عشق تکنولوژی
از کودکی عاشق علم و تکنولوژی بودم. یادم میاد که چندین بار کتاب بیوگرافی "توماس ادیسون" رو خونده بودم و در دوران کودکی برایم نقش یک راهنما رو داشت. قبل از شروع مدرسه پدرم برام یه سری کتابهای کوچک آبی رنگ خریده بود که حتی تا چند سال پیش هم داشتمشون و شاید هم هنوز در انبارمون باشه، این کتابها در قطع کوچک و چند صفحه ای بیشتر نبودن و هر کدوم راجع به یه چیز بود. خوب یادم میاد که سری های جدیدترش هم منتشر شده بود. مثلا یکی بود"اندازه ها"، یکی "کهکشانها" و غیرو.... همیشه محو عکسهای کتاب می شدم با این که حتی سواد خوندن هم اون موقع نداشتم تا اینکه مدرسه رفتم و شروع کردم خوندن.
یه سریالی بود که هر قسمت سرگذشت یکی از دانشمندان رو نشون می داد و من خیلی دوستش داشتم. همیشه دوست داشتم من هم یه دانشمند بشم. علاقه ام به مجلات در این زمینه هم بسیار بود. اون موقع یه مجله "دانشمند" بود که به دلیل کم بودن سن و سواد خیلی از مطالبش رو متوجه نمیشدم و یه اطلاعات هفتگی و یه مجله دیگه هم بود که تمام شماره هاش رو از اول تا آخر خریدم و یه تابستون شروع کردم به خوندن. عین چی می خوندم. کتابهای "به من بگو چرا" همه قسمتهاش رو داشتم و هی می خوندم و می خوندم.
برنامه های تلویزیون هم که مثل الان نبود که اینترنت و ماهواره باشه، فقط یه برنامه یک شنبه شب دیدنی ها بود و اخبار علمی که فقط سه چهار دقیقه پخش میشد و دیگر هیچ.بعدها شبکه چهار اومد و برنامه "گام بعدی" که شیفته اش بودم. تکنولوژی های روز دنیا رو نشون میداد و پیشرفت. از همون موقع بود که به خودم قول دادم من هم وارد این دنیا بشم و اسمی از خودم به یادگار بگذارم. آرزویی بسیار بزرگ بود اما همیشه در رویا می دیدمش.
از وقتی خودم رو شناختم و به خودم ایمان آوردم در این مسیر گام برداشتم، صبر کردم، خون جگر خوردم، تحمل کردم، اما هیچ وقت از حرکت نایستادم تا بتونم به آرزوم برسم و خودم رو بهش نزدیک تر کنم. هدف رسیدن نیست بلکه هدف این سفر زیباست. الان شاید دیگه نخوام دانشمند باشم، اما دوست دارم در سمتی باشم که امکاناتی رو برای کسانی بوجود بیارم که دانشمند بشن. شاید برای همینه که تدریس رو هم همیشه دوست داشته ام. برای نیل به هدفم چند راه بود که من راهی رو انتخاب کردم که الان در مسیرش قرار دارم. دیگه خستگی حالیم نمیشه. امروز سر کار حسابی از سیستمی که داشتم کار می کردم، کلافه شدم ولی باز فکر کردم که کجام و برای چی اینجام و عین کنه چسبیدم به یادگیری سیستم تا تمومش کردم.
زیباترین چیز اینه که انسان انرژیش رو در راه مثبت خرج کنه، نه تنها برای خودش راه رو هموار کنه بلکه این راه رو در اختیار بقیه هم قرار بده تا همه به سوی فضایی مثبت حرکت کنیم. به شدت معتقدم که از میون تکنولوژی ها، اینترنت دریای موقعیت و شانس ها برای حتی دور افتاده ترین آدمهاست. من اصولا خواسته ای نداشته ام که دیگران در اون سهیم نبوده باشن و همون طور که همیشه معتقد بودم این انرژی رو اگر به کار نگیرم و برای دیگران به نحو مثبت و احسنت استفاده نکنم اون وقت در مقابل خالقی جوابگو خواهم بود.
6 سال پیش به دوستی قرار گذاشتیم که 10 سال بعد همدیگه رو ببینیم و از حال هم جویا شیم. نمی دونم اون شاید اصلا یادش نباشه، اما 4 سال دیگر وقت دارم برای اونچه که در ذهنم هست. یه کارنامه 10 ساله. امیدوارم شرایطی که واقعا از کنترل من خارجه، خوب پیش بره وگرنه از تلاش باکی نیست. اینم برای خودم" امروز با رییسم بیرون غذا خوردیم و با هم خیلی بیشتر آشنا شدیم. از اشتیاق من شگفت زده شده بود."
Comments
Khoda ra shokr! To chera inghad-ee be khodet vaght be vaght dastee gool midi?
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
جواد جان، واسه گرون خون آدم خوبه...هاها... از این به بعد دیگه دسته گل نمی دم تا شما هم راضی باشه...
Posted by: Javad Ghorbati | June 16, 2007 01:41 AM
هر دم فلک الاعظم ز اوج شرف خویش احسنت کند بر شرف چون تو پسر
Posted by: 1اشاره | July 26, 2007 11:23 AM