دریچه ای برای آغازی دیگر
عجب ماهی رو پشت سر گذاشتم. ژانویه رو می گم. پر از فعالیت و جنب و جوش. سال قبل میلادی که خیلی از اهدافم به بن بست خورد نشستم و با خودم فکر کردم که باید چه کنم. از یه طرف یار بود و روابط شخصی و از طرف دیگر نگرانی درباره کار و تمام کردن درس و فعالیت های جنبی و طبق معمول هر روزه عین یک "ماشین مطالعه" خرواری از مطالب دنیای آی تی رو خوندن. با هر بار خوندن آبه که از لب و لوچه ام سرازیر میشه. دوست دارم منم جزئی از این موج باشم. کاری بکنم. من یه آتشفشان انرژیم. حقمه که جزئش باشم اما چه کنم که مهاجرت دست و پام رو بسته و باید چند برابر بقیه کار کنم تا بلکه دریچه ای باز بشه.
متاسفانه دو هفته ای هست اصلا نتونستم سراغ خوندن سوئدی برم بس که مشغولم. خیلی از وقتم صرف کارهای AIESEC میشه. مثلا دیروز مسابقه بین سوئد و نروژ بود که کدوم کشور می تونه بیشترین تعداد ملاقات با شرکتها رو ترتیب بوده و خلاصه ما هم جو ناسیونالیستی گرفتمون و نافرم زدیم دک و پوز نروژی ها رو آوردیم پایین. در ضمن اعضای استکهلم بیشترین تعداد میتینگ ها رو ثبت کردن. من هم در کمال کمبود وقت تنها با دو تماس تونستم دو تا میتینگ بگیرم. ایول.
بعد از سال جدید، منتظر خبری بودم. خیلی مهم. چیزی که هنوز باورم نمیشه تا وقتی که پام رو بگذارم توی ساختمونش. تا وقتی که لپام رو بکشم و بگم پژمان خواب نیستی. مطمئن هستم اشکی از سر خوشحالی خواهم ریخت. دریچه ای بزرگ که هرگز از دستش نخواهم داد. منتظرم بقیه کارها انجام بشه. فقط خدا می دونه که چقدر این اشتیاقی که داخلم دارم رو به زور نگه داشتم تا سر فرصت بریزمش بیرون. من لیاقتش رو دارم. چند ساله که جاده رو صاف کردم برای چنین روزهایی. حالا باید نتیجه صبر رو بچشم. امیدوارم مثل همیشه خدا هم کمکم کنه.
ویندوز ویستا هم به سلامتی اومد بیرون. حرفهای بیل گیتس رو می شنیدم. خیلی از فیلمهای مربوط به نحوه کار ویستا رو دیدم. راستی من به صورت آنلاین به آفیس 2007 دسترسی دارم. خیلی خفنه. واقعا توپه. هرچند شرکت اپل گفته که ویستا چیزیه که اپل در سال 2001 بوده و حالا باید ببینیم با سیستم عامل جدیدش چطوری می خواد ادعاش رو ثابت کنه. در ضمن تازگی ها وقتی سخنرانی های بیل گیتس رو می بینم یه پختگی و یه آرامشی رو توی صورتش حس می کنم. اساسا مردان بزرگ همیشه برام قابل احترام بودن.
از ایران خبر دارم اما به هیچ عنوان خودم رو قاطی اخبار نمی کنم که بخوام حرص بخورم. از خانواده مدتهاست که خبر ندارم مخصوصا از پدرم. فکر می کنم چند ماهی هست باهاش حرف نزدم. هر شب قول می دم که زنگ بزنم و آخرش به یه بهانه ای نمیشه. دیشب که از خستگی همین که یه لحظه رفتم توی رخت خواب، خوابم برد. اینم پیغام من به بچه هایی که توی ایرانن. پنج سال پیش من هم توی ایران بودم. بی هیچ امیدی. اما انقدر تلاش کردم و صبر کردم تا برسم به جایی که در حد خودم از زندگی راضی باشم. نگذارید هیچ وقت محیط اطراف نا امیدتون کنه. مبارزه کنید و از این مبارزه لذت ببرید البته طبیعیه که خیلی موقع ها هم قاط بزنید.برای نمونه به پستهای سالهای قبل من مراجعه کنید. این همیشه متداوله که آدم چیزی رو که داره قدرش رو نمی دونه. صبح که پا می شید، چشماتون رو بشورید و با نگاه دیگری خوبی های اطرافتون رو پیدا کنید. همین جا توی همین سوئد پر رفاه می شناسم آدمهایی رو که برای رفتن به یه دیسکو جدید و یا رفتن به مسافرت به کشورهای دیگه عزا می گیرن و اخ و تف می کنن این جا رو. من از این آدمها یاد می گیرم که اگر کسی قانع نباشه و زیبایی های اطرافش رو نبینه همیشه مرغ همسایه میشه غاز. نسخه برای کسی نمی پیچم اما اگر محیط اطرافتون ناپاکه و ناراحت کنندس. اگر دارید خفه میشید و می خواید فرار کنید. تلاش کنید. دوستای خوب پیدا کنید. خودتون رو جمع و جور کنید و بعدش بزنید بیرون. یادتون باشه کار آسونی نیست. هیچ کسی نگفته آسونه و شرایط هر فردی با فرد دیگری فرق می کنه. فعلا چه کنیم که دست سرنوشت مملکت رو به این حال و روز انداخته.
متاسفانه دو هفته ای هست اصلا نتونستم سراغ خوندن سوئدی برم بس که مشغولم. خیلی از وقتم صرف کارهای AIESEC میشه. مثلا دیروز مسابقه بین سوئد و نروژ بود که کدوم کشور می تونه بیشترین تعداد ملاقات با شرکتها رو ترتیب بوده و خلاصه ما هم جو ناسیونالیستی گرفتمون و نافرم زدیم دک و پوز نروژی ها رو آوردیم پایین. در ضمن اعضای استکهلم بیشترین تعداد میتینگ ها رو ثبت کردن. من هم در کمال کمبود وقت تنها با دو تماس تونستم دو تا میتینگ بگیرم. ایول.
بعد از سال جدید، منتظر خبری بودم. خیلی مهم. چیزی که هنوز باورم نمیشه تا وقتی که پام رو بگذارم توی ساختمونش. تا وقتی که لپام رو بکشم و بگم پژمان خواب نیستی. مطمئن هستم اشکی از سر خوشحالی خواهم ریخت. دریچه ای بزرگ که هرگز از دستش نخواهم داد. منتظرم بقیه کارها انجام بشه. فقط خدا می دونه که چقدر این اشتیاقی که داخلم دارم رو به زور نگه داشتم تا سر فرصت بریزمش بیرون. من لیاقتش رو دارم. چند ساله که جاده رو صاف کردم برای چنین روزهایی. حالا باید نتیجه صبر رو بچشم. امیدوارم مثل همیشه خدا هم کمکم کنه.
ویندوز ویستا هم به سلامتی اومد بیرون. حرفهای بیل گیتس رو می شنیدم. خیلی از فیلمهای مربوط به نحوه کار ویستا رو دیدم. راستی من به صورت آنلاین به آفیس 2007 دسترسی دارم. خیلی خفنه. واقعا توپه. هرچند شرکت اپل گفته که ویستا چیزیه که اپل در سال 2001 بوده و حالا باید ببینیم با سیستم عامل جدیدش چطوری می خواد ادعاش رو ثابت کنه. در ضمن تازگی ها وقتی سخنرانی های بیل گیتس رو می بینم یه پختگی و یه آرامشی رو توی صورتش حس می کنم. اساسا مردان بزرگ همیشه برام قابل احترام بودن.
از ایران خبر دارم اما به هیچ عنوان خودم رو قاطی اخبار نمی کنم که بخوام حرص بخورم. از خانواده مدتهاست که خبر ندارم مخصوصا از پدرم. فکر می کنم چند ماهی هست باهاش حرف نزدم. هر شب قول می دم که زنگ بزنم و آخرش به یه بهانه ای نمیشه. دیشب که از خستگی همین که یه لحظه رفتم توی رخت خواب، خوابم برد. اینم پیغام من به بچه هایی که توی ایرانن. پنج سال پیش من هم توی ایران بودم. بی هیچ امیدی. اما انقدر تلاش کردم و صبر کردم تا برسم به جایی که در حد خودم از زندگی راضی باشم. نگذارید هیچ وقت محیط اطراف نا امیدتون کنه. مبارزه کنید و از این مبارزه لذت ببرید البته طبیعیه که خیلی موقع ها هم قاط بزنید.برای نمونه به پستهای سالهای قبل من مراجعه کنید. این همیشه متداوله که آدم چیزی رو که داره قدرش رو نمی دونه. صبح که پا می شید، چشماتون رو بشورید و با نگاه دیگری خوبی های اطرافتون رو پیدا کنید. همین جا توی همین سوئد پر رفاه می شناسم آدمهایی رو که برای رفتن به یه دیسکو جدید و یا رفتن به مسافرت به کشورهای دیگه عزا می گیرن و اخ و تف می کنن این جا رو. من از این آدمها یاد می گیرم که اگر کسی قانع نباشه و زیبایی های اطرافش رو نبینه همیشه مرغ همسایه میشه غاز. نسخه برای کسی نمی پیچم اما اگر محیط اطرافتون ناپاکه و ناراحت کنندس. اگر دارید خفه میشید و می خواید فرار کنید. تلاش کنید. دوستای خوب پیدا کنید. خودتون رو جمع و جور کنید و بعدش بزنید بیرون. یادتون باشه کار آسونی نیست. هیچ کسی نگفته آسونه و شرایط هر فردی با فرد دیگری فرق می کنه. فعلا چه کنیم که دست سرنوشت مملکت رو به این حال و روز انداخته.
Comments
همیشه تو دلم به خاطر این همه پشتکار و صبری که داری تحسینت کردم. برات آرزوی موفقیت دارم.
Posted by: بید قرمز | February 1, 2007 12:00 PM
باریکلا پسر جان. بالاخره کم کم داری به همه خواسته هات میرسی. یادت میاد که دو سال پیش توی همین بلاگ از چه آرزوهایی می نوشتی. و به اونها هم رسیدی. ولی اگه از خواب بلند شدی و دیدی که رویات به حقیقت پیوسته همیشه یادت باشه چی شد و چطور شد که راه به اون بهشت حقیقی باز شد.
تو اصلا بایست نوه همون بیل قیتس میشدی ! همه ما رو خلاص می کردی »:)
هر موفقیتی که بدست بیاری حقته. گود لاک
Posted by: عالیجناب منتقد | February 1, 2007 12:52 PM
Aga Tabriiiik
Che kar kardeh in PJ
Baba Template noo,Haghighatan in joor karharo adam bayad khoodesh anjam bedeh choon age bespari be Dadasho,doosto, invaro onvar,Kasi Haleshoo nadareh
Men, I Belive in you
You are on of my goals
Take care of yourself
Posted by: Afshin | February 2, 2007 01:41 PM