سربو
رفاه اجتماعی و سطح بالای زندگی باعث میشه که آدمها به اصول اولیه زندگی بسنده نکنن و همیشه در جهت بهبود حرکت کنن و یا خواسته هاشون به کل عوض بشه. طبیعتا اروپای غربی جایگاه بسیاری از این اسمهای جدید و موقعیت های جدیده که با توجه به نیاز بشر مرفه امروزی بوجود اومده. سوئد در این میان نقش ویژه ای داره به خصوص در قبال نحوه زندگی مشترک که در اینجا به یک نمونه اش می پردازم.
بر طبق یک سرشماری، تقریبا حدود نیمی از سوئدی ها در خانه های تکی زندگی می کنن و به طور کامل مستقل هستند و در پایتخت سوئد(استکهلم) 60 درصد خانه های مسکونی را ساکنان تک نفره تشکیل می دن. از این نظر سوئد مقام اول رو در بین 25 کشور اتحادیه اروپا داره.
سربو – serbo – نحوه ای از زندگی مشترکه که زن و شوهر دارای خانه مجزا هستند. و بسته به شرایط و موقعیت در زمانی که توافق طرفین باشه زن به خانه شوهر میره یا شوهر به خانه زن. طبیعتا در جفت خونه ها تمامی وسایل زوجین وجود داره که مشکلی بوجود نیاد. خب شاید با خودتون بگید این دیگه چه جورشه ولی اگر کمی فکر کنید شاید سناریوهایی باشه که خوشتون بیاد.
متاسفانه بچه های ایرانی بسیار دیر کلمه استقلال رو درک و تجربه می کنن و یا به صورت ناقص باهاش برخورد میشه. اکثریت نوجوانان و جوانان ایرانی استقلال در شیوه زندگی ندارن و همین باعث اختلال در بلوغ فکری و احساسیشون بشه. طبیعتا بعد چند سال زندگی مجردی و تنهایی، یعنی جایی که پدر و مادر به عنوان یه اهرم بالای سرت نباشن که بهت امر و نهی کنن و همچنین از مراقبتهای اونا هم خبری نیست و وقتی مریض شدی و در حال موتی این خودتی و خودت که باید از پسش بر بیای، اون وقت زندگی مشترک با یک شریک زندگی ممکنه کمی برات مشکل تر بشه.
به شخصه خود من از زمانی که سوئد اومدم و با دید فردگرایانه تری نسبت به سالهای گذشته به زندگیم نگاه می کنم، یاد گرفته ام که چطوری از وقتهای تنهاییم لذت ببرم و چطور زمان رو بین خودم و یار نازنین تقسیم کنم. گاهی پیش میاد که خسته ام و از بیرون برگشته ام. این جور مواقع حوصله هیچ کسی رو هم ندارم. طبیعتا ترجیح می دم هیچ کسی رو هم ملاقات نکنم.
حریم شخصی در غرب چیزیست که وقتی به دست بیاری و لذتش رو ببری، حاضر نیستی به راحتی از دستش بدی و یا با کسی به اشتراک بگذاریش. طبیعتا هر چقدر این حریم سفت و سخت تر باشه، باید راهکار مناسب تری براش پیدا بشه. شاید برای همین باشه که زندگی هایی مثل سربو که بحث این مطلب منه و یا سامبو(زندگی مشترک بدون ازدواج قانونی) و یا حتی همین رابطه مونوگومیک دوست پسر / دوست دختری بوجود میاد.
گاهی فکر می کنم چقدر خوبه که شرایط اقتصادی و فرهنگی یک اجتماع انقدر دست آدما رو باز نگه می داره که بر نحوه زندگی خودشون تاثیر گذار باشن و بتونن خودشون انتخاب کنن و در مسیر درست پیش برن. من هنوز یادم نرفته که چقدر از محیط خونمون بدم میومد و چقدر قوانین مادر دست و پاگیر بود برای انجام دادن هر کاری. هرچند که بد شانسی با من یار بود و توی اون زمان خیلی چیزا ممنوع بود که حالا اصلا هیچ مشکلی نداره. شاید پدر و مادرها هم به شدت عقب نشینی کردن.
طبیعت زندگی سربو اینه که زن و شوهر کاملا به هم اطمینان داشته باشن و نیازهای همیدگر رو به خوبی درک کنن. به شخصه فکر می کنم این شیوه برای کسانی که از بلوغ فکری و احساسی بالایی برخوردار هستن جوابگو خواهد بود. به دلیل اینکه هر دوی زوجین دارای خانه و امکان مستقل مالی هستند و در مواقعی از هم دور، طبیعتا لغت خیانت ممکنه نمود بیشتر پیدا کنه و زوجین راحت تر بتونن به همدیگه خیانت کنن. برای همینه که میگم باید دو طرف همدیگه رو بخوان و درک بالایی از زندگی مشترک داشته باشن و به واسطه عوامل اجتماعی و پیش زمینه های مثل جامعه ایرانی که اکثریت ازدواج ها با پوچی و بی هدفی آغاز میشه، اقدام به ازدواج نکنن.
باری به هر جهت، یادتون باشه انسان بر اساس تجربه اش و به قولی به اندازه دهانش باید لقمه برداره. صرف اینکه یه چیزی غربی ها دارن ممکنه خوب نباشه. ممکنه نحوه زندگی سربو برای بسیاری احمقانه بیاد و خیلی ها کانون خانواده در زیر یک سقف رو ترجیح بدن اما هرچه که هست مهم اینه که به عقاید دیگران احترام بگذاریم و مهم اینه که دو نفر از نحوه زندگیشون راضی باشن. در انتها هم باید بگم که زندگی مشترک و کلا رابطه با کسی داشتن، مسوولیت میاره و این مسوولیت بسیار سنگینه. شاید به خاطر همینه که بسیاری ازش فرار می کنن. اگر نمی تونید مسوولیت بپذیرید وارد رابطه رمانتیک و عاشقانه نشید.
بر طبق یک سرشماری، تقریبا حدود نیمی از سوئدی ها در خانه های تکی زندگی می کنن و به طور کامل مستقل هستند و در پایتخت سوئد(استکهلم) 60 درصد خانه های مسکونی را ساکنان تک نفره تشکیل می دن. از این نظر سوئد مقام اول رو در بین 25 کشور اتحادیه اروپا داره.
سربو – serbo – نحوه ای از زندگی مشترکه که زن و شوهر دارای خانه مجزا هستند. و بسته به شرایط و موقعیت در زمانی که توافق طرفین باشه زن به خانه شوهر میره یا شوهر به خانه زن. طبیعتا در جفت خونه ها تمامی وسایل زوجین وجود داره که مشکلی بوجود نیاد. خب شاید با خودتون بگید این دیگه چه جورشه ولی اگر کمی فکر کنید شاید سناریوهایی باشه که خوشتون بیاد.
متاسفانه بچه های ایرانی بسیار دیر کلمه استقلال رو درک و تجربه می کنن و یا به صورت ناقص باهاش برخورد میشه. اکثریت نوجوانان و جوانان ایرانی استقلال در شیوه زندگی ندارن و همین باعث اختلال در بلوغ فکری و احساسیشون بشه. طبیعتا بعد چند سال زندگی مجردی و تنهایی، یعنی جایی که پدر و مادر به عنوان یه اهرم بالای سرت نباشن که بهت امر و نهی کنن و همچنین از مراقبتهای اونا هم خبری نیست و وقتی مریض شدی و در حال موتی این خودتی و خودت که باید از پسش بر بیای، اون وقت زندگی مشترک با یک شریک زندگی ممکنه کمی برات مشکل تر بشه.
به شخصه خود من از زمانی که سوئد اومدم و با دید فردگرایانه تری نسبت به سالهای گذشته به زندگیم نگاه می کنم، یاد گرفته ام که چطوری از وقتهای تنهاییم لذت ببرم و چطور زمان رو بین خودم و یار نازنین تقسیم کنم. گاهی پیش میاد که خسته ام و از بیرون برگشته ام. این جور مواقع حوصله هیچ کسی رو هم ندارم. طبیعتا ترجیح می دم هیچ کسی رو هم ملاقات نکنم.
حریم شخصی در غرب چیزیست که وقتی به دست بیاری و لذتش رو ببری، حاضر نیستی به راحتی از دستش بدی و یا با کسی به اشتراک بگذاریش. طبیعتا هر چقدر این حریم سفت و سخت تر باشه، باید راهکار مناسب تری براش پیدا بشه. شاید برای همین باشه که زندگی هایی مثل سربو که بحث این مطلب منه و یا سامبو(زندگی مشترک بدون ازدواج قانونی) و یا حتی همین رابطه مونوگومیک دوست پسر / دوست دختری بوجود میاد.
گاهی فکر می کنم چقدر خوبه که شرایط اقتصادی و فرهنگی یک اجتماع انقدر دست آدما رو باز نگه می داره که بر نحوه زندگی خودشون تاثیر گذار باشن و بتونن خودشون انتخاب کنن و در مسیر درست پیش برن. من هنوز یادم نرفته که چقدر از محیط خونمون بدم میومد و چقدر قوانین مادر دست و پاگیر بود برای انجام دادن هر کاری. هرچند که بد شانسی با من یار بود و توی اون زمان خیلی چیزا ممنوع بود که حالا اصلا هیچ مشکلی نداره. شاید پدر و مادرها هم به شدت عقب نشینی کردن.
طبیعت زندگی سربو اینه که زن و شوهر کاملا به هم اطمینان داشته باشن و نیازهای همیدگر رو به خوبی درک کنن. به شخصه فکر می کنم این شیوه برای کسانی که از بلوغ فکری و احساسی بالایی برخوردار هستن جوابگو خواهد بود. به دلیل اینکه هر دوی زوجین دارای خانه و امکان مستقل مالی هستند و در مواقعی از هم دور، طبیعتا لغت خیانت ممکنه نمود بیشتر پیدا کنه و زوجین راحت تر بتونن به همدیگه خیانت کنن. برای همینه که میگم باید دو طرف همدیگه رو بخوان و درک بالایی از زندگی مشترک داشته باشن و به واسطه عوامل اجتماعی و پیش زمینه های مثل جامعه ایرانی که اکثریت ازدواج ها با پوچی و بی هدفی آغاز میشه، اقدام به ازدواج نکنن.
باری به هر جهت، یادتون باشه انسان بر اساس تجربه اش و به قولی به اندازه دهانش باید لقمه برداره. صرف اینکه یه چیزی غربی ها دارن ممکنه خوب نباشه. ممکنه نحوه زندگی سربو برای بسیاری احمقانه بیاد و خیلی ها کانون خانواده در زیر یک سقف رو ترجیح بدن اما هرچه که هست مهم اینه که به عقاید دیگران احترام بگذاریم و مهم اینه که دو نفر از نحوه زندگیشون راضی باشن. در انتها هم باید بگم که زندگی مشترک و کلا رابطه با کسی داشتن، مسوولیت میاره و این مسوولیت بسیار سنگینه. شاید به خاطر همینه که بسیاری ازش فرار می کنن. اگر نمی تونید مسوولیت بپذیرید وارد رابطه رمانتیک و عاشقانه نشید.
Comments
the right word for it, is särbo not serbo
خونده میشه سَربوو
Posted by: عالیجناب منتقد | November 13, 2006 02:50 PM
Särbo
http://sv.wikipedia.org/wiki/S%C3%A4rbo
Posted by: شکوفه | November 13, 2006 02:59 PM
سلام
مطلب جالبی بود درباره cohabit خونده بودم ولی از این موضوع اطلاع نداشتم شاید هم داشتم یادم رفته به هر حال با نظرت موافم که به صرف اینکه چیزی رایج باشه یا غربی نباید حتما درست باشه البنه برعکسش هم صحیحه. مهم اینه که آدم چه جوری راحت باشه. موفق باشی بازم بنویس (گرچه لزومی به کفتن نداره و تو منتظر اجازه من نمیشینی. اصلا بی خیال)
Posted by: رامین | November 14, 2006 10:30 PM
آی که من چه حالی می کنم با این استقلال فردی البته امسال که رفته بودم ایران نزدیک بود دعوام بشه با اطرافیان که طبق عادت قدیم دوست داشتن هی سرک بکشن تو کارای آدم. اونا هم تقصیر نداشتن ولی بلاخره با هم کنار اوومدیم :)
Posted by: عزیزدوردونه | November 15, 2006 01:21 AM
پژمان جان serbo با سانفرانسیسکو جور در نمیاد بخصوص یکسال اول ازدواج که شور و حال خاصی داره و زوج از هر فرصتی بشدت استفاده می کنند ( مثلا نیم ساعت مونده رفتن به مهمونی ) ولی سامبو رو به تمامی هستم .
Posted by: 1اشاره | December 3, 2006 01:50 AM
بسیار جالب و آموزنده.
Posted by: خشایار | April 17, 2007 03:15 AM