آرمادا
یک نمایشگاهی هر ساله در دانشگاه من به نام آرمادا برگزار میشه که در اون شرکتهای بسیاری شرکت می کنن(امسال 147 شرکت غرفه داشتن).این نمایشگاه به واقع پلی بین شرکتها و دانشجویانی هست که یا دنبال تز هستند و یا اینکه می خوان فارغ التحصیل بشن و وارد بازار کار. کار بسیار ارزشمندیه و پارسال هم برگزار شده بود.
من به جرات می تونم بگم که دفترچه پارسال این نمایشگاه رو ورق به ورق جویده بودم بسکه دنبال تز گشتم توی شرکتهای شرکت کننده در آرمادا. امسال روز قبل دفترچه رو از یار گرفتم و لیست شرکتهایی رو که می دونستم باید برم و برای کار صحبت کنم، یادداشت کردم و خلاص. در عرض چهار ساعت ماموریت انجام شد. امسال شرکت های گوگل و مایکروسافت هم بودن.
هرچقدر بر و بکس مایکرو سافتی باحال بودن و کلی راهنمایی کردن و بگو و بخند داشتن، همون قدر غرفه گوگل عین برج زهرمار. اصلا و به هیچ عنوان انتظار نداشتم این طوری باشن. طبیعتا من شرکتهایی رو که دوست دارم با هیجان بیشتری با مسوولاشون صحبت می کنم و اصولا در انتقال هیجانم به طرف مقابل موفقم و اونم قشنگ حس می کنه که یه احساس خاص نسبت به شرکت دارم و خلاصه یه مکالمه بسیار خوب اتفاق میفته ولی لامصب این دو نفری که توی گوگل بودن اصلا خوب نبودن.
من یه دفترچه دارم که همیشه عیب شرکتهای مختلف رو توش یادداشت می کنم تا اگه زمانی خودم یه کاره ای شدم یا حتی شرکت زدم سعی کنم اون عیبا تکرار نشه. یکی از این عیبها اینه که بعضی شرکتها، توجهی به آدمایی که برای معرفی شرکتشون می فرستن ندارن و صرفا یا کسانی رو به عنوان نماینده می فرستن که یا قدرت فن بیان ندارن و یا اصلا آماده نشدن برای پاسخگویی به سوالات باز دید کنندگان.
امروز حداقل دو یا سه تا شرکت بسیار بزرگ به تورم خورد یه عملا نماینده اش هیچی نمی فهمید. معلوم نبود از کدوم دپارتمان برش داشته بودن و آورده بودنش و هرچی سوال می کردم هی می گفت برو تو سایت ببین. منم حال همشون رو گرفتم و یه چیزایی بهشون گفتم که آخرش یا کله شون رو می خاروندن یا عذر می خواستن که نمی تونن جواب بدن.هاها...غرقه آی بی ام هم رفتم و کلی با یارو مسوولش گپ زدم و یه دو تا تکه بهش انداختم یارو هم غیر مستقیم حرفام رو تصدیق کرد. اما همچنان گوگل تو دلم مونده. شیطونه میگه فردا برم بهشون بگم اگه قراره لینک و آدرس سایت به مردم بدید پس شما اونجا چی کار می کنید. خب برید خونه، چرتتون رو بزنید.
من لامصب توی بعضی چیزا به شدت ایده آلیستم و وسواس دارم یکیش همین برخورد با مشتری و جوینده کار و کلا ارباب رجوع هست و شرکتی که حتی یه بار هم بلنگه، من رو شاکی می کنه. شاید برای همینه که خیلی دوست دارم توی همین زمینه ها آینده کاریم رو رقم بزنم .
از این چیزا که بگذریم، متاسفانه در دوماه اخیر زندگیم به شدت معلق و بلا تکلیف بودم و با تمام اینکه آدمی هستم با برنامه ریزی، گاهی زندگی بدطوری مستاصلم می کنه. در حال حاضر هیچگونه برنامه ریزی دقیقی نتونستم بکنم و هربار دارم فکر می کنم که 6 ماه آینده چه بلاهایی قراره سرم بیاد. گاهی خیلی خسته کننده میشه. در ضمن در حال حاضر از صبح تا شب حدود ساعت 9 یا 10 بیرونم و بعدش هم که میام خونه باید کلی کار انجام بدم و الباقی... تنها چیز خوبی که هست اینه که یاد گرفتم استرسی نشم و کمتر از نظر قوای جسمی و روحی کم میارم. از این نظر خیلی راضیم. عجب پست قر و قاطی شد اما همین ثبت کردنش لذت بخشه.
من به جرات می تونم بگم که دفترچه پارسال این نمایشگاه رو ورق به ورق جویده بودم بسکه دنبال تز گشتم توی شرکتهای شرکت کننده در آرمادا. امسال روز قبل دفترچه رو از یار گرفتم و لیست شرکتهایی رو که می دونستم باید برم و برای کار صحبت کنم، یادداشت کردم و خلاص. در عرض چهار ساعت ماموریت انجام شد. امسال شرکت های گوگل و مایکروسافت هم بودن.
هرچقدر بر و بکس مایکرو سافتی باحال بودن و کلی راهنمایی کردن و بگو و بخند داشتن، همون قدر غرفه گوگل عین برج زهرمار. اصلا و به هیچ عنوان انتظار نداشتم این طوری باشن. طبیعتا من شرکتهایی رو که دوست دارم با هیجان بیشتری با مسوولاشون صحبت می کنم و اصولا در انتقال هیجانم به طرف مقابل موفقم و اونم قشنگ حس می کنه که یه احساس خاص نسبت به شرکت دارم و خلاصه یه مکالمه بسیار خوب اتفاق میفته ولی لامصب این دو نفری که توی گوگل بودن اصلا خوب نبودن.
من یه دفترچه دارم که همیشه عیب شرکتهای مختلف رو توش یادداشت می کنم تا اگه زمانی خودم یه کاره ای شدم یا حتی شرکت زدم سعی کنم اون عیبا تکرار نشه. یکی از این عیبها اینه که بعضی شرکتها، توجهی به آدمایی که برای معرفی شرکتشون می فرستن ندارن و صرفا یا کسانی رو به عنوان نماینده می فرستن که یا قدرت فن بیان ندارن و یا اصلا آماده نشدن برای پاسخگویی به سوالات باز دید کنندگان.
امروز حداقل دو یا سه تا شرکت بسیار بزرگ به تورم خورد یه عملا نماینده اش هیچی نمی فهمید. معلوم نبود از کدوم دپارتمان برش داشته بودن و آورده بودنش و هرچی سوال می کردم هی می گفت برو تو سایت ببین. منم حال همشون رو گرفتم و یه چیزایی بهشون گفتم که آخرش یا کله شون رو می خاروندن یا عذر می خواستن که نمی تونن جواب بدن.هاها...غرقه آی بی ام هم رفتم و کلی با یارو مسوولش گپ زدم و یه دو تا تکه بهش انداختم یارو هم غیر مستقیم حرفام رو تصدیق کرد. اما همچنان گوگل تو دلم مونده. شیطونه میگه فردا برم بهشون بگم اگه قراره لینک و آدرس سایت به مردم بدید پس شما اونجا چی کار می کنید. خب برید خونه، چرتتون رو بزنید.
من لامصب توی بعضی چیزا به شدت ایده آلیستم و وسواس دارم یکیش همین برخورد با مشتری و جوینده کار و کلا ارباب رجوع هست و شرکتی که حتی یه بار هم بلنگه، من رو شاکی می کنه. شاید برای همینه که خیلی دوست دارم توی همین زمینه ها آینده کاریم رو رقم بزنم .
از این چیزا که بگذریم، متاسفانه در دوماه اخیر زندگیم به شدت معلق و بلا تکلیف بودم و با تمام اینکه آدمی هستم با برنامه ریزی، گاهی زندگی بدطوری مستاصلم می کنه. در حال حاضر هیچگونه برنامه ریزی دقیقی نتونستم بکنم و هربار دارم فکر می کنم که 6 ماه آینده چه بلاهایی قراره سرم بیاد. گاهی خیلی خسته کننده میشه. در ضمن در حال حاضر از صبح تا شب حدود ساعت 9 یا 10 بیرونم و بعدش هم که میام خونه باید کلی کار انجام بدم و الباقی... تنها چیز خوبی که هست اینه که یاد گرفتم استرسی نشم و کمتر از نظر قوای جسمی و روحی کم میارم. از این نظر خیلی راضیم. عجب پست قر و قاطی شد اما همین ثبت کردنش لذت بخشه.
Comments
Dear Pejman,
This poor "pari darya-ee" is just a sole fish of flatfish family who lives in DEEP sea water. It really makes me sad when an educated person like you follows the ignorant crowd.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
دوست خوب من، چندین بار در گذشته به این مساله پرداخته ام که صرف نوشتن حرف یا سخنی در این وبلاگ و یا دادن لینک، حتما تایید کردن آن نیست. به هر حال من دیدم توی اکثر سایتها ملت در به در دنبال این پری دریایی بودند و من هم لینکش رو گذاشتم که ببینن. در تخصص من نیست که بگم این موجود چیه ولی خب جالبه که بفهمیم چطور خرافات، جهل و غیرو و یه کلاغ و چهل کلاغ می تونه روی مردم تاثیر بگذاره. شاد باشی
Posted by: Van | November 15, 2006 07:07 PM
آقا اون روزی که خودت یه شرکت زدی و زدی تو دهن بیل گیتس و مایکروسافت و غیره ما رو هم تحویل می گیری؟؟؟
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
مانیا جان شما همیشه در قلب مایی
Posted by: مانیا | November 18, 2006 06:14 AM
جداً ؟ به گوگل نمیاد اینجوری باشه ؟!!!!!! همیشه از محیط باحال گوگل تعریف شنیده ام !!!
حالا جداً شما یه کاره ای بشی تحویل میگیری ؟ میای اینجا بنویسی ؟
Posted by: مریم | November 18, 2006 06:39 PM
آهای آقا پژمان یه پست قشنگ بنویس... از اونایی که ادم چشماش پر اشک میشه و از خوندنش لذت می بره.. از این پست های خشک و روزمره ات خسته شدیم دیگه
Posted by: عالیجناب منتقد | November 20, 2006 09:15 PM
سلام خیلی وقته که وبلاگتو میخونم خیلی عالی می نویسی. چون یک مدت در استکهلم زندگی کردم خیلی حساتو خوب می فهمم. امیدوارم هر روز موفق تر باشی از روز گذشته.
Posted by: مونا | November 27, 2006 08:51 PM