چشمه کیبرد خشکیده
نه اینکه این مدت هیچ چیزی نداشته باشم برای نوشتن؛ نه اینکه اصلا مطلبی نخونده باشم و یا فیلمی ندیده باشم که بخوام راجع بهش بنویسم؛ نه اینکه اتفاق خاصی نیفتاده باشه که حقیقتا کلی اتفاق جالب برام این مدت افتاده اما نمی دونم چرا دستم به کیبرد نمی ره. بحث از بین رفتن انگیزه و این حرفا نیست فقط نمی دونم چرا دوست ندارم اون رو به ثبت برسونم یا به اشتراک بگذارم. یه بدی این وبلاگ اینه که با اسم مستعار نیست و اگه دلت بخواد یه چیزی رو بنویسی و بعد بگذاری رو اینترنت که کسانی که نمی شناسنت بخونن، نمیشه.
روزهای نزدیک شدن به کریسمسه. سوئد امسال از نظر بارش برف گند زده و از استکهلم به پایین دریغ از یک دونه برف. بیچاره ها دارن خودشون رو می کشن و دست به دعا شدن بلکه یه کریسمس سفید داشته باشن. چهره شهر زشت شده. تمام درختا برگاشون ریخته و این موقع سال، تنها برفه که می تونه زیباشون کنه که اونم خبری نیست.این وسط هم یار از من شاکیه که چرا هی برف برف می کنم. خب بابا جان من اومدم قطب برف ببینم. آخه چه وضعشه. زمین هم به خدا قاطی کرده. یک ماه گذشته هوا گرم بود یعنی بین 5 تا 12 درجه. تازه از دو روز پیش رفته زیر صفر و همه جا یخ زده ولی میگم خیلی بیخوده. من که مسیحی نیستم به شخصه حس کریسمس نگرفتم.
تمام روزنامه ها و مجلات و بروشورها خودشون رو دارن خفه می کنن با تبلیغات و تخفیف. اینجا مثل ایران نیست که دم عید حسن آقا بقال گوجه اش رو بکنه کیلویی دو هزار تومان و قیمت هندونه رو ده برابر کنه و ملت حسرت یه بال مرغ بکشن. اینجا همه چیز 50 درصد ارزون میشه. کلی بهت تخفیف می دن. از شورت و کرست گرفته تا تلویزیون 42 اینچ پلاسما. هر کدوم به فراخور خودش. مراکز خرید هم زمان کاریشون رو زیادتر کردن و دیرتر می بندن چرا که می دونن ملت می خرن. خود من هم اگر پول داشتم همین کار رو می کردم. همه چیزا رو توی ماه دسامبر می خریدم چون واقعا محشره از نظر قیمتی. البته پارسال کمی تا قسمتی این کار رو کردم!
اتفاقات جالبی هم افتاده که گفتنش زوده. باید به بار بشینه. هنوز میوه اش کامل نیست البته اگر بشه که برسه. متاسفانه خیلی جاها به دلیل نداشتن اقامت دائم و پاسپورت ارزشمند ایرانی، موقعیت ها رو از دست دادم اما به قولی خدا بزرگه. امتحان کلاس سوئدی و یه درس دیگه که راجع به کارآفرینی بود رو دادم(هرچند که دومی باید پروژه تحویل می دادیم) و در مسابقه کارآفرینی هم که شرکت کرده بودم برنده نشدم اما سری دوم مثل اینکه شانس برنده شدن بسیار زیاده بنابراین باید توی تعطیلات روی طرح تجاری(بیزنس پلان)اون کار کنم. این هفته از اون هفته هاس چون چند تا اتفاق مهم قراره بیفته. راستش از خودم خوش میاد چون انقدر مصائب و لحظه های دشوار احساسی و مسوولیتی رو پشت سر گذاشتم که اصلا برام اتفاق خاصی نمی افته اگر که مصاحبه کاری داشته باشم و غیرو…. عین خر می رم سر جلسه با تمام قوا. تازه بعدش که میام بیرون می فهمم چه خری بودم من! فعلا هم مشغول زندگی معمول و البته یادگیری لینوکس پیشرفته هستم(با تکیه بر لینوکس اوبونتو و دبیان محض اطلاع).
روزهای نزدیک شدن به کریسمسه. سوئد امسال از نظر بارش برف گند زده و از استکهلم به پایین دریغ از یک دونه برف. بیچاره ها دارن خودشون رو می کشن و دست به دعا شدن بلکه یه کریسمس سفید داشته باشن. چهره شهر زشت شده. تمام درختا برگاشون ریخته و این موقع سال، تنها برفه که می تونه زیباشون کنه که اونم خبری نیست.این وسط هم یار از من شاکیه که چرا هی برف برف می کنم. خب بابا جان من اومدم قطب برف ببینم. آخه چه وضعشه. زمین هم به خدا قاطی کرده. یک ماه گذشته هوا گرم بود یعنی بین 5 تا 12 درجه. تازه از دو روز پیش رفته زیر صفر و همه جا یخ زده ولی میگم خیلی بیخوده. من که مسیحی نیستم به شخصه حس کریسمس نگرفتم.
تمام روزنامه ها و مجلات و بروشورها خودشون رو دارن خفه می کنن با تبلیغات و تخفیف. اینجا مثل ایران نیست که دم عید حسن آقا بقال گوجه اش رو بکنه کیلویی دو هزار تومان و قیمت هندونه رو ده برابر کنه و ملت حسرت یه بال مرغ بکشن. اینجا همه چیز 50 درصد ارزون میشه. کلی بهت تخفیف می دن. از شورت و کرست گرفته تا تلویزیون 42 اینچ پلاسما. هر کدوم به فراخور خودش. مراکز خرید هم زمان کاریشون رو زیادتر کردن و دیرتر می بندن چرا که می دونن ملت می خرن. خود من هم اگر پول داشتم همین کار رو می کردم. همه چیزا رو توی ماه دسامبر می خریدم چون واقعا محشره از نظر قیمتی. البته پارسال کمی تا قسمتی این کار رو کردم!
اتفاقات جالبی هم افتاده که گفتنش زوده. باید به بار بشینه. هنوز میوه اش کامل نیست البته اگر بشه که برسه. متاسفانه خیلی جاها به دلیل نداشتن اقامت دائم و پاسپورت ارزشمند ایرانی، موقعیت ها رو از دست دادم اما به قولی خدا بزرگه. امتحان کلاس سوئدی و یه درس دیگه که راجع به کارآفرینی بود رو دادم(هرچند که دومی باید پروژه تحویل می دادیم) و در مسابقه کارآفرینی هم که شرکت کرده بودم برنده نشدم اما سری دوم مثل اینکه شانس برنده شدن بسیار زیاده بنابراین باید توی تعطیلات روی طرح تجاری(بیزنس پلان)اون کار کنم. این هفته از اون هفته هاس چون چند تا اتفاق مهم قراره بیفته. راستش از خودم خوش میاد چون انقدر مصائب و لحظه های دشوار احساسی و مسوولیتی رو پشت سر گذاشتم که اصلا برام اتفاق خاصی نمی افته اگر که مصاحبه کاری داشته باشم و غیرو…. عین خر می رم سر جلسه با تمام قوا. تازه بعدش که میام بیرون می فهمم چه خری بودم من! فعلا هم مشغول زندگی معمول و البته یادگیری لینوکس پیشرفته هستم(با تکیه بر لینوکس اوبونتو و دبیان محض اطلاع).
Comments
می دونی چرا سوئد برف نمی یاد؟
چون همش اومده اینجا(اصفهان)!! امسال اصفهان برفی به خودش دید که من تواین 22 ساله تو پائیز ندیده بودم!
Posted by: بيد قرمز | December 19, 2006 04:05 PM
دستت درد نکنه بابت راهنمای سیفون. میشه واسه یادگیری لینوکس لینک معرفی کنی؟
Posted by: شب تاب | December 19, 2006 04:19 PM