داستانهای زندگی به روایت فیلم
یه مدتیه که تو اوقات فراغتم به جای فیلمهای هالیوودی درپیت و بکش بکش و به یمن سرویس های مجانی آپلود ویدئو، سعی کردم فیلمهای سینمایی مطرح ایران رو ببینم. فیلمهایی که نقد بیشتری راجع بهشون نوشته شده یا خلاصه به نوعی مطرح شدن. فیلمهای کمدی هم که جای خود دارد.
آخرین فیلمی که دیدم فیلم زندان زنان بود- لینک دریافت یا مشاهده فیلم- که خیلی خوشم اومد و خدا رو شکر بعد فیلم می تونستم در پنجره رو باز کنم و یا نقس عمیقی بکشم و از فضای سبز جلوی خونه ام لذت ببرم. انقدر فضای این فیلم سنگین و تیره و تار بود و انقدر من رو برد به اعماقش که روی صندلی مچاله شده بودم.
بعد از اسفندماه سال 1379 که من از ته یه چاه نا امیدی و رخوت بیرون اومدم و سعی کردم به تمام آرزوهایی که قبل از اون چال کردم برسم، همیشه از راه هایی برای گرفتن انرژی و حرکت در راه مثبت کمک گرفتم. من هم انسانم. غمگین میشم، از شکست می ترسیدم و گاهی رفتن راه برام مشکل میشه اما همین راه ها و نفسها باعث میشد و میشه که جون بگیرم. مثل معلمهای دوران تحصیلمون که با حرفاشون باعث میشدن تا مدتی ما خوب درس بخونیم و تنبلی نکنیم. چون ذات انسان به سمت تنبلی و منفی نگری و برای رفتن به سمت مثبت همیشه باید خودت رو پرورش بدی.
یکی از راه کارهای من برای شناخت خودم و رفتن مسیری که بهش اعتقاد دارم یکی همین دیدن فیلمهای این چنینی ست. اراده آدمها، زندانی که ما برای خودمون می سازیم، شر و خوبی، نیکی و بدی، و عبور از مرز دیوارهای قد کشیده، له شدن ها، شادی های کوتاه و غم و اندوهی که هست و باید خوردش کرد و شکستش.
خوندن مقالاتی که از زبان مدیران، معملها، و انسانهایی که از صفر به صد رسیده اند همیشه به عنوان تابلویی برای من بوده برای آینده. گوش دادن به حرفهای دیگران و دوستان و همچنین خواندن مطالب بسیار اجتماعی و نقصانها و زیبایی های همزیستی و درک مفاهیم آزادی و خوب زندگی کردن، همه و همه باعث میشه تا به من جانی بده برای پیش رفتن. هدف نه فقط خودم و جمع و جور کردن زندگی خودم بلکه بسیار بالاتره. یک صداییست از کودکی در من نهفته که بهم میگه تو برای رسیدن به قله و برای هموار کردن راه و دادن وسیله به دیگران هستی که اونا هم برسن به این قله منتها هر کسی از راه و زمان خویش. زندگی زمان کوتاهیست که باید مثل یک گل پرورش داد و از بویش دیگران را مست کرد وگرنه هرز می رود. گاهی فکر می کنم شاید از دید یک خواننده اینها حرفهای شعاری باشه اما اینها چیزایی هستند که برای من به طور کامل ملموسن. این وبلاگ برای همین 5 ساله که سرپاست.
آخرین فیلمی که دیدم فیلم زندان زنان بود- لینک دریافت یا مشاهده فیلم- که خیلی خوشم اومد و خدا رو شکر بعد فیلم می تونستم در پنجره رو باز کنم و یا نقس عمیقی بکشم و از فضای سبز جلوی خونه ام لذت ببرم. انقدر فضای این فیلم سنگین و تیره و تار بود و انقدر من رو برد به اعماقش که روی صندلی مچاله شده بودم.
بعد از اسفندماه سال 1379 که من از ته یه چاه نا امیدی و رخوت بیرون اومدم و سعی کردم به تمام آرزوهایی که قبل از اون چال کردم برسم، همیشه از راه هایی برای گرفتن انرژی و حرکت در راه مثبت کمک گرفتم. من هم انسانم. غمگین میشم، از شکست می ترسیدم و گاهی رفتن راه برام مشکل میشه اما همین راه ها و نفسها باعث میشد و میشه که جون بگیرم. مثل معلمهای دوران تحصیلمون که با حرفاشون باعث میشدن تا مدتی ما خوب درس بخونیم و تنبلی نکنیم. چون ذات انسان به سمت تنبلی و منفی نگری و برای رفتن به سمت مثبت همیشه باید خودت رو پرورش بدی.
یکی از راه کارهای من برای شناخت خودم و رفتن مسیری که بهش اعتقاد دارم یکی همین دیدن فیلمهای این چنینی ست. اراده آدمها، زندانی که ما برای خودمون می سازیم، شر و خوبی، نیکی و بدی، و عبور از مرز دیوارهای قد کشیده، له شدن ها، شادی های کوتاه و غم و اندوهی که هست و باید خوردش کرد و شکستش.
خوندن مقالاتی که از زبان مدیران، معملها، و انسانهایی که از صفر به صد رسیده اند همیشه به عنوان تابلویی برای من بوده برای آینده. گوش دادن به حرفهای دیگران و دوستان و همچنین خواندن مطالب بسیار اجتماعی و نقصانها و زیبایی های همزیستی و درک مفاهیم آزادی و خوب زندگی کردن، همه و همه باعث میشه تا به من جانی بده برای پیش رفتن. هدف نه فقط خودم و جمع و جور کردن زندگی خودم بلکه بسیار بالاتره. یک صداییست از کودکی در من نهفته که بهم میگه تو برای رسیدن به قله و برای هموار کردن راه و دادن وسیله به دیگران هستی که اونا هم برسن به این قله منتها هر کسی از راه و زمان خویش. زندگی زمان کوتاهیست که باید مثل یک گل پرورش داد و از بویش دیگران را مست کرد وگرنه هرز می رود. گاهی فکر می کنم شاید از دید یک خواننده اینها حرفهای شعاری باشه اما اینها چیزایی هستند که برای من به طور کامل ملموسن. این وبلاگ برای همین 5 ساله که سرپاست.