« نوکرهای تا کمر خم شده | Main | ما ایرانی های هوچی »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

معتادان قبرستان نشین

به طور اتفاقی مشغول مشاهده این مستند شدم. مستند بسیار تکان دهنده ای درباره یه سری معتاد شیرازی که در یک قبرستان روزگار رو سر می کنن( زندگی می کنن؟!). تا به حال فیلمهای مستند راجع به معتادها زیاد دیدم ولی این یکی صحنه های آزار دهنده ش برای من خیلی زیاد بود. مخصوصا که اکثرا هم جوان بودند.چند سکانس که بسیار برام جلب توجه کرد:

در قسمتی وقتی فیلمبردار از یکی از معتادها می پرسه که ترک کرده میگه آره یه بار بردنم مرگز بازپروری ولی اونجا نه تنها وفور مواد مخدر بود(البته کمی گران تر از بیرون مرکز) بلکه خلافهای دیگه مثل جیب بری و دزدی و غیرو رو هم استاد شدیم. صحنه ای دیگر که همین فرد معتاد می خواد کلیه اش رو بفروشه و به زخم زندگی بزنه(شایدم دوباره بیاد همه اش رو دود کنه) و مطلع میشه که اگر کلیه اش سالم باشه تازه باید بدنش عاری از مواد مخدر باشه و یعنی به کل باید ترک کرده باشه.

در دقیقه 22 این فیلم صحنه تکان دهنده تزریق مرفین از طریق گردن فیلمبرداری شده. معتادی که روی سنگ قبری دراز کشیده و دیگری براش تزریق می کنه و بعد تزریق از فیلمبردار می خواد که چند کلمه ای هم حرف بزنه. میگه با این دو تا لنگ که دستمه می رم شیشه های ماشین رو پاک کنم. خیلی ها بهم فحش می دن. یکی میگه پفیوز برو. خیلی ها نیش می زنن و بعضی ها 10 تومانی بهم بدن. این معتاد بغض می کنه و میگه من هم از همین اجتماع بوده ام که الان به این روزگار افتادم.

معتادی که در توی قبر در حال چرت زدنه و در جواب فیلمبردار که می پرسه چرا توی قبری میگه چون از بیرون امن تره. زنی که در حضور کودکش به فیلمبردار میگه که تن فروشی میکنه تا خرج مواد و بچه اش رو در بیاره. اون بچه در آینده چی از آب در میاد؟ صحنه ای که معتادی شروع به ادرار بر روی سنگ قبرها می کنه و معتاد دیگر با کلمات رکیک ازش می خواد که روی قبرها نشاشه شاید که نفرین مرده گریبانگیرش نشه یا اون یکی که مسخره اش می کنه و میگه یه پاتم بالا بگیر(مثل سگ که ادرار می کنه).

سقوط یک آدم تا به چه حد. در یک قبرستان خوابیدن. خمار بودن و درد استخون. علافی. روی قبرها چمباتمه زدن و دیگر هیچ. اون وقت دستم رو به سوی خدایم دراز کردم و اون دعایی رو که می باید بکنم کردم. تنها اوست که از دلها آگاه است. ای کاش مملکتم کاری برای این جوانان درمانده اش می کرد. معتاد یک نخاله نیست. دردهای وطن هم یکی و دوتا نیست.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/254

Comments

در حال حاضر این چیزها اهمیتی نداره و اصلاً مهم نیست. چیزی که الان مهمه این که "انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست". حقی که فعلاً از انسان بودن وزندگی سالم داشتن واجب تر شده. (این طور نیست؟)

مرز سقوط به اون پایین فقط یک لحظه غیر قابل باور سریع است. لحظه ای که دیگه همه چیز رو رها میکنی و دلت نمیخواد دیگه تلاش کنی. من همیشه فکر می کردم این مرز خیلی بایست پایین باشه و ادم خیلی بایست ترسو و بی اعتماد به نفس و ضعیف باشه که به اون سوی خط پرتاب بشه ، ولی یک شب یک احساس در یک ثانیه نظرم و باورم رو تغییر داد. انتخاب سقوط خیلی آسونه. و از اون روز دیگه هیچ معتاد و گرفتاری رو محکوم به بی عرضگی و بی ارادگی نمی کنم. چون می دونم مرز سقوط فقط یک طناب باریکه..
---------------------------------------------------------------------

منتقد عزیز
با حرفت کاملا موافقم. من هم نظرم به هیچ عنوان قضاوت در مورد این انسانها نیست. نظرم راجع به عواقب این سقوط و اینکه به چی ختم میشه و مسوولیت اجتماعی همه ما در قبال این افراده. از کامنتت سپاسگزارم.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ