« باران شلنگی! | Main | پیامهای بازرگانی »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

صبح بارانی در خانه جدید

بعد از 15 روز که مهمان دوستی بودم تا قرارداد خونه جدیدم شروع بشه، بالاخره جمعه اول سپتامبر رفتم و کلیدهای خونه رو گرفتم. از خونه جدید بسیار خوشم میاد. کف پوش سبز رنگ ملایمی داره، رنگ آجرهای آشپزخونه آبی فیروزه ای تیره و حموم ش که معرکه س. بدبختانه این خونه جدید مثل قبلی نیست که وسایل داشته باشه و به جز قسمت آشپزخونه(گاز، کابینتها و سینک) و کمدهای لباس و یخچال هیچ چیز دیگه ای نداره و بایست تخت، میز و صندلی و خرت و پرتای دیگه براش بخرم.

دیروز با یار رفتیم فروشگاه "ایکه آ" و یا به زبان بر و بچز انگلیسی "آیکی آ" تا ببینیم قیمت ها در چه حدوده و برای دکوراسیون چقدر میشه مانوور داد. آدم توی مغازه ایکه آ که میره گم میشه بس که بزرگه و توش همه چیز پیدا میشه. انواع و اقسام دکور رو هم چیدن که تو فقط دلت می خواد دست ببری تو جیبت و بخری( البته نه جیب دانشجویی). دیروز فقط تونستیم یه نقشه از طرح دکور احتمالی اتاقم رو با کمک یار بچینیم با توجه به بنیه مالی!

پول محدودی دارم ولی با همین مقدار دوست دارم این خونه رو بسیار قشنگ تر از قبلی بکنم. با کمی گشتن و با کمی فکر میشه ردیفش کرد. این بار می خوام یه تلویزیون دست دوم تمیز هم بخرم که هم گاهی فیلمی ببینم و هم توی آموزش زبان سوئدی کمکم کنه.

خونه رو از عمد طبقه آخر(چهارم) انتخاب کردم که هر وقت می خوام بیرون رو ببینم دید داشته باشم و از اطرافم لذت ببرم( البته نه با زوم کردن توی خونه ملت!). جلوی پنجره اتاقم، یه درخت خوشکل هست که باد می زنه توش و برگهاش به یه طرف خم میشه. الانم که باز داره بارون میاد و صدای آب زیر چرخ ماشین ها که از تو خیابون رد میشن.

هاها...نشسته ام روی زمین خالی و یه لپتاپ. هنوز این خونه هیچی نداره. فقط تونستم وسایل شخصی ام رو تا حدی بچینم. وقتی به دو سال پیشم نگاه می کنم و خونه عوض کردنهای توی دوبی رو با اینجا می سنجم اصلا قابل مقایسه نیست، ضمن اینکه خودم هم خیلی عوض شدم. وقت برای چیزهایی که قبلا فکر می کرده ام بیخود و هرزه، بیشتر می گذارم و این خودش بهم یه اعتماد به نفس می ده که به فکر خودم هم هستم و گاهی یه زنگ تفریحی وسط اون همه کوه مقاله و اعتیاد به خوندن و یاد گرفتن هست. قول دادم تا این مدتی که درسم تموم بشه، کلی چیزا عوض بشه، همون طور که تا حالا شده. من و یار یه جور تمرین صخره نوردی داریم. سخته اما سعی می کنیم آهسته و پیوسته صخره زندگی رو بریم بالا. حالا اینجا کجا و دوران محنت بار دانشجویی در دوبی کجا.

از فردا هم که می بایست باز پیگری کنم کارای پایان نامه رو. شرکتهای بسیاری تماس گرفتم. از ده تاشون جواب گرفتم که یا تز نداشتن یا تزاشون در محدوده تخصص من نبوده. اریکسون یه چراغ سبزی داده ولی اصلا معلوم نیست که تز آماده داشته باشن و یا من بتونم از پس مصاحبه ش بربیام. در ضمن دیروز برای اولین بار چششم به جمال بی مثال لیسانسم روش شد. آخه من تا به حال لیسانسم رو ندیده بودم و پیش مامان گرامی به امانت بود که خب حالا به دستم رسید و می خوام دو تا قاب خوشکل براشون بخرم(یکی فوق دیپلم و دیگری لیسانس) و بچسبونمشون به دیوار. باحالیش اینه که زیر لیسانس نوشته( مگنا کوم لود). حالش رو ببیتی فراوون. تا بعد....

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/202

Comments

مبارک باشه خونه جدید. با اینهمه تعریفی که کردی دل آدم آب میشه! ولی واقعاٌ دکور کردن جایی که بهش تعلق خاطر داشته باشی کار لذت بخشیه. ایشالا همیشه همینطور موفق و در حال پیشرفت باشی

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ