« یکسال در استکهلم | Main | صبح بارانی در خانه جدید »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

باران شلنگی!

باید با تابستان استکهلم هم خداحافظی کرد و رفت به سوی پاییز و بارندگی. 10 روزی هست که آسمان شهر با ابرهای سیاه و پر از بارون پوشیده میشه و بعدش بارون میاد هوارتا. انگار که قشنگ خدا اون بالا شلنگ رو باز کرده. گاهی شدت بارونها خیلی زیاده. امروزم که رفتم یه سر پیش یار با دوچرخه عین موش آب کشیده شدم. دوست دارم زودی اول سپتامبر بشه و برم سر خونه خودم. یه سری وسایل خونه و یک تلویزیون که نیاز دارم برای کمک به یادگیری زبان سوئدی و بقیه اش هم تلاش و تلاش.

دانشجوهای ایرانی و کلا ورودی امسال سر و کله شون پیدا شده و از اول سپتامبر هم کلاسها با تمام قوا شروع میشه. من هم همچنان به دنبال تز هستم. شرکت زیمنس اقدام کردم و یک شرکت گردن کلفت دیگه ولی همه اش باید زنگ بزنی و پیگیر باشی. یک دوستی هم توی آی بی ام داشتم که متاسفانه اینجا شرکتش تو مایه هایی نیست که بخواد دانشجوی فوق لیسانس بگیره و پروژه هاشون تو سوئیس هست برای همین نتونست بهم کمکی کنه. چند روز پیشم که با پروفسور دپارتمانمون جلسه داشتم و فعلا اونم تزی تو دست و بالش نبود. راستی اون پروژه 5 ماهه که جز درسم بود و من مدیر پروژه اش بودم رو یادتون هست. قرار شده که اگر بخواد ادامه پیدا کنه یک پروژه دکترا بشه! و یا اینکه چندین پروژه فوق از توش در بیاد. اون وقت آقایون انتظار داشتن با چهار نفر آدم پروژه تموم بشه که هیچ تازه راه اندازی و اجراش هم بکنن. خیلی حال می کنم وقتی می بینم کاری که کردم بهترین بوده. آی لذت بخشه. آی لذت بخشه. تریپ دست توی جیب، سوت زدن و اینا!!!

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/201

Comments

قوبون موهای ژیگولیش بشه که جیگری شده واسه خودش دست تو جیب تیریپ سوت و سیت
;)

ey val..

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ