رفتن دوستان و غصه حاضران
بچه که بودم تک و توک می شنیدیم که آشنایی، فامیلی، دوستی به آن ور آبها مهاجرت کرده. حال یا از طریق کوه و کمر و قاچاق پناهنده اجتماعی شده بود و یا اینکه به صورت قانونی مهاجرت کرده بود. آن زمان، رفتن کسی به خارج از کشور نشانه پیشرفت بود. نوجوان که شدم تب رفتن به کشورهای اروپایی، آمریکا و مخصوصا کانادا بسیار بود. از گوشه و کنار می شندیم که فلانی هم رفت کانادا و غیرو.... آن موقع کسی افسوس نمی خورد و همه شاد بودن که هم وطنی به سوی آزادی و پیشرفت و ترقی گام نهاده.
در ابتدای جوانی اما حال و هوا عوض شد. بالا رفتن سن و آگاهی از محیط پیرامون، خواسته های بسیار متفاوت از نسل قدیم، ورود سیستم های جدید ارتباطی مثل اینترنت و ماهواره و بسیاری عوامل دیگر دخیل بر این شد که دید دیگری نسبت به مهاجرت داشته باشم. عطش بزرگی برای فراگیری داشتم، مشکلات جدی با خانواده و محیط اطراف و صحبت کردن با کسانی که در خارج بودند له له من رو برای بیرون اومدن از ایران بیشتر می کرد. با این وجود آگاهی بسیار کم بود. هنوز وبلاگها درست نشده بودند و کاربران اینترنتی تعاملهای بسیار کمی باهم داشتند. حداکثر تعامل قرارهای چت اینترنتی بود که اون هم همیشگی برگزار نمیشد و هنوز دختر و پسرهای ما به چنین چیزی عادت نکرده بودند و هدفش به بیراهه رفته بود. ماهواره هنوز انقدر در خانه ها رخنه نکرده بود و شرکتهای دست اندر کار مهاجرت و وکلا و غیرو بازارشون انقدر داغ نبود. در یک کلام راه رسیدن به اون ور آب بسیار مشکل بود. باید همه کارها رو خودت می کردی. خودت می آموختی. خودت راه نرفته رو می رفتی تا به جایی برسی. به قولی باید ده برابر زحمت می کشیدی چون وسائل آگاهی فراهم نبود.
من پنج سال و اندی است که خارج از ایران زندگی می کنم البته در سه سال اول همیشه مدتی رو در ایران زندگی کرده ام(تابستانها و هنگام تعطیلات). در این مدت مانند بسیاری دیگر اخبار ایران رو شاید حتی بیشتر از خود هم وطنان در داخل دنبال کرده ام و از اوضاع ایران به دور نیستم ضمن اینکه دو کشور بسیار متفاوت رو از نظر فرهنگی و سطح اجتماعی تجربه کرده ام. یکی دوبی و امارات و دیگری استکهلم و سوئد. همین دو کشور دید بزرگی در دنیا و محیط پیرامون من دادند. گذشته از این وجود وبلاگها و تعامل با خیل عظیم ایرانیان سرتاسر دنیا باعث شده که دید بسیار وسیعی نسبت به آنچه که در کشورهای مختلف اتفاق می افته به دست بیارم.
امروزه هم وطنان من در داخل ایران، روزی نیست که خبر رفتن کسی رو نشنون. که نگن فلانی هم رفت اون ور آب و آهی از ته دل نکشن که کی موقع خودشون می رسه. رفتن دوستان و غصه حاضران باقی مونده. به شخصه عده بسیار زیادی از دوستانم بعد از مهاجرت من، از ایران رفته اند و تک و توک کسانی باقی مانده اند.
حال هدف از این همه مقدمه طولانی یک چیز بیشتر نیست. مخاطب من ، خواننده ای ست که در فکر بیرون اومدن از ایرانه. من چند توصیه برادرانه براتون دارم. امیدوارم که واقعا بهشون فکر کنید. اینها چیزاییه که تجربه کرده ام و ساده به دست نیومده و یا ممکنه که شما در حال حاضر بهش فکر نکنید کما آنکه من خودم نیز در گذشته بهش فکر نمی کردم.
اول اینکه وجود گزینه های ارتباطی مختلف و مهم ترین اونها اینترنت بسیار راه گشاست. اگر می خواید پذیرش دانشجویی بگیرید یا ویزای کار بگیرید سایتها بسیاری هستند که به شما کمک می کنن و اطلاعات در اختیارتون قرار می دن. وبلاگرهای ایرانی بسیاری هستند که در جای جای این کره خاکی زندگی می کنن و تنها با یک ایمیل می تونید ازشون در خواست کمک کنید(خود من همین اخیرا برای دریافت اطلاعات از ایرلند تماس گرفتم و جواب های خوبی هم گرفتم) پس راه نخستین برای کسب اطلاعات بسیار بسیار بیشتر از همین چند سال گذشته است.
دوم اینکه نگذارید فضای تاریک و خسته کننده محیط زندگیتون روی مهمترین تصمیم زندگیتون خدشه وارد کنه و یا عجولانه کاری رو بکنید. فکر نکنید که تنها اومدن بیرون از ایران نهایت همه چیزهاست. بله در خارج از کشور بسیاری مزایا و شرایط مناسب رشد هست اما بدونید که راه دشواری برای یکپارچه شدن با کشور مقصد، یادگیری راه و چاه و به قولی جا افتادن در پیش دارید ضمن اینکه مشکل بیکاری و کمبود کار و رفاه اجتماعی در همه کشورها هست. حال یکی کمتر و یکی بیشتر.
از رفتن دوستانتان غصه نخورید. اگر حتی دلتون هم داره پر می کشه و در آرزوی رفتن هستید، سعی کنید به جای غصه خوردن و ناراحت شدن، مقدمات سفرتون رو مهیا کنید. فکر نکنید که دیگه آخر دنیاست و شما دستتون خالیه. من هم همین فکرها رو می کردم اما بعدها متوجه شدم که کار نادرستیه. شاید برای همینه که در حال حاضر با اینکه دستم خالیه و مشکلات فراوون هم دارم همیشه سعی می کنم مقدمات کارم رو هرچند سخت و طاقت فرسا مهیا کنم.
صحبت از مقدمات سفر و مهاجرت کردم. این مقدمات سفر مثل فراگیری زبان انگلیسی، پس انداز کردن پول، پیدا کردن کاری که بتونه به سابقه کاریتون اضافه کنه و همچنین تکمیل تحصیلات عالیتون باشه. یادتون باشه داشتن حتی یک لیسانس ساده از دانشگاه پیام نور هم می تونه شما رو در راهیابی به بهترین دانشگاه های دنیا کمک کنه. محدودیت هست ولی راه های باز هم هست.
در انتها اینکه از شکست نترسید. جدا نترسید و مایوس نشید و صبر داشته باشید. اگر واقعا می دونید چی می خواید و امکاناتی ندارید غصه نخورید. نگید فلانی چرا رفت و ما موندیم. دنیا همینه که هست. عده ای پول دارن و بی هدف به بهترین چیزها می رسن و عده ای هیچ ندارن و با هدف و با سخت کوشی می رسن. و در نهایت اینکه ایران بدترین جای دنیا نیست. چیزهای بدش زیاده و شاید برای همینه که من خارج از کشورم(این هم البته بستگی به معیارهای شخصی داره، دوستانی هم دارم که عاشق زندگی در ایران و تهران هستن!) ولی فراموش نکنین که چیزهای بسیار خوبی هم در ایران هست.
در ابتدای جوانی اما حال و هوا عوض شد. بالا رفتن سن و آگاهی از محیط پیرامون، خواسته های بسیار متفاوت از نسل قدیم، ورود سیستم های جدید ارتباطی مثل اینترنت و ماهواره و بسیاری عوامل دیگر دخیل بر این شد که دید دیگری نسبت به مهاجرت داشته باشم. عطش بزرگی برای فراگیری داشتم، مشکلات جدی با خانواده و محیط اطراف و صحبت کردن با کسانی که در خارج بودند له له من رو برای بیرون اومدن از ایران بیشتر می کرد. با این وجود آگاهی بسیار کم بود. هنوز وبلاگها درست نشده بودند و کاربران اینترنتی تعاملهای بسیار کمی باهم داشتند. حداکثر تعامل قرارهای چت اینترنتی بود که اون هم همیشگی برگزار نمیشد و هنوز دختر و پسرهای ما به چنین چیزی عادت نکرده بودند و هدفش به بیراهه رفته بود. ماهواره هنوز انقدر در خانه ها رخنه نکرده بود و شرکتهای دست اندر کار مهاجرت و وکلا و غیرو بازارشون انقدر داغ نبود. در یک کلام راه رسیدن به اون ور آب بسیار مشکل بود. باید همه کارها رو خودت می کردی. خودت می آموختی. خودت راه نرفته رو می رفتی تا به جایی برسی. به قولی باید ده برابر زحمت می کشیدی چون وسائل آگاهی فراهم نبود.
من پنج سال و اندی است که خارج از ایران زندگی می کنم البته در سه سال اول همیشه مدتی رو در ایران زندگی کرده ام(تابستانها و هنگام تعطیلات). در این مدت مانند بسیاری دیگر اخبار ایران رو شاید حتی بیشتر از خود هم وطنان در داخل دنبال کرده ام و از اوضاع ایران به دور نیستم ضمن اینکه دو کشور بسیار متفاوت رو از نظر فرهنگی و سطح اجتماعی تجربه کرده ام. یکی دوبی و امارات و دیگری استکهلم و سوئد. همین دو کشور دید بزرگی در دنیا و محیط پیرامون من دادند. گذشته از این وجود وبلاگها و تعامل با خیل عظیم ایرانیان سرتاسر دنیا باعث شده که دید بسیار وسیعی نسبت به آنچه که در کشورهای مختلف اتفاق می افته به دست بیارم.
امروزه هم وطنان من در داخل ایران، روزی نیست که خبر رفتن کسی رو نشنون. که نگن فلانی هم رفت اون ور آب و آهی از ته دل نکشن که کی موقع خودشون می رسه. رفتن دوستان و غصه حاضران باقی مونده. به شخصه عده بسیار زیادی از دوستانم بعد از مهاجرت من، از ایران رفته اند و تک و توک کسانی باقی مانده اند.
حال هدف از این همه مقدمه طولانی یک چیز بیشتر نیست. مخاطب من ، خواننده ای ست که در فکر بیرون اومدن از ایرانه. من چند توصیه برادرانه براتون دارم. امیدوارم که واقعا بهشون فکر کنید. اینها چیزاییه که تجربه کرده ام و ساده به دست نیومده و یا ممکنه که شما در حال حاضر بهش فکر نکنید کما آنکه من خودم نیز در گذشته بهش فکر نمی کردم.
اول اینکه وجود گزینه های ارتباطی مختلف و مهم ترین اونها اینترنت بسیار راه گشاست. اگر می خواید پذیرش دانشجویی بگیرید یا ویزای کار بگیرید سایتها بسیاری هستند که به شما کمک می کنن و اطلاعات در اختیارتون قرار می دن. وبلاگرهای ایرانی بسیاری هستند که در جای جای این کره خاکی زندگی می کنن و تنها با یک ایمیل می تونید ازشون در خواست کمک کنید(خود من همین اخیرا برای دریافت اطلاعات از ایرلند تماس گرفتم و جواب های خوبی هم گرفتم) پس راه نخستین برای کسب اطلاعات بسیار بسیار بیشتر از همین چند سال گذشته است.
دوم اینکه نگذارید فضای تاریک و خسته کننده محیط زندگیتون روی مهمترین تصمیم زندگیتون خدشه وارد کنه و یا عجولانه کاری رو بکنید. فکر نکنید که تنها اومدن بیرون از ایران نهایت همه چیزهاست. بله در خارج از کشور بسیاری مزایا و شرایط مناسب رشد هست اما بدونید که راه دشواری برای یکپارچه شدن با کشور مقصد، یادگیری راه و چاه و به قولی جا افتادن در پیش دارید ضمن اینکه مشکل بیکاری و کمبود کار و رفاه اجتماعی در همه کشورها هست. حال یکی کمتر و یکی بیشتر.
از رفتن دوستانتان غصه نخورید. اگر حتی دلتون هم داره پر می کشه و در آرزوی رفتن هستید، سعی کنید به جای غصه خوردن و ناراحت شدن، مقدمات سفرتون رو مهیا کنید. فکر نکنید که دیگه آخر دنیاست و شما دستتون خالیه. من هم همین فکرها رو می کردم اما بعدها متوجه شدم که کار نادرستیه. شاید برای همینه که در حال حاضر با اینکه دستم خالیه و مشکلات فراوون هم دارم همیشه سعی می کنم مقدمات کارم رو هرچند سخت و طاقت فرسا مهیا کنم.
صحبت از مقدمات سفر و مهاجرت کردم. این مقدمات سفر مثل فراگیری زبان انگلیسی، پس انداز کردن پول، پیدا کردن کاری که بتونه به سابقه کاریتون اضافه کنه و همچنین تکمیل تحصیلات عالیتون باشه. یادتون باشه داشتن حتی یک لیسانس ساده از دانشگاه پیام نور هم می تونه شما رو در راهیابی به بهترین دانشگاه های دنیا کمک کنه. محدودیت هست ولی راه های باز هم هست.
در انتها اینکه از شکست نترسید. جدا نترسید و مایوس نشید و صبر داشته باشید. اگر واقعا می دونید چی می خواید و امکاناتی ندارید غصه نخورید. نگید فلانی چرا رفت و ما موندیم. دنیا همینه که هست. عده ای پول دارن و بی هدف به بهترین چیزها می رسن و عده ای هیچ ندارن و با هدف و با سخت کوشی می رسن. و در نهایت اینکه ایران بدترین جای دنیا نیست. چیزهای بدش زیاده و شاید برای همینه که من خارج از کشورم(این هم البته بستگی به معیارهای شخصی داره، دوستانی هم دارم که عاشق زندگی در ایران و تهران هستن!) ولی فراموش نکنین که چیزهای بسیار خوبی هم در ایران هست.
Comments
با این پستت واقعا موافقم. بعضیها فقط فکر میکنن که اگر بیان خارج مشکلاتشون حل میشه. مشکلاتی که منشاشون شاید خودشون باشن و هیچ ربطی هم به محل زندگیشون نداشته باشه. در حالیکه شاید اونا رو با یه سری مشکلاتی مواجه کنه که هیچ تجربه ای برای مقابله باهاش ندارن و هیچ کس هم نیست که کمکشون کنه.
بهترین روش یه تفکر عمیق و مشورت و بعد برنامه ریزی طولانی مدته. برنامه ریزی برای بقیه عمر و نه فقط امسال چکار کنم و یا اینکار رو بکنم بعد ببینم چی میشه. البته همیشه باید قابلیت انعطاف داشت و در مورد جزئیات برنامه رو عوض کرد. ولی اصول رو نباید تغییر داد.
در ضمن جائی که درس میخونی هم خیلی خوب و معتبر هستش. موفق باشی.
Posted by: امیر | April 5, 2007 04:00 PM
مبحث خیلی خوبی رو شروع کردی. به اشتراک گذاشتن همچین اطلاعات و تجربههایی، بزرگترین کمکی که یکی مثل تو میتونه به کسی که در فکر مهاجرت هست، کنه.
ممنون و خسته نباشی و، بیشتر بنویس.
Posted by: Jumper | April 5, 2007 04:28 PM
salam
matlabe jalebi neveshte boodi
man to alman master of computer science mikhonam
vase KTH ham apply kardam vali reject shodam
khosh bashi
Posted by: reza | April 6, 2007 01:05 AM
salam pejman .
man tehran zendegi mikonam va modathast ke weblogeto mikhoonam . ba aksare postat koli energy gerefam . amma in akhari engar harfe dele mano khailiyaye dige bood .hamishe say kardam omidam o az dast nadam vali gahi vaghta hame chiz khaili zajr avar mishe az jodaeiye dare daneshgah (azad) o hoodoode 20 vahed(1 term) ejbariye maarfe eslami begir ta bi ehterami be adama o nahanjarihaye ejtemaee va khaili chizaye dige ke age bekham hamaro begam mishe masnaviye 70 man !!!
khaili doos daram az iran kharej sham .amma ta alan aslitarin moshkelam poole !! to gofti poolamono jam konim amma cheshekli ?
vaghean baraye ye daneshjooye nopa inja kar peyda mishe ?! taze agaram peyda she ba in hooghoogha fek mikoni bayad chand sal kar kard ta beshe poole lazemo jaam kard ?!!
albate movafegham ke iran badtarin jaye donya nist , age ba soodan o soomali moghayesash konim khailiyam khoobe !!!
nemidoonam .... rasti mane daneshjooye daneshgah azad age biyam oonja vazoo ozaye madrakam che shekliye ?!
to be payame noor eshare kardi lotfan raje be daneshgah azadam benevis !
merci
Posted by: G.SH | April 6, 2007 09:52 PM