بیست و نهم اسفند 1385
امروز از صبح ساعت 11 تا هشت شب یه کله کار کردم. مغازه از تعداد مشتری داشت منفجر می شد. همین طور جعبه های شیرینی بود که درست می کردم و شیرینی برای ایرانیها می گذاشتم و به سمت صف طولانی مشتری ها راهنماییشون می کردم. کار به جایی رسید که توی عصر پنج نفر کار می کردن و بازم نمی رسیدیم جوابگو باشیم. خب یه دلیل تابلوش اینه که ایرانی ها همیشه آدمای دقیقه نود هستند. دقیقه آخر می خوان همه چیزشون رو برای عید بخرن که متاسفانه حال بعضی ها هم به شدت گرفته شد چون سبزه، سنبل و ماهیمون تموم شد.
تا دلتون بخواد مردم شیرینی تازه، قطاب و باقلوا و آجیل و وسایل هفت سین خریدن و بردن. من اون پشت دیگه وقت نمی کردم قیافه مشتریهای توی صف رو ببینم فقط یه دستم به جعبه بود و یه دستم به چیدن شیرینی ها. خلاصه اینکه نه صبحانه خورده بودم و نه نهار ولی در عوضش شام آخر سال رو یه چلوکباب مشتی برگ با یه دوغ جانانه خوردم.
کف پام داره از حرارت فواره می زنه! ولی خیلی حال می داد راهی کردن هموطنهای ایرانی. خیلی ها تکی بودن و برای دل خودشون به رسم سنت وسایل هفت سین و شیرینی می خریدن. خیلی ها هم با خانواده بودن و برای یک فامیل خرید می کردن.
چند ساعت دیگه سال نو هست. باید برم دوشی بگیرم و تمیز بشم. امسال سفره هفت سین نچیدم ولی کلی دلم شاده. روزگار پرتلاطمی رو توی سال گذشته گذروندم. تا دلتون بخواد تجربه های مختلف کسب کردم. به خیلی اهدافم رسیدم و حالا سال جدیدی رو در پیش دارم که کلی هدفهای از پیش تعیین شده داره و همین فردا تنها چند ساعت از آغاز عید خودمون باید برای امر بسیار مهمی برم استادم رو در دانشگاه بعد از مدتها ببینمش و متقاعدش کنم که برگه ای رو به من بده که شاید برای تمام عمر سرنوشت زندگیم رو عوض کنه. بدنم خسته اس اما روحم نه. توی این لحظه دلم برای تمام خانواده ام تنگ شده. من سالهاست که وقت سال نو از خانواده دورم می تونم بگم از 18 سالگی هر سال به نحوی نبوده ام. امیدوارم تو سال جدید به عنوان عیدی خبری رو به مادرم بدم که از ته دل شادش کنه. از شادی اون منم شاد میشم. فعلا تا روز اول فرودین پیشاپیش نوروز همتون مبارک تا فردا که با دسته گل و هفت سین خدمت برسیم! از اینکه در سال گذشته خواننده وبلاگ من بودید سپاسگزارم. واقعا سپاسگزارم دوستان خوب من.
تا دلتون بخواد مردم شیرینی تازه، قطاب و باقلوا و آجیل و وسایل هفت سین خریدن و بردن. من اون پشت دیگه وقت نمی کردم قیافه مشتریهای توی صف رو ببینم فقط یه دستم به جعبه بود و یه دستم به چیدن شیرینی ها. خلاصه اینکه نه صبحانه خورده بودم و نه نهار ولی در عوضش شام آخر سال رو یه چلوکباب مشتی برگ با یه دوغ جانانه خوردم.
کف پام داره از حرارت فواره می زنه! ولی خیلی حال می داد راهی کردن هموطنهای ایرانی. خیلی ها تکی بودن و برای دل خودشون به رسم سنت وسایل هفت سین و شیرینی می خریدن. خیلی ها هم با خانواده بودن و برای یک فامیل خرید می کردن.
چند ساعت دیگه سال نو هست. باید برم دوشی بگیرم و تمیز بشم. امسال سفره هفت سین نچیدم ولی کلی دلم شاده. روزگار پرتلاطمی رو توی سال گذشته گذروندم. تا دلتون بخواد تجربه های مختلف کسب کردم. به خیلی اهدافم رسیدم و حالا سال جدیدی رو در پیش دارم که کلی هدفهای از پیش تعیین شده داره و همین فردا تنها چند ساعت از آغاز عید خودمون باید برای امر بسیار مهمی برم استادم رو در دانشگاه بعد از مدتها ببینمش و متقاعدش کنم که برگه ای رو به من بده که شاید برای تمام عمر سرنوشت زندگیم رو عوض کنه. بدنم خسته اس اما روحم نه. توی این لحظه دلم برای تمام خانواده ام تنگ شده. من سالهاست که وقت سال نو از خانواده دورم می تونم بگم از 18 سالگی هر سال به نحوی نبوده ام. امیدوارم تو سال جدید به عنوان عیدی خبری رو به مادرم بدم که از ته دل شادش کنه. از شادی اون منم شاد میشم. فعلا تا روز اول فرودین پیشاپیش نوروز همتون مبارک تا فردا که با دسته گل و هفت سین خدمت برسیم! از اینکه در سال گذشته خواننده وبلاگ من بودید سپاسگزارم. واقعا سپاسگزارم دوستان خوب من.
Comments
salam:) khaste nabashi, sale kheili khobi ro barat arezo mikonam, omidvaram ke talatomesh kamtar va shadiash bishtar bashe va on eydi ke mikhahi ro betoni be mamanet bedi!:)
Posted by: sarah | March 20, 2007 11:50 PM
عیدت مبارک عزیزم. برات سال خوبی رو آرزو می کنم. دلم کلی برات سوخت که نوشتی دلت تنگ خانواده شده. امیدوارم بهترین عیدی ها رو از خدا بگیری.
سلامت و شاد باشی در این سال جدید و به همه آرزوهات برسی
یه ماچ دیجیتالی تا فردا :*
ps.عیدی من یادت نره ها
هاهاها
Posted by: yaar | March 20, 2007 11:53 PM
جون و دلت امسال شاد باشه. الهی
+++++++++++++++++++++++++
قربون صفای تو
Posted by: F M | March 21, 2007 12:49 AM
پژمان عزیز ، سال خوبی داشته باشی ایشالا ، عیدت خیلی خیلی مبارک باشه عزیز دل
---------------------------------------------
نوروز بر تو هم مبارک. امسال قراره بترکونیم دیگه.... جدای اون همه شادباشها و موفقیت باش ها.
Posted by: Aslan | March 21, 2007 09:54 AM
پژمان عزیز بهترین ها رو برات در سال جدید آرزو دارم!
به امید اینکه به بهترین نحو یه روزی این دلتنگی هامون تموم شه!
Posted by: نوشیکا | March 21, 2007 11:39 PM