آخر هفته ها
ایران که بودم و دوران کودکی و نوجوانی، این سریالهای خارجی رو که نشون می داد به گوشم می خورد که از هم می پرسن که آخر هفته رو چه می کنی؟ برای من کودک سنگین بود که مفهومش رو درک کنم. به خودم می گفتم یعنی چی؟ اون موقع ها مثل الان پنج شنبه ها تق و لق نبود و مردم تعطیلاتشون رسما از پنج شنبه شب شروع میشد تا انتهای جمعه. در واقع یک روز بیشتر نبود. یه جمعه و یه عالمه کار. خیلی ها مشغول تعمیرات خونه و ماشین و کارهای عقب مونده و بعدشم اگر وسع مالی می رسید و روابط با فامیل خوب بود، رفت و آمدی و مهمانی و خیلی موقع ها هم که عصر جمعه خفت همه رو می گرفت که دیگه همتون ازش خبر دارید. ماشالله نه تفریحات عمومی بود و برنامه های تلویزیون هم که خدا(برنامه های تلویزیون در بین سالهای 65 تا 70 رو اگر سنتون می رسه دوره کنید. تو چه نکبتی بزرگ شدیم!)
دوبی هم که بودم این قضیه باز ملموس نبود واسم. جدای از زندگی دانشجویی اما باز ساختار تعطیلی بر اساس جمعه و کلا بی حالی مردمان دوبی و کوچکی شهر و قلابی بودن اکثر جاهای تفریحاتیش و بسیاری موارد دیگه، بازم این آخر هفته جا نیفتاد. اما از وقتی اومدم سوئد به طور کامل معنیش رو فهمیدم. الان رفته تو وجودم که این آخر هفته یعنی چه.
چه کارمند باشی و چه دانشحو این آخر هفته یه نفس راحتی بهت میده. یا می تونی به کل استراحت کنی و به کارهای مورد علاقه ات برسی یا بری دو شبش رو به کل(جمعه شب و شنبه شب به طور معمول) بنوشی و برقصی و پارتی و حال و حول. اینجا آخر هفته ها آدمهای مست و پاتیل زیاد میشه دید که رو پاشون بند نیستن یا در حال هوار زدنن!
من اصولا اگر هفته پر مشغله ای رو داشته باشم، آخر هفته ها می ره برای استراحت مطلق و آرامش درونی و دیدن دوستان. اگر هفته معمولی رو داشته باشم، پارتی، بیرون رفتن در شهر و یا فعالیتی اگر جالب باشه به اتفاق یار برم و انجام بدم. حالا این همه روضه خوندیم که بگیم آخر هفته خوبی داشته باشید. اینجا هم به زودی جشن والبوری خواهد بود که راجعش می نویسم. از اون روزاس که سوئدی ها در حد مرگ می نوشن و رو پاشون بند نمی شن!
دوبی هم که بودم این قضیه باز ملموس نبود واسم. جدای از زندگی دانشجویی اما باز ساختار تعطیلی بر اساس جمعه و کلا بی حالی مردمان دوبی و کوچکی شهر و قلابی بودن اکثر جاهای تفریحاتیش و بسیاری موارد دیگه، بازم این آخر هفته جا نیفتاد. اما از وقتی اومدم سوئد به طور کامل معنیش رو فهمیدم. الان رفته تو وجودم که این آخر هفته یعنی چه.
چه کارمند باشی و چه دانشحو این آخر هفته یه نفس راحتی بهت میده. یا می تونی به کل استراحت کنی و به کارهای مورد علاقه ات برسی یا بری دو شبش رو به کل(جمعه شب و شنبه شب به طور معمول) بنوشی و برقصی و پارتی و حال و حول. اینجا آخر هفته ها آدمهای مست و پاتیل زیاد میشه دید که رو پاشون بند نیستن یا در حال هوار زدنن!
من اصولا اگر هفته پر مشغله ای رو داشته باشم، آخر هفته ها می ره برای استراحت مطلق و آرامش درونی و دیدن دوستان. اگر هفته معمولی رو داشته باشم، پارتی، بیرون رفتن در شهر و یا فعالیتی اگر جالب باشه به اتفاق یار برم و انجام بدم. حالا این همه روضه خوندیم که بگیم آخر هفته خوبی داشته باشید. اینجا هم به زودی جشن والبوری خواهد بود که راجعش می نویسم. از اون روزاس که سوئدی ها در حد مرگ می نوشن و رو پاشون بند نمی شن!
Comments
هان ای جوان
شب جمعه را چه می شود؟
Posted by: کفتار | April 27, 2007 05:37 PM
چه قدر خوبه ادم هر کاری رو سر جای خودش انجام بده. کار به وقت خود و تفریح نیز! اما متاسفانه تو کشور ما اکثر کارهای به جای خودش نیست. فکر می کنم چون ما زمان رو درست مدیریت نمی کنیم.
Posted by: bideghermez | April 28, 2007 06:45 AM
rast migi,akhare haftehha vaghhte esterahat hast va en kheyli khobeh ke kharej az iran har chizi jaye khodesho dareh,vali tazeh akhare haftehast ke adamhess mikoneh cheghadr tanhast!!man ke tarjeeh midam 7rooze haftaro 12 rozesho kar konam!
Posted by: azin | May 13, 2007 03:09 PM