« شاد بودن یک سفر طولانیست؛ نه یک مقصد | Main | دریچه ای برای آغازی دیگر »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

دومین گردهمایی سالانه آیسِک

اگر یادتون باشه ماه اکتبر، بعد از اینکه عضو بزرگترین ارگان دانشجویی دنیا شدم، برای شرکت در اولین گردهمایی سالانه سوئد در شهر لوند که در جنوب سوئد هست دور هم جمع شدیم و چهار روز فراموش نشدنی رو با یه تجربه بسیار جدید آغاز کردم{ مطلب مربوط به اولین گردهمایی }. چهار روز رو برای دومین گردهمایی به شهر گوتنبرگ که دومین شهر بزرگ سوئد هست رفتم.

در یک مقاله مفصل راجع به AIESEC – تلفظ کنید آی سِک - خواهم نوشت اما باید بگم که این کنفرانسها و سمینارها رو عمرا در سازمان دیگه ای ببینید. تصور اینکه چهار روز یا بعضا هفت شبانه روز فشرده رو که فقط بین دو تا چهار ساعت وقت خواب داشته باشید و صبحها همه با چشمهای پف کرده پاشن و تمام روزشون رو توی کلاسهای آموزشی، کارگاه ها و سخنرانی ها بگذرونن و شبش تا کله صبح مشروب بخورن و پارتی بگیرن و جفتک بندازن، کمی سخت می شه. من از این گردهمایی ها به عنوان یک دوره سربازی کوتاه مدت یاد می کنم. انقدر انرژی بر هست که وقتی اعضا بر می گردن سر خونه و زندگیشون دقیقا یک روز کامل رو می خوابن تا بدن انرژی لازم رو دوباره به دست بیاره. فقط می تونم بگم باید حتما باشید تا بفهمید چه خبره.

هر گردهمایی همیشه یک عنوان منحصر به فرد داره و کارگاه های آموزشی و سمینارها و غیرو همگی پیرامون اون می چرخه. مثلا عنوان این گردهمایی"استاد شدن" یا به معنای سلطه گری بود. یعنی اینکه چطوری به کاری که انجام میدیم به طور کامل مسلط بشیم. گاهی کنفرانس ها برای چند رده از اعضا دسته بندی شده. مثلا این بار دو روز از چهار روز یک سری کارگاه های آموزشی مخصوص کسانی بود که قراره برن به کارآموزی به کشورهای دیگه و من هم جزوشون بودم.

این بار مثل قبل اونقدر از فضای کنفرانس راضی نبودم و کلا بسیار بی حال تر از قبل بود. اول اینکه تقریبا نصف آدمهای دیگه اومده بودن. بعدش توی این کنفرانس من اعضای جدید خیلی دیدم و اعضای جدید اصولا دیدی نسبت به اینکه قراره چه اتفاقی بیفته ندارن و با جمع هماهنگی سریع پیدا نمی کنن. بگذریم از خودم که از همون روز اول جفتک چهارگوشم رو توی جلسه ها انجام میدادم حتی قبل کنفرانس اما خب اکثرا این طوری نیستن. بعدش این کنفرانس بیشتر حالت جدی نسبت به قبلی داشت چون که دو روزش به طور کامل صرف انتخابات مدیر و معاونهای سازمان برای سال جدید شد.

هرچند شاید برای خیلی ها این کنفرانس به خاطر انتخاباتش کمی خسته کننده بود ولی من به طور کامل معنای دموکراسی و مساوات رو فهمیدم. به درستی که سوئدی ها حق دفاع از خود و بیانش رو پذیرفتن و به طور کامل در اون شرکت می کنن. برای انتخابات رییس کل سوئد، دو کاندیدا وجود داشت که یکیشون حضور فیزیکی نداشت و دیگری بود. شخصی که حضور فیزیکی نداشت برای سخنانش، یک ویدئو ضبط کرده بود و به نمایش در اومد. برای جلسه پرسش و پاسخ هم از طریق اسکایپ متصل شدند و به طور کاملا مساوی و در کمال عدالت پرسش و پاسخ ها انجام شد. حتی برای یک دقیقه ای که برای کاندیداها هورا می کشیدیم و شلوغ بازی در میاوردیم، فیلمبرداری شد که براشون فرستاده بشه که بدونن تفاوتی نیست و برای همه ارزش قائل هستیم.

بعد از دیدن تمام ویدئوها و مصاحبه ها و پرسش و پاسخ، نوبت رای دادن رسید. جالب این بود که برای دو نفر کاندیدای ریاست کل، می تونستیم رای بلی، خیر، نیاز به تحقیق بیشتر هست، بدیم و برای معاون ها گزینه های اعتماد، عدم اعتماد، نیاز به تحقیق بیشتر. کسانی که قرار بود به عنوان معاون باشن بعد از گرفت رای اعتماد، پرونده شون می رفت به کمیته انتخابات که اونجا حاضر بود و پرونده ها بررسی می شد تا بهترین و با صلاحیت ترین شخص برای هر کرسی مشخص بشه.

از پارتی ها اگر بخوام بگم پارتی شب اول با عنوان دهه 80 بود که باید مثل اونا لباس می پوشیدیم( موهای پف کرده، عینکهای آفتابی گنده، رنگهای لباس جیغ مثل سرخ و بنفش و نارنجی، استفاده از هدبند، مچ بند ورزشی بعضی از مشخصه هاش هستند) و صد البته آهنگهای دهه 80 مثل مدونا و مایکل جکسون. زیاده روی تو خوردن ودکا هم همیشه کار دست آدم میده. آدم که ودکا رو مثل آب خوردن قلپ قلپ نمی خوره آخه پسر جان!

پارتی شب دوم که به نام" دهکده جهانی" در اکثر گردهمایی های آیسک هست و به اشکال مختلف برگزار میشه. سری قبل هر شهر شرکت کننده از سوئد می بایست سوغاتی ها و شاخص های شهر رو به نمایش در میاورد تا دیگران بفهمن مثلا استکلهم چه شاخص هایی داره و سوغاتی هاش چی هستند این بار اما هر شهر، شده بود سمبل یه قاره و یه کشور از اون قاره. ما قاره آفریقا شده بودیم و کشور هم مصر. دو تا از دخترهامون خیلی قشنگ لباس پوشیده بودن و همه باهاشون عکس می گرفتن. هر میزی برای خودش کلی نوع آوری کرده بود. این جور موقع ها سرک کشیدن به هر میز و بخور بخور کردن خیلی حال میده. مسابقه رقص و بوسیدن هم که سر جای خودش.

از اتفاقات جالب این گردهمایی اول اینکه یه دختر ایرانی رو ملاقات کردم و خیلی خوشحال شدم که توی این ارگان هست و دومیش اینکه یه کارگاه آموزشی بود برای کسانی که می خواستن از سوئد برن جای دیگه برای کارآموزی در کشورهای دیگه و بهمون یاد میدادن که چطوری خودمون رو آماده کنیم و چطوری فرهنگ سوئد رو به دیگران یاد بدیم و یا چطوری راجع به سوئد سخنرانی کنیم. یه تمرینش که خیلی جالب بود این بود که سه گروه شدیم. یک گروه چهار نفره همه سوئدی بودن، یه گروه چهار نفره که همه توش خارجی بودن ولی فعلا توی سوئد اقامت داشتن(مثل خود من) و یک گروه هم میکس بین سوئدی ها و خارجی ها بود.

جالبه که هر سه گروه به طور بسیار متفاوتی سوئد رو معرفی کردن. گروهی که همه سوئدی بودن چهار سناریو مختلف رو برامون بازی کردن و نشون دادن که چطوری سوئدی ها توی این سناریوها برخورد می کنن. به این صورت که دو نفر به عنوان شاخص فرهنگ سوئدی و دو نفر شاخص فرهنگ آمریکایی. و این عکس العمل سوئدی ها چیه. حیف دوربین نداشتم ولی باید بگم عالی بازی کردن و برای من خوشحالی از این جهت بود که اولا من تمام این سناریوها رو تجربه کرده بودم و به چشم دیده بودم در دنیای واقعی و دوم اینکه درکش و هضمش برام سخت نبود. این نشون میده که توی این یک سال و نیمه کمی با ساختار و فرهنگ سوئد آشنا شده ام. گروه ما که همه خارجی بودیم، سوئد رو از این دید کسی که بیرونه نگاه کردیم و عناوینی که توی ذهن میاد وقتی به یه خارجی راجع به سوئد می گن رو بیان کردیم و گروه سوم کاملا ناسیونالیستی کار کرده بود و کلی اطلاعات دقیق و آمار راجع به سوئد بیان کرد. مثلا چه کمپانی های بزرگی داره، آدمای معروفش کیا هستند و غیرو....

محل این کنفرانس سه جایگاه مختلف بود که دو تاش ساختمونهای دانشگاه گوتنبرگ بودن و یکیش هم یه دبیرستان که محل خواب بود. آره توی کلاسهای دبیرستان با کیسه خواب و زیر انداز می خوابیدیم. مساله جالبی که به ذهن من رسید این که وقتی به توالت رفتم متوجه شدم که این توالت ها خیلی تمیز نیستن و در کمال ناباوری روی درهاشون عکسهای سکسی کشیده شده و یه سری جملات هم به سوئدی. من به طور کل شاخ درآوردم. چون اصولا ندیدم در دانشگاهای اینجا کسی روی در چیزی بنویسه چه برسه به کشیدن عکس سکسی! بعدش متوجه شدم که جای خوابمون یه دبیرستانه و اون وقت بود که دوزاریم افتاد! به هر حال دیدن کلاسهای درس و فضای یک دبیرستان سوئدی هم خالی از لطف نبود.

برگشتن همه خسته. چشمها قلوه خون! و حالا باید با دو تا مینی ون به ظرفیت هر کدوم 9 نفر برگردیم استکهلم. و دو نفر از خودمون در هر ماشین می بایست رانندگی می کردن. قرار شد برای جلوگیری از خوابیدن راننده ها هر دو ساعت یه بار توی یه پمپ بنزین بایستیم تا راننده ها عوض بشن و بعدش دو نفر کنار راننده بشینن که باهاش حرف بزنن تا خوابش نبره. جاده لغزنده، باران و بارش شدید برف در بعضی نقاط، کامیونهای غول پیکر به ارتفاع تقریبا چهار متری که کل جاده رو قرق کرده بودن و خلاصه وقتی اینا رو به یار گفتم می خواست خفه ام کنه چون می گفت کار خطرناکی کردیم.

من در طول مسیر رفت به کنفرانس و برگشت دقیقا جاده رو زیر نظر داشتم و باید بگم جز یک مورد هیچ مورد خطای دیگه ای ندیدم. راننده های کامیون اصلا خطرناک رانندگی نمی کردن(سرعتشون بالا بود ولی بسیار هوشیار عمل می کردن) و باید بگم اصلا قابل مقایسه با جاده های خودمون نبود. البته توی راه تصادف دیدیم که به احتمال زیاد به خاطر لغزندگی سطح جاده بود اما نکته قابل توجه اینکه با اون همه بارش شدید برف در بعضی نقاط جاده فقط لایه نازکی از برف داشت و این رو مدیون برف روبهای غول پیکر جاده های اینجا باید دونست. من در مسیر لذت بردم از اینکه می دیدم کنار جاده پوشیده از برف ولی آسفالت جاده به طور کامل قابل مشاهده بود و خالی از هر گونه برف. استاندارد رانندگی در اینجا و قوانین ترافیک بسیار بالاست. باری به هر جهت این ما بودیم و این دومین گردهمایی. حرف و حدیث پیرامون این تجربه ها زیاده ولی کلمات گویا نیستند. الان که دارم می نویسم از مرحله استراحت بلند شده ام و باز به سوی زندگی پر شور و هیجان.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/251

Comments

HEHE .......bebein az koja sar dar avordam......AIESEC...Donya basi koochike !!
------------------------------------------------------------------
همین طوره که میگی. با دنیای ارتباطات جدید واقعا داخل یه دهکده جهانی شدیم.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ