. یه خانوم چادری اگه خودش به این نتیجه برسه که برهنه راه رفتن تو خیابون بهتره، این سگی شرف داره به این که ببینه "چون غربی" ها بیکینی می پوشن اون هم بره بپوشه. آدم باید روش های مختلف زندگی رو ببینه و خودش انتخاب کنه. نه این که این پیش فرض رو داشته باشه که فرهنگ غربی فرهنگ با کلاس تری یه. خاک تو سر چنین پیش فرض هایی

--------------------
جالبه امروز بیش از 4 ساعت با دوستی سر همین چیزا بحث می کردیم و جالب ترش این که جان کلام من همین کامنت تو بود. حالا من با اون تکه خاک بر سر بودن زیاد موافق نیستم که بماند.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ