« دنیای شگفت انگیز وب | Main | یک کار حرفه ای »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

سمینار 3 روزه بازارهای در حال توسعه

تازه رسیدم خونه. پاهام داره از درد منفجر میشه بس که امروز این ور و اون ور رفتم. پشت صحنه یک کنفرانس دیگه هستم. اینم سایت مربوطه. شرکت برگزار کننده این سمینار 3 روزه در واقع پارتنر ما در آیسک هست و از طرف ما چیزی حدود 40 نفر براش پشت صحنه کار می کنن و 30 نفر هم از یه جای دیگه!

این شرکت کارش اینه که هر ساله یه سمینار برگزار می کنه و بسیاری از مدیر عاملهای شرکتها در کشورهای با بازار رو به توسعه مثل هند و چین و کشورهای اروپای شرقی، راهی استکهلم می شن تا پیرامون موضوعات بسیار مهمی با محوریت بازاریابی، جهانی شدن و مسوولیت اجتماعی شرکتها صحبت و مناظره کنن. تنها هدف چنین سمیناری، بحث کردن و اطلاع رسانی نیست بلکه آشنا ساختن مدیر عاملها با یکدیگر در بازارهای مقصد هم هست که به واقع پلی زده بشه بینشون و راحت تر بتونن اقدام به ایجاد شعبه در کشورهای مورد نظر بکنن. کار بسیار حرفه ای هست و حسابی هم بعد چند سال جواب داده.

من مسوول کارهای فنی و تکنیکی هستم و البته اگر بتونم مسوولیتهای دیگه هم برعهده می گیرم. چون مسوول کامپیوترها و سیستمهای صوتی و تصویری در تمام مدت کنفرانس هستم، به احتمال خیلی زیاد می تونم از پانلهای سخنرانی و بحث و مجادله هم لذت ببرم هرچند که هنوز وقت نکردم کل برنامه این سه روزه رو ببینم. کلی وزیر و سفیر هم دعوت شدن به مراسم. حتی ملکه سوئد هم فکر کنم برای اهدای جوایز میاد. جاش هم یکی از بهترین جاهای استکهلم هست که واقعا هم زیباست. در واقع مرکز شهر و مهمترین جای شهر که به نام"باغشاه" استکهلم شناخته میشه(آره تعجب نکنید اینا باغشاه دارن دقیقا به ترجمه لغت به لغت که بعدا راجع بهش خواهم نوشت).

کمک ما پشت صحنه داوطلبانس. یعنی پولی پرداخت نمیشه به جز خورد و خواراک مثل ناهار و امیدوارم صبحونه هم بهمون بدن چون اصلا حوصله دست تو جیب کردن ندارم ولی خوبیش اینه که اولا آدم کلی کانتکت و مهره کلیدی پیدا می کنه و آشنا میشه و برای آینده خوبه بعدش هم این که شرکت قول داده که در صورت خوب بودن نتیجه کار بهترینها رو استخدام کنه.

وقتی اومدم اینجا طبیعتا هیچ جا رو نمی شناختم. یک سال گذشت و هیچ جای استکهلم رو نمی شناختم چون اصلا جایی نرفته بودم و بعدش شروع کردم یواش یواش اینجا رو یاد گرفتن. امروز چقدر خوشحال بودم که دیگه حتی جای بسیاری از مغازه های وسط شهر رو کاملا می دونم و با شهر آشنام. من هنوزم که اینجا راه میرم یه نفس عمیق می کشم و یاد اولین روزی می افتم که اومدم اینجا. هیچ وقت برام کهنه نمیشه. هیچ وقت. این شهر و مردمانش رو دوست دارم.

فردا ساعت 7 صبح باید مرکز شهر باشم و راه اندازی کامپیوترها و لپتاپها. تصورش رو بکن اگه خرابکاری کنم کل برنامه ها به لجن کشیده میشه. خود بنده حقیر امروز لپتها و کامپیوترهایی که قرار بود از طریق اونا پاور پوینتها نمایش داده بشه رو تست کردم. یه چیزی هم که تازگی ها خیلی حال می کنم اینه که دیگه وقتی چند تا سوئدی هستند و باهم سوئدی حرف بزنن نمی ترسم و گوش می دم و یه چیزایی هم می فهمم. گاهی اوقات جواب هم میدم. خوندنم هم خیلی خوب شده. بس که صبح ها روزنامه خوندم آخرش اثر کرد هرچند مشقای کلاس سوئدی رو اصلا خوب انجام ندادم. آخرش این زبون رو یاد می گیرم. فعلا که تا نصفش اومدم.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/278

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ