پلی از خواب به واقعیت
زمستون داره نزدیک میشه. هوا سرد و سردتر. همین یکشنبه که با یار بعد مدتهای مدید رفتیم و تو رستوران نشستیم و اوقاتی رو با هم گذروندیم، هوای بیرون منفی یک درجه بود. الانم که داره شر شر بارون میاد و پنجره رو باز می کنم تا صدای آب توی ناودون رو بشنوم و نفس عمیق بکشم؛ از این اتاق کوچک اما دوست داشتنیم.
هنوز قضیه تز کامل درست نشده ولی انقدر سرم شلوغه که حد نداره. کلاس سوئدی، جلسه های متعددی که میرم، شرکت در سمینارهای راه اندازی شرکت و همچنین ثبت نام برای یک واحد درسی دو ماهه برای راه اندازی شرکت، همه و همه باعث شده تا حسابی وقتم گرفته بشه. بعلاوه می خوام توی یه مسابقه هم شرکت کنم که اونم بگذارید رو اینا.
یکی از جالب ترین خبرهای ماه اکتبر ، این بود که من در اولین ماه ورود به ارگان دانشجویی که قبل تر ها درباره اش نوشتم به عنوان بهترین عضو ماه انتخاب شدم و یک برگه تقدیر دریافت کردم. دقیقا زدم به هدف. اولین ماه عضویت و اولین برگه تقدیر. البته اینجا دوست دارم یک راز رو هم براتون بگم که بدونید و خب دیگه راز نمیشه من بعد. من در موارد متعددی از این اتفاقا برام افتاده. یکیش این که سالها پیش وقتی در شرکتی در بهمن ماه استخدام شدم و در عید همان سال به عنوان پرسنل نمونه از سوی مدیر عامل تقدیر شدم و جایزه دریافت کردم. هنوز دارمش. یعنی در کمتر از دو ماه شدم پرسنل نمونه سال. همیشه خیلی حال کردم با این جور چیزا.
هاها. پریشب انقدر قبل خواب راجع به راه اندازی مرحله به مرحله یک start up فکر کردم که توی خود خواب داشتم بیزنس پلانش رو می ریختم و از زوایای مختلف بررسیش می کردم. صبح که پا شدم رفتم سراغ کاغذ و قلم و تا تونستم یادداشت کردم. بچه که بودم این چیزا رو توی کتابا راجع به دانشمندا و آدمهای موفق با رسم و نشان می خوندم و لذت می بردم. البته من هیچکدام از این دو قشر نیستم اما خب خیلی رویاهای بچگی شاید داره به حقیقت می پیونده. چیزایی که برای من مهم است و لاغیر. شعار امروز، شعاریه که همیشه در زندگیم به دنبالش رفتم: گنده فکر کن یا به نوعی دیگر بزرگ بیاندیش.
هنوز قضیه تز کامل درست نشده ولی انقدر سرم شلوغه که حد نداره. کلاس سوئدی، جلسه های متعددی که میرم، شرکت در سمینارهای راه اندازی شرکت و همچنین ثبت نام برای یک واحد درسی دو ماهه برای راه اندازی شرکت، همه و همه باعث شده تا حسابی وقتم گرفته بشه. بعلاوه می خوام توی یه مسابقه هم شرکت کنم که اونم بگذارید رو اینا.
یکی از جالب ترین خبرهای ماه اکتبر ، این بود که من در اولین ماه ورود به ارگان دانشجویی که قبل تر ها درباره اش نوشتم به عنوان بهترین عضو ماه انتخاب شدم و یک برگه تقدیر دریافت کردم. دقیقا زدم به هدف. اولین ماه عضویت و اولین برگه تقدیر. البته اینجا دوست دارم یک راز رو هم براتون بگم که بدونید و خب دیگه راز نمیشه من بعد. من در موارد متعددی از این اتفاقا برام افتاده. یکیش این که سالها پیش وقتی در شرکتی در بهمن ماه استخدام شدم و در عید همان سال به عنوان پرسنل نمونه از سوی مدیر عامل تقدیر شدم و جایزه دریافت کردم. هنوز دارمش. یعنی در کمتر از دو ماه شدم پرسنل نمونه سال. همیشه خیلی حال کردم با این جور چیزا.
هاها. پریشب انقدر قبل خواب راجع به راه اندازی مرحله به مرحله یک start up فکر کردم که توی خود خواب داشتم بیزنس پلانش رو می ریختم و از زوایای مختلف بررسیش می کردم. صبح که پا شدم رفتم سراغ کاغذ و قلم و تا تونستم یادداشت کردم. بچه که بودم این چیزا رو توی کتابا راجع به دانشمندا و آدمهای موفق با رسم و نشان می خوندم و لذت می بردم. البته من هیچکدام از این دو قشر نیستم اما خب خیلی رویاهای بچگی شاید داره به حقیقت می پیونده. چیزایی که برای من مهم است و لاغیر. شعار امروز، شعاریه که همیشه در زندگیم به دنبالش رفتم: گنده فکر کن یا به نوعی دیگر بزرگ بیاندیش.
Comments
اسم کتابی رو که بچگی هام بهم دادی بخونم هیچ موقع یادم نمی ره
«جادوی فکر بزرگ»
انگلیسش رو هم بلدم
the magic of thinking big
Posted by: مارمولک | October 31, 2006 06:10 PM
از جمله آخر خیلی خوشم اومد.
Posted by: بيد قرمز | November 1, 2006 04:14 PM