« آخر هفته ها | Main | موسیقی زیر زمینی »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

لذت کشف کردن و دانستن

در نوجوانی مطلبی خوانده بودم که الان صحت و سقمش رو نمی دونم اما در اصل ماجرا خدشه وارد نمی کنه. اینکه گویا لوئی پاستور در شب ازدواجش در آزمایشگاه (مامن همیشگیش) مشغول آزمایش و تحقیق بوده است. توماس آلوا ادیسون(کاشف لامپ برق و بیش از هزار اختراع) که در کودکی یگانه قهرمان علمی من بود و همیشه دوست داشتم مانند او باشم، گویا همیشه در صندوق خانه و زیرزمین خانه مشغول خوندن کتاب و مقاله بوده.

من به شخصه از کودکی بسیار با کتاب و مجله مانوس بودم. و علی رغم اینکه بازیها و علاقه های هر کودکی دیگه رو هم داشتم به شدت وقتم رو صرف مطالعه هم می کردم و شاید همین مساله بود که همیشه حرفی علمی و سخنی در چنته برای بیان داشتم و معلومات عمومیم بسیار قوی تر از هم سن و سالهای خودم بود.

متاسفانه در دوران دبیرستان به دلایل مختلف که از حوصله این مطلب خارجه، از خواندن دور شدم تا دوران دانشگاه و مخصوصا از زمانی که به سوئد اومدم این عطش یادگیری و خواندن به اوج خودش رسیده. راستش الان از خوندن احساس خستگی نمی کنم و هرچه بیشتر می خوانم این عطش من برای یادگیری بیشتر میشه و لذتی در کشف کردن و دانش هست که بی پایانه. این چیزی نیست که آدم بخواد تلقین کنه و یا به زور به خودش بقبولونه.

اگر من رو ولم کنید، یا در گوشه ای مشغول خوندن مقاله هستم و یا در کتاب فروشی ها مشغول دید زدن کتابهای مورد علاقه کامپیوتری و یا مشغول اینترنت گردی و خواندن مقاله. من مدتهاست که اینترنت گردیم هدفمند شده و البته چاره ای جز هدفمندی ندارم چون حجم مقالاتی که می خونم بالاست و دیگر وقتی برای چت بازی و ول چرخیدن نمی مونه.

از دیدگاه بسیاری من آدم جالب و عجیبی هستم چرا که از یه طرف خصوصیات یه آدم گیک و کرم کتاب رو دارم و از طرفی به شدت اجتماعی و اهل شوخی و بگو بخند و ارتباط با دیگران هستم و به قولی سر زبونم خوبه. به ندرت کسی رو این چنین اطراف خودم دیدم.

نمی دونم آدم کنجکاوی هستید یا نه. نمی دانیم آدمی هستید که دنبال کننده و جوینده دانش هستید یا خیر. ولی بدونید این دنیا پر از مسائل حل نشده است. این دنیا منتظره که تویی که گوشه خونت نشستی و زانوی غم بغل گرفتی پاشی با کمترین امکانات بجنگی و نه تنها خودت به زندگی خوبی برسی بلکه به دیگران هم در این مهم کمک کنی. این دنیا نیاز به میلیونها انسان داره که از دل و جونشون کار کنن، لذت ببرن، به هم دیگه مهربانی کنن و مشکلات رو حل کنن. پس اگر یه جوون ایرانی هستی که فکر می کنی هیچ کاری ازت بر نمیاد باور کن اشتباه می کنی. جوونیت رو بکن و در کنارش در راه هدفت سخت قدم بردار. دنیای امروز مرزها رو تا حد بسیار زیادی برداشته و میشه با استعدادت و پشتکار برای خودت جایگاهی باز کنی. باور کن میشه. فقط باید بخوای و روحت تشنه باشه. پس برخیز و بخوان و تلاش کن. از محدودیت ها نترس. یادت باشه هیچ چیز ساده به دست نمیاد.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/285

Comments

Vay ke cheghadar to be khodet dastee Gol taghdim mikoni... Halam Beham khord
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
جواد جان
هدف از نوشتن متن پاراگراف آخرش بود وگرنه کار ما از نوشابه باز کردن و اینا گذشته. شما خودت رو ناراحت نکن برادر.

salam pejmane aziz
behet tabrik migam bekhatere tavanaeehat va talashi ke dar residan be afkaret mikoni va posthaye por az angizat

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ