بیگانگی با تاریخ ایران – قسمت اول
تابستان امسال(85) دم دمای جا به جایی و نقل مکان به دلیل به پایان رسیدن مهلت اجاره خانه ام، به طور اتفاقی وقتی به یکی از ایستگاه های رادیویی فارسی زبان استکهلم گوش می دادم، متوجه شدم آقایی داره راجع به مسائل فرهنگی ایران با زبانی شیرین صحبت می کنه. من بعدها راجع به این آقا که امروز از دوستان خوب من شده سخن خواهم راند، اما یکی از ده برنامه ایشان درباره تاریخ مشروطیت بود که مرا شیفته تاریخ معاصر ایران کرد.
برای من تاریخ معاصر ایران، یادآور کتاب زشت کاهی دویست و پنجاه صفحه ای بود که در دوران دبیرستان به ما داده بودند و با چه بدبختی و زجری می بایست پاسش می کردیم. کتابی پر از اسامی و افراد و وقایعی که بدون هدف و صرف نوشته شدن و بدون پیمودن مسیر داستان وار تاریخ، مانند تکه های زنجیر غیر متصل، در کتاب آورده شده بود. خوب یاد دارم که اکثریت دانش آموزان این کتاب را با خون دل پاس می کردن چو اصلا ارزشی برایشان نداشت و نحوه درس دادن معلم هم مزید بر علت. هیچ کس هم هیچ چیز بعد از امتحان به خاطر نمی آورد.
همین شد که من و توی ایرانی نسل جدید هرگز تاریخ معاصر خودمان را درک نکردیم و به این فلاکتی افتادیم که هستیم. همگی مهندس و دکترای فلان رشته هستیم. صاحب نظر و هوشیار و جز قشر تحصیل کرده اما کوچک ترین اطلاعی از حداقل تاریخ معاصر ایران هم نداریم. حداکثر دانش ما از تاریخ کهن نیز، فقط کوروش کبیر است و فرهنگ 2500 ساله بی آنکه حتی بدانیم این کوروش که بوده و معنای این 2500 سال چیست. هیچ چیز نمی دانیم.
من بارها این را آزمایش کرده ام. کسانی که اصلا ایران زمین برایشان مهم نیست که از این دایره بیرون هستند و بحث من اصلا این افراد نیستند. بحث من کسانی است که دلسوز این وطن و خاک و مام میهن هستند و برایشان سرنوشت اجتماعی و قومی و ملی مهم است اما کوچک ترین اطلاعی از تاریخ ندارند و فقط سخن به بی راهه می برند. من در تابستان متوجه شدم که خودم یکی از همین ها هستم. پس می بایست کاری می کردم.
من اعتراف می کنم که تا این سن و تا همین تابستان قبل از شروع آن برنامه رادیویی، هیچ چیز از تاریخ مشروطیت نمی دانستم جز همان خزعبلات بسیار اندک در پس مانده ذهن. پاک پاک. مشروطیتی که یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخی ایران است و پنجره ای بود به سوی آزادی، نو اندیشی و گریز از استبداد پادشاهی. برای من شرم آور بود که چرا هیچ از این تاریخ نمی دانم. منی که روزانه ساعتهای متمادی مشغول مطالعه و تفکر هستم و یک نسل جوانی که در خیل عظیم تحصیل کردگان قرار می گیرد.
آن ده برنامه رو گوش دادم. از دست روزگار حدود سه هفته ای مهمان دوست عزیزی بودم تا زمانی که خانه جدیدم را تحویل بگیرم. این دوست من که دانشجوی فوق لیسانس مهندس برق است و با چندین سال سابقه کار، یک جوان اهل مطالعه س هرچند با افکاری گاه پوسیده البته از دیدگاه من و من از دیدگاه او یک متجدد! همین اختلاف زیبای سلیقه باعث شد که من و او در طی این سه هفته کتاب بخوانیم، مطالعه کنیم، رادیو گوش بدهیم و مناظره کنیم. مناظره هایی چندین ساعته بسیار طولانی!
از کتابخوانه مرکزی شهر، کتاب راجع به مشروطیت گرفتم و شروع به خواندن کردم. من سرعت خواندنم را کم کردم چرا که می خواستم خوب وقایع را درک کنم و بتوانم ارتباطی بین آنها پیدا کنم ولی دوستم انگار که عطشش فوران کرده بود با سرعت بسیار بالایی چندین کتاب قطور را خواند. جالب اینجاست که بعد از خواندن هر چند فصل ما برای همدیگر خلاصه آنچه خوانده بودیم بازگو می کردیم و بعد نقطه نظرات و اختلافها و گاهی صد البته نظرات مشترک.
هدف من آنست که بگویم شمای جوان ایرانی، اگر مثل من گمراه بودید و نادان در باب تاریخ ایران، حتما شروع به خواندن تاریخ بکنید. باور کنید برای من همین صد ساله گذشته تاریخ معاصر مانند پارچه سیاه عزاداری بود چون هیچ نمی فهمیدم ولی اکنون میتوانم در حد همین مقدار ناچیز اگر کسی سخن ناصوابی بگوید، با او مناظره کنم هرچند کم مقدار ولی بهتر از نادانی مطلق است. پس از همین امروز شروع کنید و تاریخ بخوانید. در پست بعدی راجع به اینکه بهترین راه برای آشنا شدن با تاریخ چیست خواهم نوشت. پس منتظر باشید. ادامه دارد....
برای من تاریخ معاصر ایران، یادآور کتاب زشت کاهی دویست و پنجاه صفحه ای بود که در دوران دبیرستان به ما داده بودند و با چه بدبختی و زجری می بایست پاسش می کردیم. کتابی پر از اسامی و افراد و وقایعی که بدون هدف و صرف نوشته شدن و بدون پیمودن مسیر داستان وار تاریخ، مانند تکه های زنجیر غیر متصل، در کتاب آورده شده بود. خوب یاد دارم که اکثریت دانش آموزان این کتاب را با خون دل پاس می کردن چو اصلا ارزشی برایشان نداشت و نحوه درس دادن معلم هم مزید بر علت. هیچ کس هم هیچ چیز بعد از امتحان به خاطر نمی آورد.
همین شد که من و توی ایرانی نسل جدید هرگز تاریخ معاصر خودمان را درک نکردیم و به این فلاکتی افتادیم که هستیم. همگی مهندس و دکترای فلان رشته هستیم. صاحب نظر و هوشیار و جز قشر تحصیل کرده اما کوچک ترین اطلاعی از حداقل تاریخ معاصر ایران هم نداریم. حداکثر دانش ما از تاریخ کهن نیز، فقط کوروش کبیر است و فرهنگ 2500 ساله بی آنکه حتی بدانیم این کوروش که بوده و معنای این 2500 سال چیست. هیچ چیز نمی دانیم.
من بارها این را آزمایش کرده ام. کسانی که اصلا ایران زمین برایشان مهم نیست که از این دایره بیرون هستند و بحث من اصلا این افراد نیستند. بحث من کسانی است که دلسوز این وطن و خاک و مام میهن هستند و برایشان سرنوشت اجتماعی و قومی و ملی مهم است اما کوچک ترین اطلاعی از تاریخ ندارند و فقط سخن به بی راهه می برند. من در تابستان متوجه شدم که خودم یکی از همین ها هستم. پس می بایست کاری می کردم.
من اعتراف می کنم که تا این سن و تا همین تابستان قبل از شروع آن برنامه رادیویی، هیچ چیز از تاریخ مشروطیت نمی دانستم جز همان خزعبلات بسیار اندک در پس مانده ذهن. پاک پاک. مشروطیتی که یکی از بزرگترین رویدادهای تاریخی ایران است و پنجره ای بود به سوی آزادی، نو اندیشی و گریز از استبداد پادشاهی. برای من شرم آور بود که چرا هیچ از این تاریخ نمی دانم. منی که روزانه ساعتهای متمادی مشغول مطالعه و تفکر هستم و یک نسل جوانی که در خیل عظیم تحصیل کردگان قرار می گیرد.
آن ده برنامه رو گوش دادم. از دست روزگار حدود سه هفته ای مهمان دوست عزیزی بودم تا زمانی که خانه جدیدم را تحویل بگیرم. این دوست من که دانشجوی فوق لیسانس مهندس برق است و با چندین سال سابقه کار، یک جوان اهل مطالعه س هرچند با افکاری گاه پوسیده البته از دیدگاه من و من از دیدگاه او یک متجدد! همین اختلاف زیبای سلیقه باعث شد که من و او در طی این سه هفته کتاب بخوانیم، مطالعه کنیم، رادیو گوش بدهیم و مناظره کنیم. مناظره هایی چندین ساعته بسیار طولانی!
از کتابخوانه مرکزی شهر، کتاب راجع به مشروطیت گرفتم و شروع به خواندن کردم. من سرعت خواندنم را کم کردم چرا که می خواستم خوب وقایع را درک کنم و بتوانم ارتباطی بین آنها پیدا کنم ولی دوستم انگار که عطشش فوران کرده بود با سرعت بسیار بالایی چندین کتاب قطور را خواند. جالب اینجاست که بعد از خواندن هر چند فصل ما برای همدیگر خلاصه آنچه خوانده بودیم بازگو می کردیم و بعد نقطه نظرات و اختلافها و گاهی صد البته نظرات مشترک.
هدف من آنست که بگویم شمای جوان ایرانی، اگر مثل من گمراه بودید و نادان در باب تاریخ ایران، حتما شروع به خواندن تاریخ بکنید. باور کنید برای من همین صد ساله گذشته تاریخ معاصر مانند پارچه سیاه عزاداری بود چون هیچ نمی فهمیدم ولی اکنون میتوانم در حد همین مقدار ناچیز اگر کسی سخن ناصوابی بگوید، با او مناظره کنم هرچند کم مقدار ولی بهتر از نادانی مطلق است. پس از همین امروز شروع کنید و تاریخ بخوانید. در پست بعدی راجع به اینکه بهترین راه برای آشنا شدن با تاریخ چیست خواهم نوشت. پس منتظر باشید. ادامه دارد....
Comments
قسمتی از درک نکردن این موضوع به خود ما ربط داره و قسمتی به کسانی که نمی خوان بقیه از تاریخ ایران اطلاع پیدا کنند.
++++++++++++++++++++++++++++++++++
موضوع خوبی رو مطرح کردی و اون هم تحریف تاریخ توسط رژیم های حاکمه هست و اینکه چرا پیوند یک ملت را با تاریخش از بین می برن و البته این فقط مخصوص ایران هم نیست. شاید سوادم کشید و چند خطی هم پیرامون این مطلب نوشتم. ممنون از کامنت.
Posted by: Jumper | March 3, 2007 01:18 PM
اما به کمک تکنولوژی و دوستان، بازهم میشه از این مانع رد شد. پس اگر کتاب یا منبعی که بشه به اشتراک گذاشت در این باره داشتی، حتماً بنویس.
Posted by: Jumper | March 3, 2007 01:20 PM
پژمان جان سلام - چرا دیگه کمتر از زندگی خودت مینویسی ؟
خیلی دوس دارمت اومید وارم همیشه موفق باشی
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
دوست عزیز اتفاقا از زندگی خودم اگر دقت کنی حتما می نویسم و شما حال و هوای من رو خوب می تونی از نوشته ها بفهمی. منتها گاهی میزان نوشتن کمتر میشه. بعلاوه بسیاری از مطالبی که می نویسم حتی اگر راجع به زندگی خودم نباشه حتما به نوعی دربرگیرنده بخشی از تفکر و مطالعات روزمره من هم هست. از شما و همه خوانندگان همراه سپاسگزارم
Posted by: neghab | March 3, 2007 05:08 PM
مرسی پژمان جان که جواب دادی . راستی پژمان ارشد رو تموم کردی ؟ هنوز سوئدی یا جای دیگه هستی ؟
+++++++++++++++++++++++++++
من هنوز سوئد هستم و صد البته دانشجو
Posted by: neghab | March 3, 2007 10:21 PM
سلام.در مورد تاريخ معاصر اكيدا مطالعه كتاب "مشروطه ايراني"نوشته دكتر ماشااله آجوداني را توصيه ميكنم.
Posted by: رسول | March 4, 2007 06:52 AM
در تاریخ خوانی هیچ چیز مهمتر از دسترسی به کتب پـاک نیست .
دلیل اصلی که من کمتر میرم سراغ تاریخ ایران اینه که به حق می ترسم کتابهایی رو با شوق و ذوق بخونم که بعدها بفهمم به پوز سگ نجس شده بود .
اگر به صداقت نویسنده یا مترجم کتابهایی که در حال خوندنی اطمینان داری ، معرفیشون کن که عين مصلحت در راستي و درستي است .
Posted by: 1اشاره | March 12, 2007 06:28 PM