از در و ديوار
:: یه شب خوب, پیش یه رفیق خوب و اینکه خیلی خوش گذشت.
ازش خوشم میاد چون سالهاست که روی پای خودشه. سالهاست که خودش
داره بدون حمایت خانواده زحمت می کشه و پول خوبی هم در
میاره.دوسش دارم به خاطر یه سری اخلاقای مخصوص به خودش. مثل
توجهش به اسامی و شرکتهای سازنده چیزای مختلف که من اصولا
اطلاعاتی ازشون ندارم و یا تخصص خوبش در حیطه کاریش که هیچ
وقتم توی این قضیه ادعایی نداره و اگه هم حرفی بزنه بیشتر
برای اطلاع رسانیه و بحث جدی و نه چیز بیشتر. امیدوارم که توی
زندگیش همیشه موفق باشه. میگن که توی ماهواره هم یه سری اناث و
ذکور هستند که شبا با هم کشتی کج می گیرن. شما هم اگه بچه تو
خونه دارید از این چیزای بدبد نگذارید چون فقط به درد تازه
دامادا می خوره. دخول و خروج از نوع سوم!!!
:: خیلی دلم می خواد امروز از همه دوستان و خوانندگان خوبم که برام ایمیل
زدن و عیادت اینترنتی کردن! و کارت پستال فرستادن تشکر کنم. از
مهربونیشون که کلی من رو شرمنده کردن و صد البته خوشحال مخصوصا
صفای عزیز که از آمریکا بهم زنگ زد و خیلی من رو خوشحال
کرد. دلشم مثل خودش با صفاس. نه برای اینکه به من زنگ زد واسه
اینکه همون یه باری که ایران دیدمش اومد داخل اون دایره دوستی.
بازم از همه شما ممنون. امیدوارم من هم بتونم جبران کنم.
:: این 2 هفته که خونه نشین شده بودم و کاری به جز وبلاگ خونی و وبگردی و
کتابخونی نمی شد کرد به طور متوسط روزی 8 ساعت مطالعه داشته
ام!!! دیگه حالم از هرچی کتاب و مجله و مقاله کامپیوتریه بهم
می خوره. خب یواش یواشم که داره تعطیلات منم تموم میشه و باید
برگردم. هنوز بلیطم رو اوکی نکردم ولی به محض اینکه یه برنامه
ریزی واسه کارهای باقی موندم که خوشبختانه زیاد هم نیستن( چون
این بار با برنامه ریزی پیش رفتم و خیلی خوب بود) اون وقت میشه
تصمیم گرفت که کی رفت. دلم واسه دوبی با همه گند بودنش تنگ
شده. هیچی که نباشه اونجا از خیلی نظرا خوبه بنابراین حق هم
دارم که دلم واسه اونجا هم تنگ بشه.