یک ماه گذشت
یک ماه از شروع کارم در کمپانی که آرزوی عضو شدن درش می کردم، گذشت. این مدت به شدت مشغول بودم. انقدر خستگی بود که آخر هفته ها رو از جام تکون نخورم و خونه استراحت کنم. از نظر محیط کار بسیار راضی هستم و دیگه از این بهتر نمیشه اما آب و هوای دوبلین به شدت آزار دهنده س.
مثلا تابستونه اما همین هفته بارش های سیل آسایی داشتیم. انگار که خدا شلنگ رو باز کرده رو سر آدم. چترم از دو جا شکست و باید یکی دیگه بخرم که یه چیز بسیار طبیعیه در اینجا. طوفان های عجیبی دارن همراه رش(باران شدید) که کلا مثل موش آب کشیده ات می کنه. یه بار خیلی شیک دوش گرفتم زیر بارون!
دارم سعی می کنم سیستم وبلاگ رو آبرومند کنم و آدرسش رو ببرم به صفحه اول سایت یا جایی که فیلتر نباشه تا بشه مخاطب بیشتری رو جذب کرد. فکر می کنم براتون خیلی جالب باشه که از محیط کار و روزمره شرکت بنویسم. هرچند اول قصد داشتم به وبلاگ انگلیسی راه بندازم اما ترجیح دادم که همچنان به زبان شیرین مادری بنویسم.
منتظرم حقوقم رو بدن تا یه نفسی بکشم. هرچی پول داشتم خرج کردم، به قول قدیمی ها یه پاپاسی هم تو جیبم نمونده. امیدوارم که از هفته بعد طلسم ورزش نکردن جدیم بعد سالها شکسته بشه و برم جیم و شروع کنم به تمرین.