حکایت پاسپورت نوک ممه ای
پاسپورت من حدود هفت سال پیش صادر شده و چندتا ویزا توش داره شامل دو تا ویزای سه ساله اقامت امارات بعلاوه یک ویزای بیزنس شنگن و ویزای دانشجویی سوئد. کلی مهر خروج و ورود و خلاصه حسابی شلوغ پلوغه. توی مسافرتهای خاورمیانه که همگی نکبتی مثل هم هستیم، از هندی و پاکستانی و ایرانی و خلاصه هرچی کشور گند و گه و بدبخته همه درد هم رو می دونن و می فهمن ویزا چیه و مقررات و کاغذ بازی سفارت خونه چیه و طبیعتا کارکنان فرودگاه هم به سادگی آب خوردن کارت رو راه می ندازن اما همچین که بیای یه کشور آزاد و دارای دموکراسی و اونم توی غرب سیستم حسابی فرق می کنه و این پاسپورت قهوه ای نوک ممه ای باعث شرمساریت میشه.
توی اتحادیه اروپا سفر کردن مثل آب خوردنه. برای همینه که خیلی سخت می گیرن که ویزای شنگن بدن به کسی چون به راحتی می تونه توی کشورهای عضو و هم پیمان مسافرت کنه. برای کارکنان فرودگاه های اروپا مساله ویزا زیاد شناخته شده نیست چون نود و نه درصد آدمای مسافرتی دارای پاسپورتی هستند که شنگنه یا کشورشان قراردادهایی دارن که باعث میشه شهروندان دو کشور به راحتی مسافرت کنن. من یک بار برای سفر به آلمان و این بار برای سفر به یکی از جزایر قناری به این مشکل برخوردم. یار که پاس سوئدی داره به سرعت سه سوت کارش انجام میشه اما همچین که نوبت به من می رسه و اون پاس کذایی بیرون میاد گه گیجه جناب پشت گیشه شروع میشه و هی پاس رو ورق می زنه و هی ورق می زنه و گیج تر میشه و آخرش هم باید زنگ بزنه به مسوول بالاترش.حالا این رو نمی گم که اگه از یه کشور غیر شنگن بخوای وارد بشی حتی مامور اصلی چک کردن ویزا حق داره مقدار پول، زمان موندن و تاریخ بازگشت، بلیط برگشت، محل اقامت، شماره دوست و اقوام احتمالی در مقصد، مدرک کاری یا دانشجویی و حتی شورت شما رو هم سیاحت کنه. این رو جدی گفتم!!!
این پاس قهوه ای نوک ممه ای باعث میشه که همیشه کارم چندین دقیقه بیشتر از بقیه طول بکشه چون طرف باید کلی پرس و جو کنه و زنگ بزنه و آخرش هم که اوکی شد یه لبخندی بزنه و پاس رو با بلیط هواپیما بده به من. من هیچ وقت از اینکه ایرانی بودم شرمسار نبوده ام و همیشه به وطنم افتخار کرده ام و می کنم اما در دلم گاهی آشوب میشه که چرا سرنوشت باید این طور رقم بخوره که نسل من و امثال من این چنین به فلاکت بیفته. چرا باید ایران توی این وضعیت قرار بگیره و همیشه نگران کاغذ بازی های این چنینی باشیم. سی سال پیش کجا بوده ایم و حالا کجاییم.
اینجا بلیط نیویورک فوق العاده ارزونه. باورتون نمیشه که چه قیمتهایی می دن. از یه سفر اروپایی هم ارزون تر در میاد چون سوئدی های بسیاری میرن اونجا برای خرید و تفریح. یار خیلی راحت می تونه برای خودش برنامه ریزی کنه و بگه اوکی تابستون یک هفته نیویورک تلپیم اما من قلبم باید بتپه که به احتمال خیلی زیاد اگه تقاضای ویزا کنم با وجود داشتن ویزای سوئد اما ممکنه ردم کنن و بیخودی مشکل بوجود بیاد. برای همین از خیرش می گذرم. حالا یه سری توی مغز فاسدشون فکر نکنن که بنده پول از سر راه آوردم که هی فرت و فرت مسافرت تفریحی برم. من دوست داشتم یه سفر به آمریکا برای شرکت در یک کنفرانس برم اما می تونم؟
سری بعد که بخوام مسافرت به جایی داشته باشم از همون ابتدا می دونم که باید صفحه ویزام رو نشون مسوول گیشه بدم تا گیج نشه و می دونم که باز اون باید به مسوول رده بالا زنگ بزنه و من به صف پشت سرم نگاه می کنم که مدتیه به خاطر من معطله. این پاسپورت من باعث شرمساریه. لعنت بر هر کسی که باعث شرمساری شهروندان مملکت خودش میشه. تفو.
توی اتحادیه اروپا سفر کردن مثل آب خوردنه. برای همینه که خیلی سخت می گیرن که ویزای شنگن بدن به کسی چون به راحتی می تونه توی کشورهای عضو و هم پیمان مسافرت کنه. برای کارکنان فرودگاه های اروپا مساله ویزا زیاد شناخته شده نیست چون نود و نه درصد آدمای مسافرتی دارای پاسپورتی هستند که شنگنه یا کشورشان قراردادهایی دارن که باعث میشه شهروندان دو کشور به راحتی مسافرت کنن. من یک بار برای سفر به آلمان و این بار برای سفر به یکی از جزایر قناری به این مشکل برخوردم. یار که پاس سوئدی داره به سرعت سه سوت کارش انجام میشه اما همچین که نوبت به من می رسه و اون پاس کذایی بیرون میاد گه گیجه جناب پشت گیشه شروع میشه و هی پاس رو ورق می زنه و هی ورق می زنه و گیج تر میشه و آخرش هم باید زنگ بزنه به مسوول بالاترش.حالا این رو نمی گم که اگه از یه کشور غیر شنگن بخوای وارد بشی حتی مامور اصلی چک کردن ویزا حق داره مقدار پول، زمان موندن و تاریخ بازگشت، بلیط برگشت، محل اقامت، شماره دوست و اقوام احتمالی در مقصد، مدرک کاری یا دانشجویی و حتی شورت شما رو هم سیاحت کنه. این رو جدی گفتم!!!
این پاس قهوه ای نوک ممه ای باعث میشه که همیشه کارم چندین دقیقه بیشتر از بقیه طول بکشه چون طرف باید کلی پرس و جو کنه و زنگ بزنه و آخرش هم که اوکی شد یه لبخندی بزنه و پاس رو با بلیط هواپیما بده به من. من هیچ وقت از اینکه ایرانی بودم شرمسار نبوده ام و همیشه به وطنم افتخار کرده ام و می کنم اما در دلم گاهی آشوب میشه که چرا سرنوشت باید این طور رقم بخوره که نسل من و امثال من این چنین به فلاکت بیفته. چرا باید ایران توی این وضعیت قرار بگیره و همیشه نگران کاغذ بازی های این چنینی باشیم. سی سال پیش کجا بوده ایم و حالا کجاییم.
اینجا بلیط نیویورک فوق العاده ارزونه. باورتون نمیشه که چه قیمتهایی می دن. از یه سفر اروپایی هم ارزون تر در میاد چون سوئدی های بسیاری میرن اونجا برای خرید و تفریح. یار خیلی راحت می تونه برای خودش برنامه ریزی کنه و بگه اوکی تابستون یک هفته نیویورک تلپیم اما من قلبم باید بتپه که به احتمال خیلی زیاد اگه تقاضای ویزا کنم با وجود داشتن ویزای سوئد اما ممکنه ردم کنن و بیخودی مشکل بوجود بیاد. برای همین از خیرش می گذرم. حالا یه سری توی مغز فاسدشون فکر نکنن که بنده پول از سر راه آوردم که هی فرت و فرت مسافرت تفریحی برم. من دوست داشتم یه سفر به آمریکا برای شرکت در یک کنفرانس برم اما می تونم؟
سری بعد که بخوام مسافرت به جایی داشته باشم از همون ابتدا می دونم که باید صفحه ویزام رو نشون مسوول گیشه بدم تا گیج نشه و می دونم که باز اون باید به مسوول رده بالا زنگ بزنه و من به صف پشت سرم نگاه می کنم که مدتیه به خاطر من معطله. این پاسپورت من باعث شرمساریه. لعنت بر هر کسی که باعث شرمساری شهروندان مملکت خودش میشه. تفو.
Comments
وقتی کسایی که اون بالا مملکت ما رو اداره می کنن علاقه به خودنمایی و حرف زدنهای بیربط دارند، نتیجهاش این میشه که این طوری و در این مواقع حال من و تو گرفته میشه.
اما بازهم زیاد غصه نخور گرفتن یک پاسپورت غیر ایرانی خیلی سخت نیست. فقط یکم تحمل کردن رنج غربت رو لازم داره.
Posted by: Jumper | January 14, 2007 07:54 AM
همدردیم. گاهی پاس منو همچین موشکافی می کنن که انگار جعلیه. تقصیر من چیه دولت ایران بلد نیست پاس با کلاس بزنه.
Posted by: حاجی کنزینگتون | January 14, 2007 03:57 PM
راست میگی واقعاً مایه شرمساری و خجالته ، من هر وقت میخوام پاسم را نشون بدم سعی میکنم تا آخرین زمانی که میشه توی کیفم نگه دارم نمیدونی چقدر حس میکنی بی اعتباری پیش بقیه کشورها. امیدوارم که همیشه بتونی بری سفر حالا چه با پاس ایرانی چه غیر ایرانی
Posted by: شمسی | January 15, 2007 09:11 AM
یادمه اولین بارهایی که میرفتم اینور اونور همین بدبختی رو داشتم. تازه ما که دختریم وضع بدتر هم هست! یارو نگاه به عکسم میکنه میگه این که عکس تو نیست! لابد سرم درد میکرده دادم یه پاس جعلی برام بزنن اونم فقط به خاطر اینکه خییییییییییییلی کار راه میندازه از نوع ایرانیش! خلاصه منم با پر رویی میگم که معلومه که شبیه من نیست! اون عکس با مقنعه سیاه تو بک گراند سیاه میتونه مال هر کسی باشه!!! یادمه یارو یه بار ازم کارت شناسایی عکس دار خواست تا رضایت بده. ولی بعد دیگه آدم عادت میکنه.
ولی اگه میخوای برا کنفرانس بری آمریکا الکی نترس مثل آب خوردن ویزا میدن.
Posted by: ناعمه | January 22, 2007 10:34 AM