ما ایرانی های هوچی
پیش گفتار: متن زیر بیش تر از یک نقد آکادمیک جامعه شناسانه، یک درد دل است و بس. دیده ها و خوانده های خودم رو کنار هم گذاشتم و با شما خواننده عزیز به اشتراک می گذارم. اینها مسائلی هستند که باید در جامعه ما رفع بشوند. حتی اگر هم با کل مطلب مخالف هستید حداقل فتح بابی میشه برای تبادل نظر.
یکی از مشکل دار ترین جنبه های فرهنگی ما ایرانی ها که می تونم بگم گریبانگیر هممون میشه چه در روابط اجتماعی، کاری، فرهنگی، خانواده و حتی روابط عشقی، هوچی گری است که البته ریشه های اجتماعی و خاستگاه های متعددی داره که باعث چنین نتیجه ای میشه. ولی دوام همیشگی اون در بین ما باعث شده که به جز لاینفک عرفمون تبدیل بشه. گروهی همیشه ازش استفاده می کنن و گروهی گاه به گاه.
وقتی از کودکی به تو آموزه حرف زدن و از حق خود دفاع کردن رو ندن. وقتی اجتماع همیشه حکم چماق داشته باشه و وقتی قانونی نباشه که اجرا بشه و همیشه باید دورش زد، باعث میشه که در جوامع عقب مونده ای مثل ایران من و تو و ما به هوچی گری و وحشی بازی رو بیاریم. تا حالا چند بار دیدید که کسی با سر و صدا و فریاد و مشت و چماق خواسته کارش رو پیش ببره؟ چند بار دیدید که یه داد یا سیلی جانانه کار رو راه انداخته؟ چند بار دیدید زن و شوهرهایی رو که صرف اینکه در زمان مشکل با هم حرف نزدن به هم در رابطه جنسی خیانت کردن؟ چند بار دیدید خانومهای ایرانی با چشم غره شوهرهاشون رو له کنن؟ در مهمانی ها، در دور هم جمع شدنها چند بار دیدید که مردها، انتقام سالها در خود ریختنشون و سرکوبشون رو با کنایه به زنهاشون و به مسخره گرفتنشون، می گیرن. اینها همه به نوعی هوچی گریست.
اما چرا ما هوچی گر هستیم؟ حتی در خارج از کشور بسیاری از ما هوچی هستیم و هرگز هم این خوی رو از یاد نمی بریم. من هنوز برخورد زشت یک ایرانی مقیم انگلیس و دیگری مقیم آلمان رو در فرودگاه مهرآباد فراموش نمی کنم که چقدر وقیحانه و منزجر کننده بود. یا وحشی بازیهایی که گروهی توی خیابون در صف اتوبوس و تاکسی و سوپر مارکت در میاورن{ من قصدم جمع بستن تمام افراد نیست. من منظورم همان کسانی ست که در گوشه و کنار شهر می بینید این کارها رو می کنن. هیچ جای تردیدی هم نداره.) چند تا از مواردی که فکر می کنم باعث شده ما ایرانی ها هوچی بشیم در هنگام مقابله با مشکلات:
1- حرف نمی زنیم. در فرهنگ ما حرف زدن و سخن گفتن از چیزی که آزارمون میده به شدت نهی شده. این به اصطلاح آداب در تک تک حرکات و سکناتمون هم هست. در مهمانی می ریم، اگر مشکلی با غذایی داریم بیان نمی کنیم. به چند بار که رسید صدامون در میاد که فلانی عجب آدم بی مبالاتیه و همیشه گشنه از خونه اش در میایم. در شرکت هستیم و بوی عرق کسی حالمون رو بهم می زنه و هر روز طرف بوی عرق می ده اما جونمون در میاد به طور محترمانه بهش گوشزد کنیم که باعث ناراحتی ما شده. راحش رو در غیبت پش سر او و به مسخره گرفتنش می بینیم. در نهایت هیچ وقت مشکل حل نمیشه تا اینکه کاسه صبرمون لبریز بشه و هوچی گری راه بندازیم.
2- قانون از ما حمایت نمی کنه. متاسفانه وقتی مملکتی قانون مند نباشه قورباغه هم هفت تیر کش میشه. مملکت ما هردمبیل و خر تو خره. قانونی نیست. هر کسی به خودش اجازه میده که قانون رو زیر پا بگذاره چون مطمئنه که گیر نخواهد افتاد مخصوصا در موارد ارتباطات روزانه. طبیعتا در چنین جامعه ای وقتی حقت چند بار خورده بشه تو هم به فکر مقابله به مثل می افتی و چه راه حلی بهتر از هوچی گری و فریاد واشریعتا زدن؟
3- ما درکی از حقوق شهروندی نداریم. بعد از زندگی در کشوری به نام سوئد و زیر و رو کردن ساختار شهری و رفتار مردم و غیرو به این نتیجه می رسیم که به دلایلی که از حوصله این مطلب خارجه این مردم، احترام به دیگران، حق خود را گرفتن و به حق دیگران تعدی نکردن، در جونشون رفته و چون می بینن با اجرای این کار، زندگیشون راحت تره به احدی هم اجازه نمی دن که بخواد این وضعیت رو خراب کنه. بسیاری از مشکلات ما ایرانیان که نیازمند هوچی بازی میشیم ناشی از همین گرفتن حق خود به صورت آرام و همچنین تعدی نکردن به حقوق دیگرانه. این رو هممون می دونیم که حتی ممکنه توی خواننده هم همین طور باشی، تا وقتی درباره دیگران حرف می زنیم، حق هرگونه انتقادی بهش می دیم اما تا خودمون در همون شرایط قرار گرفتیم پدر بقیه رو درمیاریم. این به سادگی بیان می کنه که من و شمای ایرانی یاد نگرفتیم هر آنچه که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند.
متاسفانه هوچی گری و قیل و قال باعث میشه که از اصل مساله دور بشیم، به کلی پاکش کنیم و به مسائل فرعی بپردازیم. این نه مشکل الان بلکه سالهای سال ایرانه. متاسفانه نسل سوخته من، بیشتر از هر زمان دیگری داره لمسش می کنه چرا که آموزش پرورشی سرکوبگر داشته، خانواده ای مصیبت زده و جنگ زده و بنیان اجتماعی بی در و پیکر. جالب ترش این میشه که مجلات، روزنامه ها و حتی همین فضای وبلاگی چطور به سمت هوچی گری کشیده میشه و چطور در قبال یه مساله ساده که در ابتدا ساده بوده و بعدا جنجالی شده، چه وضعیتی پیش میاد. همین میشه که ما ایرانی ها بدترین آدما در کارهای گروهی هستیم. چون انقدر حرف نمی زنیم تا بادکنک داخلمون بترکه و اون وقته که شروع به قیل و قال می کنیم. اون وقت هیچ مشکلی حل نخواهد شد.
این مطلب یه بعد دیگری هم داره و اون هم نسل پرخاشجوی نوجوان و بسیار جوان ماست. نمی دونم با بچه های نوجوان ایرانی و یا بسیار جوان حرف زدید یا نه. آدم احساس می کنه به نوعی با خروس جنگی طرفه. مخصوصا دخترها که فکر می کنن حقوق ناگرفته تمام اعصار رو باید از دیگران بگیرن، بدون اینکه بدونن اصلا راجع چی دارن حرف می زنن. این نسل از نسل پیشین یاد گرفته که نباید سکوت کنه و باید حرف بزنه اما مثل اینکه باز از اون ور بوم افتادیم پایین. گرفتن حق با کتک کاری و فحش و ناسزا و دست به یقه شدن و بی احترامی به دیگران. باز هم تعمیم نمی دم ولی از طرز نوشته ها، صحبت ها این طور به نظر میرسه که باز یه مفهومی رو گرفتیم و چرخوندیمش به سمت سیستم غلط خودمون.{می دونم که این پاراگراف نیاز به توضیح بیشتری داره اما همین طوری مطلبم طولانی شد!}
در آخر هم این داستان بهترین پشتیبان این مطلب هست: دو خرما فروش رو به روی هم مغازه داشتند و با هم رقابت می کردند. یکی هر روز یک خرما می خورد و هسته اش رو پرتاب می کرد به سر رقیبش در مغازه جلویی. طرف مقابل فقط حرص می خورد و لب گاز می گرفت و هیچ نمی گفت. تنها کاری که می کرد اینکه اون هسته های خرما رو در کیسه ای جمع می کرد. این کار آزاردهنده هر روز تکرار می شد و یک هسته خرما به کله اش هر روز برخورد می کرد و او این هسته ها را در کیسه جمع می کرد. یک روز که رقیبش هسته دیگری به سوی او پرتاب کرد و قهقه به ریشش خندید، افسارش گریخت و کیسه هسته ها رو درآورد. حالا کیسه بسیار پر شده بود و سنگین و کیسه رو طرف سر خرما فروش دیگر پرتاب کرد. به دلیل اینکه پرتابش قوی بود و کیسه سنگین، باعث شد که با اصابت کیسه به سر، طرف جا به جا بمیره. مردم جمع شدند و کار به قاضی و دادگاه کشید و اون خرما فروش در دفاع از خودش می گفت: روزها خون دل خوردم و هیچ نگفتم و لب گزیدم تا اینکه همان هسته های خودش رو امروز به سویش پرتاب کردم. من جرمی نکرده ام.!!! ما هم حکایت همین کیسه انداز هستیم.
یکی از مشکل دار ترین جنبه های فرهنگی ما ایرانی ها که می تونم بگم گریبانگیر هممون میشه چه در روابط اجتماعی، کاری، فرهنگی، خانواده و حتی روابط عشقی، هوچی گری است که البته ریشه های اجتماعی و خاستگاه های متعددی داره که باعث چنین نتیجه ای میشه. ولی دوام همیشگی اون در بین ما باعث شده که به جز لاینفک عرفمون تبدیل بشه. گروهی همیشه ازش استفاده می کنن و گروهی گاه به گاه.
وقتی از کودکی به تو آموزه حرف زدن و از حق خود دفاع کردن رو ندن. وقتی اجتماع همیشه حکم چماق داشته باشه و وقتی قانونی نباشه که اجرا بشه و همیشه باید دورش زد، باعث میشه که در جوامع عقب مونده ای مثل ایران من و تو و ما به هوچی گری و وحشی بازی رو بیاریم. تا حالا چند بار دیدید که کسی با سر و صدا و فریاد و مشت و چماق خواسته کارش رو پیش ببره؟ چند بار دیدید که یه داد یا سیلی جانانه کار رو راه انداخته؟ چند بار دیدید زن و شوهرهایی رو که صرف اینکه در زمان مشکل با هم حرف نزدن به هم در رابطه جنسی خیانت کردن؟ چند بار دیدید خانومهای ایرانی با چشم غره شوهرهاشون رو له کنن؟ در مهمانی ها، در دور هم جمع شدنها چند بار دیدید که مردها، انتقام سالها در خود ریختنشون و سرکوبشون رو با کنایه به زنهاشون و به مسخره گرفتنشون، می گیرن. اینها همه به نوعی هوچی گریست.
اما چرا ما هوچی گر هستیم؟ حتی در خارج از کشور بسیاری از ما هوچی هستیم و هرگز هم این خوی رو از یاد نمی بریم. من هنوز برخورد زشت یک ایرانی مقیم انگلیس و دیگری مقیم آلمان رو در فرودگاه مهرآباد فراموش نمی کنم که چقدر وقیحانه و منزجر کننده بود. یا وحشی بازیهایی که گروهی توی خیابون در صف اتوبوس و تاکسی و سوپر مارکت در میاورن{ من قصدم جمع بستن تمام افراد نیست. من منظورم همان کسانی ست که در گوشه و کنار شهر می بینید این کارها رو می کنن. هیچ جای تردیدی هم نداره.) چند تا از مواردی که فکر می کنم باعث شده ما ایرانی ها هوچی بشیم در هنگام مقابله با مشکلات:
1- حرف نمی زنیم. در فرهنگ ما حرف زدن و سخن گفتن از چیزی که آزارمون میده به شدت نهی شده. این به اصطلاح آداب در تک تک حرکات و سکناتمون هم هست. در مهمانی می ریم، اگر مشکلی با غذایی داریم بیان نمی کنیم. به چند بار که رسید صدامون در میاد که فلانی عجب آدم بی مبالاتیه و همیشه گشنه از خونه اش در میایم. در شرکت هستیم و بوی عرق کسی حالمون رو بهم می زنه و هر روز طرف بوی عرق می ده اما جونمون در میاد به طور محترمانه بهش گوشزد کنیم که باعث ناراحتی ما شده. راحش رو در غیبت پش سر او و به مسخره گرفتنش می بینیم. در نهایت هیچ وقت مشکل حل نمیشه تا اینکه کاسه صبرمون لبریز بشه و هوچی گری راه بندازیم.
2- قانون از ما حمایت نمی کنه. متاسفانه وقتی مملکتی قانون مند نباشه قورباغه هم هفت تیر کش میشه. مملکت ما هردمبیل و خر تو خره. قانونی نیست. هر کسی به خودش اجازه میده که قانون رو زیر پا بگذاره چون مطمئنه که گیر نخواهد افتاد مخصوصا در موارد ارتباطات روزانه. طبیعتا در چنین جامعه ای وقتی حقت چند بار خورده بشه تو هم به فکر مقابله به مثل می افتی و چه راه حلی بهتر از هوچی گری و فریاد واشریعتا زدن؟
3- ما درکی از حقوق شهروندی نداریم. بعد از زندگی در کشوری به نام سوئد و زیر و رو کردن ساختار شهری و رفتار مردم و غیرو به این نتیجه می رسیم که به دلایلی که از حوصله این مطلب خارجه این مردم، احترام به دیگران، حق خود را گرفتن و به حق دیگران تعدی نکردن، در جونشون رفته و چون می بینن با اجرای این کار، زندگیشون راحت تره به احدی هم اجازه نمی دن که بخواد این وضعیت رو خراب کنه. بسیاری از مشکلات ما ایرانیان که نیازمند هوچی بازی میشیم ناشی از همین گرفتن حق خود به صورت آرام و همچنین تعدی نکردن به حقوق دیگرانه. این رو هممون می دونیم که حتی ممکنه توی خواننده هم همین طور باشی، تا وقتی درباره دیگران حرف می زنیم، حق هرگونه انتقادی بهش می دیم اما تا خودمون در همون شرایط قرار گرفتیم پدر بقیه رو درمیاریم. این به سادگی بیان می کنه که من و شمای ایرانی یاد نگرفتیم هر آنچه که برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند.
متاسفانه هوچی گری و قیل و قال باعث میشه که از اصل مساله دور بشیم، به کلی پاکش کنیم و به مسائل فرعی بپردازیم. این نه مشکل الان بلکه سالهای سال ایرانه. متاسفانه نسل سوخته من، بیشتر از هر زمان دیگری داره لمسش می کنه چرا که آموزش پرورشی سرکوبگر داشته، خانواده ای مصیبت زده و جنگ زده و بنیان اجتماعی بی در و پیکر. جالب ترش این میشه که مجلات، روزنامه ها و حتی همین فضای وبلاگی چطور به سمت هوچی گری کشیده میشه و چطور در قبال یه مساله ساده که در ابتدا ساده بوده و بعدا جنجالی شده، چه وضعیتی پیش میاد. همین میشه که ما ایرانی ها بدترین آدما در کارهای گروهی هستیم. چون انقدر حرف نمی زنیم تا بادکنک داخلمون بترکه و اون وقته که شروع به قیل و قال می کنیم. اون وقت هیچ مشکلی حل نخواهد شد.
این مطلب یه بعد دیگری هم داره و اون هم نسل پرخاشجوی نوجوان و بسیار جوان ماست. نمی دونم با بچه های نوجوان ایرانی و یا بسیار جوان حرف زدید یا نه. آدم احساس می کنه به نوعی با خروس جنگی طرفه. مخصوصا دخترها که فکر می کنن حقوق ناگرفته تمام اعصار رو باید از دیگران بگیرن، بدون اینکه بدونن اصلا راجع چی دارن حرف می زنن. این نسل از نسل پیشین یاد گرفته که نباید سکوت کنه و باید حرف بزنه اما مثل اینکه باز از اون ور بوم افتادیم پایین. گرفتن حق با کتک کاری و فحش و ناسزا و دست به یقه شدن و بی احترامی به دیگران. باز هم تعمیم نمی دم ولی از طرز نوشته ها، صحبت ها این طور به نظر میرسه که باز یه مفهومی رو گرفتیم و چرخوندیمش به سمت سیستم غلط خودمون.{می دونم که این پاراگراف نیاز به توضیح بیشتری داره اما همین طوری مطلبم طولانی شد!}
در آخر هم این داستان بهترین پشتیبان این مطلب هست: دو خرما فروش رو به روی هم مغازه داشتند و با هم رقابت می کردند. یکی هر روز یک خرما می خورد و هسته اش رو پرتاب می کرد به سر رقیبش در مغازه جلویی. طرف مقابل فقط حرص می خورد و لب گاز می گرفت و هیچ نمی گفت. تنها کاری که می کرد اینکه اون هسته های خرما رو در کیسه ای جمع می کرد. این کار آزاردهنده هر روز تکرار می شد و یک هسته خرما به کله اش هر روز برخورد می کرد و او این هسته ها را در کیسه جمع می کرد. یک روز که رقیبش هسته دیگری به سوی او پرتاب کرد و قهقه به ریشش خندید، افسارش گریخت و کیسه هسته ها رو درآورد. حالا کیسه بسیار پر شده بود و سنگین و کیسه رو طرف سر خرما فروش دیگر پرتاب کرد. به دلیل اینکه پرتابش قوی بود و کیسه سنگین، باعث شد که با اصابت کیسه به سر، طرف جا به جا بمیره. مردم جمع شدند و کار به قاضی و دادگاه کشید و اون خرما فروش در دفاع از خودش می گفت: روزها خون دل خوردم و هیچ نگفتم و لب گزیدم تا اینکه همان هسته های خودش رو امروز به سویش پرتاب کردم. من جرمی نکرده ام.!!! ما هم حکایت همین کیسه انداز هستیم.
Comments
فکر میکنم ان ایرانی که ساکن انگلیس است و برخورد زنند های با شما کرد یک شیرازی است که کم نداریم از اینها !!من هم باشما موافقم.درواقع من نمدایم این شیرازیها که از کجا به اینجا امدنند ؟؟؟برخوردهاشون در انگلیس معروف شده است
------------------------------------------------------------------------
فقط خاطر نشان کنم که اگر حرف شما هم درست باشد مقصود من یک شهر و قوم نیست. همه ما ایرانی هستیم و متعلق به یک مملکت. چرا باید جلوی خارجی تا کمر خم بشویم و به خودمون که میرسه این طوری به هم بی احترامی کنیم؟
در ضمن این مثال فقط یک نمونه بود من ایرانی های متعددی رو دیدم که متاسفانه این طورین.
Posted by: letter | February 6, 2007 02:44 PM
ما الگوهای درستی نداشتهایم، به همین خاطر شديدا" اهل افراط و تفريط هستيم، حد و مرز تقریبا" هیچ کاری رو بدرستی نمیشناسیم. بعنوان مثال، بهمون میگن مهربون باش، فداکار باش، ازخودگذشته باش، ولی نمیگن تا چه حد. گاهی انقدر تو اين کارها افراط میکنيم که يه دفعه آمپره میزنه بالا و ... يا توی دينداری به همين ترتيب. رفيق، من فکر میکنم مهمترین وظيفهای که به عهده شما جوانان هست اينه که سعی کنيد الگوی خوبی باشيد. سخته ولی سعی خودتون رو بکنيد لطفا".
Posted by: شکوفه | February 6, 2007 06:00 PM
\"احدی\" نه \"عهدی\"، \"عهد\" یعنی پیمان، \"احد\" یعنی یک نفر.
وای چی بگم از دست شماها!!!!!!!!!!
--------------------------------------------------------------
مرسی از کامنت. مثل خیلی مواقع دیگه در نوشتن عجله داشتم اشتباهی فاحش انجام دادم. درستش می کنم حتما. سپاس
Posted by: d | February 6, 2007 06:31 PM
وقتی یه نفر به ما خنجر میزنه کار عاقلانه اینه که درش بیاریم و درمونش کنیم آمـــا کاری که ما می کنیم اینه درش نمیاریم و :
1 داد و فغان که ملت یه بابایی به من خنجر زده ببینید
2 تحمل می کنیم بلکه دردش از بین بره و فراموش کنیم
3 کاری نمی کنیم به امید اینکه خود طرف بیاد و درش بیاره و عذری بخواد
اگه سه تای اول بی جواب موند اونوقت طرف گیر میاریم دو تا خنجر فرو می کنیم تو شیکمش که در جا سقط بشه
تعادل رفتاری نداریم یا افراط یا تفریط یا دیندار مجتهد یا بی دین ملحد
حالا چه بر سرت اومده که بدینسان گرخیدی نِدانِـم
در آخر به عقیده من لغت هوچی عمق کافی برای نام گذاری این رفتار ما رو نـِ نِـ نِـداره هَچـ چـــو
Posted by: 1اشاره | February 7, 2007 05:24 PM
kheili in harfet doroste,man shakhsan beh nobe khodsam kheili hochi bazam.va yad nagerftam harfamo rok bezanam
Posted by: MARYAMI | February 8, 2007 05:00 AM
مرده شورخودت و با پستت رو هردو با هم ببره
معلوم نیست که تو کدوم خراب شده ای هستی و اومدی در مورد ایرانی نظر میدی
بیچاره ی بدبخت فلک زده تو حتی لیاقت نداری در مورد ایران نظر بدی
هوچی گری های خودت و خانوادتو دیدی بعد میای وصلشون میکنی به ایرانی ها
نه بابا اینجوری نیست
--------------------------------------------------------------------
دوست عزیز
من ایرانی هستم، در ایران بزرگ شدم، درس خوانده ام، خانواده دارم و حق دارم راجع به مملکتم نظر بدم. من فرزند همان مملکت و خاکم. شما چه حقی دارید که من رو بی لیاقت یا با لیاقت فرض کنید؟ مگر خون شما رنگین تر است؟
اگر مشکلی با پست و مطلب داری محترمانه بیا مطرح کن با دلیل اگر نه که این چه بی فرهنگی و کاریست که تاخت و تاز به شخصیت طرف و خانواده اش؟ تا کی می خوایم عقب مونده باشیم. برو توی همین وبلاگ من پستهای انتقادی از فرهنگمان را بخوان. خود تو یکی از دست پرورده هایش که فکر می کنی با توهین و دست گرفتن چماق همه چیز درست میشه.
دوست من ، هیچ چیز با ناسزا و ناروا درست نمیشه. ایران را من و تو در کنار هم می سازیم حتی اگر اختلاف عقیده داشته باشیم.
Posted by: asd | March 4, 2007 08:24 AM
برادر ارزشی٬ عجب معنیی کردی هوچی گری را! شما هوچی گری را با کولی گری و لات بازی اختلاط کردی. بهتر است مطالعات فارسی خودتان را بیشتر کنید که هم املا شما بهتر شود و هم معنی کردن کلمات.
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
دوست من، شما هم بهتر می بود به جای نیش و کنایه که جزئی از فرهنگ ناپسند ماست ، راهنمایی می کردید تا شاید من هم چیزی یاد بگیرم. این طور کامنت گذاشتن جز وقت تلف کردن و بیهوده انگاری هیچ نیست.
Posted by: mehran | March 19, 2007 10:31 AM
matne khubi bud, vali akharaye matn dige ye mozy dasht hey tekrar mishod. Be nazaram age bishtar mishkafti behtar bud, valli kollan ru man tasir gozasht.
Posted by: Anonymous | May 17, 2007 06:11 PM
تمام شاعران و بزرگان ما رو به حرف نزدن توصیه کردن به زبان در کام گرفتن زبان... این رشته سر دراز دارد!!!!
کم گوی و گزیده گوی چون در!!! و از این قبیل
---------------------------------------------------------------------
دوست عزیز با شما موافق نیستم. "کم گوی و گزیده گوی چون در" اصلا بحثش چیز دیگریست. حالا شاید مثال اورده باشی ولی مثال نادرستیه. در مورد اینکه ما مردمانی بودیم که همیشه خفه خون گرفتیم، بعله درسته ولی متاسفانه الان و در حال حاضر از اون ور بوم افتادیم زمین یعنی فکر می کنیم با هوچی بازی چیزی درست میشه!
Posted by: Anonymous | June 2, 2007 07:07 PM
daghighan hagh ba shomast.
tamame harfatoono ghabool daram inaee ke comment gozashtan aslan nemitoonan haghighat ro ghabool konan.
Posted by: bahar | July 26, 2007 12:32 AM