" /> یه وجب خاکِ اینترنت: September 2004 Archives

« August 2004 | Main | October 2004 »

September 29, 2004

زندگی در ایران؛ دندان لقی که افتاد

وقتی بعد از 3 ماه و اندی از تهران پر از دود و شلوغی برمی گردم به جایی که 3 ساله دارم زندگی می کنم و باهاش یه جورایی شاید اخت شدم، اولین حسی که به من دست میده حس آرامشه. چند روزی رو خونه دوست عزیزم مهمون بودم تا اتاق همیشگی خودم رو توی هتل که بقیه به اشغال درآورده بودن، با ضربات توپ و تانک تصاحب کنم. هیچی که نباشه اینجا من حق آب و گل دارم دیگه عزیز دل برادر.

حدود یک ماه دیگه این وبلاگ میره توی چهارسال و تا اون موقع اگه نزاییم و به امید تبارک تعالی خط DSL من هم راه بیفته، وبلاگم رو مرتبا آپدیت می کنم بعلاوه اینکه یه سری قسمتها هم بهش اضافه میشه و صد البته حرف پیش نزنم این آرشیو قدیم که مدتهاست از صحنه روزگار اینترنتی حذف شده رو بازم بگذارم روی اینترنت.

حتما شنیدید که میگن دندون خرابم رو کشیدم انداختم بیرون. این قضیه ایران و رفت و برگشتش هم عین قضیه دندون خرابه بود. دیگه آخرین بارقه های امید از اینکه بتونم خودم رو راضی کنم توی تهران و به طور کلی مملکت گل و بلبل زندگی کنم، از بین رفت. این مدت به تمام معنا دهنم صاف شد که دیگه بفهمم یه من ماست چقدر کره داره. فشار عصبی بسیار زیادی که به من اومد. بحث های کاری بیهوده و چاله کندها و دوباره باز پرش کردن( سیستمی که در ایران قرنهاست اجرا میشه)، رفتار مردم نارضایتی از محیط اجتماعی و فضای فرهنگی و صدا و سیما که فکر می کنم یکی از مهمترین عوامل سوهان اعصابه. ضمن اینکه این بار چون مجبور بودم صفحات نیازمندی روزنامه های پر تیراژ رو بخونم نگاهی هم که به خبرها می نداختم دیگه واویلا بود. خورده شیشه اعصاب بود که از توی پاچه ام می ریخت.

هرچند لحظات خوب هم داشتم اما لحظات مزخرفش به مراتب بیشتر بود و تجربه خوبی شد. یک شکست احساسی بزرگ رو پشت سر گذروندم و اینکه جای خیلی از دوستانم توی ایران خالی بود. چیزی هم که به نظرم توی این 3 ساله رفت و آمد به ایران خیلی بغرنجه اینه که جوونای هم سن و سال خودم رو که می بینم منجمله دوستام هیچ گونه هدف مشخص و ثابتی برای آینده و دورنماش ندارن. خیلی کیلویی جلو می رن و مدام نقشه هاشون رو عوض می کنن و جالبه که هر سال عین سال قبل و حتی بدتر هم شدن. درسته که فضای ایران خیلی تاثیر گزاره، اما جالبه خیلی از همین دوستان وقتی می شینی پای سخن دلشون خطابه ای قرا(درست نوشتم؟) درباره رفتن از ایران و کار و تلاش در خارج از کشور، ایراد می کنن ولی وقتی یه نگاه به پشتشون می کنم و کالیبر ماتحت رو سانتی متر می ندازم متوجه می شم که از این آب هندونه هیچ چی در نمیاد.

حرفای نا امید کننده زیاده و حرفهایی که روی هوا می مونه. من نمی دونم چطوری کارها توی ایران انجام میشه وقتی هیچ تایمینگ و برنامه ریزی نیست. خب جوابش ساده س . کارها خیلی مقطعی هست و هیچ پشتوانه ای نداره واسه همین از روابط دوستانه گرفته تا ضوابط کاری همه چی تخمی تخیلی و رو باد هوا انجام میشه. توی حرف همه دنیا رو هم فتح می کنن اما برای رسیدنش پلان ملان مثل اینکه فقط یه واژه س.

از این حرفا قبلا هم زدم ولی نوشتم تا هم یاد خودم بمونه هم یاد شما که خارج از اتاقی که نشستید و خارج از این دنیای دیجیتالی پوچ و بی معنا، در طبیعت و کوچه و خیابون ، عالمی هست که باید کشفش کنید، بوش کنید، توش تنفس کنید، با زن معاشقه کنید، با نگاه زن از خود بیخود بشید، بازی بچه ها رو ببینید، و کار کنید که چه نیک گفت آن بزرگوار دریای معرفت که "کار جوهره مرده است".

September 27, 2004

رکیک نویسی؛ آری یا خیر

پیش گفتار :یکی از مواردی که همیشه وبلاگرها در جایگاه نویسنده یک متن باهاش می تونن درگیر بشن و بازدیدکنندگان یک وبلاگ در جایگاه خواننده، بحث رکیک نویسی و استفاده از فحش و فضیحت و لغات رکیک در نوشته هاست. فرض کنید که یک خواننده برای اولین بار وارد یک وبلاگ می شه و با متنی روبرو میشه که واژه های زننده و فحشهای کوچه بازاری توش به وفور یافت میشه، اون وقت خواننده چه احساسی نسبت به وبلاگر مربوطه خواهد داشت. نه اشتباه نکنیم در اینجا بحث من خواننده و طرز تفکرش نیست. من امروز می خوام راجع به جایگاه وبلاگر و اینکه چه عواملی ممکنه در انتخاب لغات رکیک در نوشته هاش مطرح بشه حرف بزنم.

در سه سالی که دارم وبلاگ می نویسم به این عقیده رسیده ام که متاسفانه نویسنده اکثریت وبلاگها از اینکه تاثیر لغات رکیک در نوشته هاشون تا چقدر می تونه در شکست و یا توفیق متن مربوطه موثر باشه بی اطلاع هستن. مساله بغرنج دیگه اینه که اکثریت وبلاگرها دیدی از ژانر خواننده های خودشون ندارن  و فقط به افزایش تعداد بازدید کنندهاشون به هر قیمتی(!) فکر می کنند و مساله آخری که به نظرم در این قضیه بسیار موشکافانس بحث اطلاع رسانی به خواننده از طرف شخص بلاگر هست.

مورد اول اینه که چه عاملی باعث میشه یک وبلاگر از لغات رکیک و فحش در نوشته هاش استفاده کنه؟ این بحث داغی هم در بین وبلاگرهای انگلیسی زبان بوده و هست و اینکه اشاره می شه به دلیل فضای وبلاگ نویسی، وبلاگر ممکنه شخصیتی جدا از شخصیت روزمره و معمولیش داشته باشه. مثلا چون می تونه ناشناس بنویسه فحاش تر می شه و یا به دلیل عدم وجود محدودیت های اجتماعی در وبلاگ و اینترنت، وی می تونه هرگونه گزینشی در انتخاب لغات و جملاتش داشته باشه. اما اینگونه رفتارهای نوشتاری بحث من نیست هرچند که عامل بسیار مهمی محسوب می شه. اگر بخوایم چند صورت کلی و صدالبته نه فراگیر برای دلایل استفاده از جملات رکیک و فحش در نوشتار بگم می تونم به موارد زیر اشاره کنم:

1- ژانر وبلاگ: تصور اینکه در یک وبلاگ که وبلاگر خودش رو یه فرد از محلات جنوب و لات معرفی کرده بخواد از جمله " خواهر روسپی حرام زاده" به جای " خواهر کسده(خارکسسه) ولد زنا" استفاده کنه،خیلی دور از عقله. و یا وبلاگی که نوشته های اروتیک می نویسه مسلما استفاده از لغات مربوطه می بایست چیزی باشه که در زبان عامیانه مردم گفته می شه نه اون چه که در کتاب نوشته میشه. مثلا هیچ وقت نمی تونه نویسنده یک وبلاگ اروتیک و سکسی به جای جمله" دختر خاله ام رو خوابوندم روی تخت، لاش رو باز کردم و کردم تا  دسته توش" بنویسه" دختر خاله ام روی تخت دراز کشید و من پاهای او را از همدیگر باز کردم و تا بیضه هایم در فرج ایشان وارد نمودم"!!!بنابراین در ژانر وبلاگهایی که می طلبه بدین گونه بنویسن، نمیشه انتظار داشت که وبلاگر از لغات در لفافه پیچیده و کتابی استفاده کنه.

2- ژانر نوشته و عنوان مطلب: من می خوام خاطره ای تعریف کنم از دوران دبیرستان و مسلما توش فحش خواهر و مادر عین نقل و نباته. چطور می تونم اصل مطلب رو به همان شکل و بدون تحریف بنویسم اگر قرار باشه از اینگونه لغات استفاده نشه. مثلا چطوری میشه متلک یک پسر به دختر دبیرستانی در راه دبیرستان رو که حواله دوشیزه مکرمه میشه به زبان غیر رکیک گفت. اینم مثالش" جیگر، شب بیا باغ بده بخوریم، بچلونیم، بتپونیم و جر بدیم". یا جواب دختر که می تونه باشه" بیا از کونم بخور". اون وقت حتما باید نوشته بشه" از مقعد بنده تناول بفرمایید"!!!

3- استفاده صنعت ادبی و یا رساندن تون و لحن جمله به خواننده: این یکی رو من بارها در وبلاگم نوشتم که حالا با این نوشته بازم تکرارش می کنم. گاهی ممکنه نویسنده وبلاگ برای رسوندن یک مطلب از طنزی استفاده می کنه که چاشنیش می تونه این گونه لغات و جملات باشه. مثلا در جریان نوشتن یک تعارف گفته می شه" پشم خایتیم" طبیعتا منظور نویسنده مناعت طبع و ارادتیست که راوی داستان به شخص مقابلش داشته!!!نوع دیگه ای که باز من بارها استفاده کرده ام و تاکید کرده ام استفاده از لغات رکیک برای نشان دادن خشم درون نویسنده س. من علاقه ای ندارم که بخوام مثل دنیای اطراف و پیرامون همه چیز رو به خوب و بد تعبییر کنم چرا که از دیدگاه من هر دو جزیی از کائنات هستن و مکمل یکدیگر و به نوعی اصلا چیزی بد وجود نداره. همین قضیه در مورد لغات ادبی و رکیک و یا هرچی که اسمش رو می گذارید صدق می کنه اما طبیعیه که لغات رکیک و فحش با خوی و ذات و منش انسانی ناسازگاره و هیچ کسی خوشش نمیاد که به جای احترام و گفتار نیکو از ابتدای روز بهش فحش بدن. اما فحش نویسی و رکیک نویسی می تونه نوعی خشم درون نویسنده و یا اعتراضش رو به مطلبی نشون بده.

اگر بخوام مثالی از همین وبلاگ داشته باشم مطلبی هست که 2 سال گذشته درباره بازگشایی مدارس نوشتم و در اونجا رفتار معلمان و ناظمها رو با دیدی تنفر آمیز و خشم آلود به نگارش در آوردم و ناظم رو با لفظ جاکش( لغتی که در دبیرستانها به وفور استفاده میشه) نوشتم. طبیعتا جاکش حرف پسندیده ای نیست و اینکه این فحش مشخصا ناظم مربوطه رو هم درگیر نمی کنه بلکه کل خانواده اش رو درگیر می کنه پس چرا نوشتم؟ من نوشتم چون می خواستم خشم و نفرتم رو با زبانی دبیرستانی به بقیه بگم و بیان کنم.

متاسفانه خواننده و وبلاگر ما این مطالب رو نادیده می گیرن و خیلی باعث تاسفه که در نامه ای به یک وبلاگر پر خواننده جواب به این صورت آورده بشه که پارادوکسی برای وی بوجود اومده که چرا استفاده از لغات رکیک زمانی در این وبلاگ زیاد بوده و این عامل باعث بشه تا قضاوت و به واقع پیش قضاوتی نادرست صورت بگیره. اگر بخوایم ریشه یابی توی این قضیه داشته باشیم بازم برمی گردیم به فرهنگ منحط و مزخرف ایرانی که بارها هم در بعضی جاها ازش دفاع کردم و بعضی جاها هم باهاش درگیر بودم. امیدوارم که خیلی خلاصه تونسته باشم اونچه رو که می خواستم هرچند کوتاه و ناقص بنویسم. و یادمون باشه استفاده از لغات مستهجن بازم مثل خیلی موارد دیگر به دلیل اینکه در یک چرخه عرف و سنت افتاده باهاش بد تا میشه. اگر حرف رکیک نباشه هیچگاه شاید نشه سیاهی  ها و خشم و یا غم و پیام موجود در یک طنز رو اون طور که در جامعه و به شکل واقعیش هست نشون داد. امید به روزی که همه ما انسانها همدیگر رو با جملات و گفتار نیک مورد خطاب قرار بدیم و دیگه نیازی به استفاده از لغات رکیک و فحش در نوشته ها و گفته هامون نباشه اما اگر کسی گفت و نوشت صرفا یک لاابالی پست و نفهم و دون پایه می تونه نباشه. کمی تفکر کنیم.

September 23, 2004

هفته دفاع مقدس و شکست حصر آبادان مبارک باد

به یمن داشتن فضای فرهنگی فوق العاده(!) دوران نوجوانی نسل سوخته که من هم جزییش هستم، به همه چیز بدبین شدیم. از هرچه که مربوط به دین و ناموس و حق بود گذشتیم و پشت بهش کردیم و تف انداختیم فقط برای اینکه من و امثال من می خواستیم قدرت فکر و انتخاب داشته باشیم و دبیر بینش اسلامی حالمون رو بهم نزنه. وقتی بزرگ تر شدم از خدا خواستم چشمان من رو باز کنه تا حق رو از ناحق تشخیص بدم و بتونم مثل یک انسان زندگی کنم. که بتونم جو گیر نشم و همه چیز را یک قانون مقایسه نکنم و اصلا قضاوتی نکنم چرا که انسان در جایگاه قضاوت نیست.

یکی از اون مسائلی که در دوران نوجوونی من و این نسل سوخته پایمال شد مسائل مربوط به جبهه و جنگ بود. ما از جوانان جنگ رفته نبودیم اما ناظم و معلم و صدا و سیمای ما می خواستن که با رشادتهای جنگ و بعضا فضای معنوی که در بین رزمنده ها وجود داشت آشنا بشیم. اما بازم چون سیستم آموزش پرورش ما به حول قوه الهی خیلی عنایت داشته به جوانان این مرز و بوم، نفری یه گوشکوب دست ناظم و معلم دادن که بیفتن به جوون ماها که الا و بلا هرچی اونا می گن درسته و اصلا ما مغزی نداریم که بخوایم راجع به حرفا فکر کنیم برای همین شد که دفاع از وطن هم شد مسخره خاص و عام. شد عامل پوزخند جوون این مملکت.

من کاری نداریم که چی به خوردمون دادن اما فقط همین رو می دونم وقتی در دوران سربازی فقط چند روز ما رو بردن میدون تیر شب آخر که دیگه طاقت همه تموم شده بود و خسته و کوفته بودیم و سرمای منفی چند درجه کویر سیرجان امونمون نمی داد من با اسلحه ای که کنارم بود می گفتم که چطور ما نمی تونیم 3 شبانه روز رو توی کوه و کمر وقتی می دونیم هیچ دشمنی هم در کنارمون نیست و وحشتی نداریم،  سر کنیم  و خیلی از هم سن و سالهای من سالها پیش خودشون رو وسط آب و آتش انداختن. مهم نیست که چه نژاد و چه قوم و از چه خطه ای بودن مهم اینه که همگی در یک چیز متفق القول بودن و اون دفاع از خاک وطنه.

گاهی وقتی بحثی میشه بین دوستان، خیلی به ناحق حرف زده میشه و من نمی فهمم چطور آدمایی که ادعای درستی دارن اینقدر بی رحمانه راجع به چیزی قضاوت می کنن. اون وقت آدم نا امید میشه که روزی شاید ایران بخواد اوضاعش سر و سامون بگیره. چون در هر صورت یا رومی رومی میشیم یا زنگی زنگی هرکسی هم این وسط حرف بزنه میزنیم له می کنیم. من نمی فهمم بچه سوسولی که یه تیر مشقی بزنی دم گوشش تخمش می چسبه زیر گلوش چطوری میاد راجع به جبهه و جنگ سخنرانی پامنبری می کنه و همه چیز و زمین و زمان رو بهم می دوزه. بابا انصافت رو شکر. لااقل یه اسلحه یا ماسماسکی دستت بگیر بعدا خطابه بخون!

من متولد آبادان هستم و این شهر رو می پرستم. من جای جای این خاک رو می پرستم و دوست دارم. اشکالی نداره که ایران و وطنم چه شرایطی داره مهم اینه که فردوسی بزرگ گفته که ایران کنام شیران و دلیران. خاک وطن مقدسه و وقتی قراره به هر دلیلی، به دست دشمن بیفته، اینجاست که مرد از نامرد مشخص می شه. اینجاست که میشه فهمید کی پایبنده و کی نیست. اینجا میشه فهمید اون نامردایی رو که فقط حرف می زنن و موقع عمل پشمم نیستن. می رن توی سوراخ موششون هم قایم می شن.

خدمت سربازی که بندرعباس بودم یه بار که داشتم توی شهر گشت می زدم نمایشگاه بسیج بود و من هم با اینکه از این چیزا متنفرم اما به خودم نهیبی زدم که برم و نمایشگاه رو ببینم شاید که چیز با ارزشی دستگیرم شد. خب اکثر قسمتاش تخمی تخیلی بود. مثلا یک قسمتش بطری مشروبات الکلی گذاشته بودن و یارو با آب و تاب تعریف می کرد که آره اینا رو گرفتن و جوونای این مملکت رو از یک گرداب نجات دادن و اسلام احیا شده و از این مزخرفات. اما یه قسمتی داشت برای جنگ تحمیلی. نمی دونم کدوم شیر پاک خورده ای فیلم مستند زمان جنگ رو گذاشته بود. مستند مستند. من بیست دقیقه از این فیلم رو دیدم دلم می خواست خون گریه کنم. زمان احتضار رزمنده ها، زخمی شدن ها که چه خونی ازشون می رفت، شبهای قبل عملیات و اینکه چطوری رزمنده ها گریه می کردن و از هم جدا می شدن، انگار که خودم رفته بودم اونجا. همین کافی بود تا یاد بگیرم باید به تمام کسانی که توی 8 سال دفاع مقدس( مقدسه چرا که دفاع از وطن بود کاری به کیان و نظام ندارم) رفتن و جلو گلوله ایستادن.

حالا ممکنه بگید من دارم شعار می دم یا چرت و پرته یا درسته اما مهم نیست. مهم این بود که می بایست هر سال بنویسم و بگم این هفته مبارک و شب شکست حصر آبادان و خرمشهر و سایر عملیات ها به یاد اونایی باشیم که خالصانه رفتند و جونشون رو در طبق اخلاص گذاشتن. کمی واقع بین باشیم. همه آدمهایی که جنگ رفتند قدیس نبودند اما همین که برای دفاع از خاک وطن و جان و مال مردم رفتن، کار قشنگیه. به یاد بچه های نوجوان و جوون آبادانی و خرمشهری که با دست خالی جلوی دشمن ایستادن و شهید شدن. به یاد تمام لبهای تشنه ای که در گرمای جنوب توی سنگرها با کمبود امکانات دست و پنجه نرم کردن و توکل بر خدا کردن و جلوی دشمن ایستادن. علاوه بر شهیدان به یاد جانبازان و اسرا هم باشیم که صبوری کرده اند و خیلی موقع ها توی همین اجتماع ما بهشون ظلم میشه چون مردم همه رو به یک چشم می بینند. ای کاش این طور نبود. ای کاش....

September 19, 2004

احکام جماع و آمیزش - ازدواج موقت

آيا مرد با داشتن همسر دايم، مى ‏تواند ازدواج موقت كند؟ رضايت و اجازه ‏همسر دايمى او چه نقشى دارد؟
مرد با داشتن همسر دائمى شرعا مى ‏تواند ازدواج موقت نمايد و اجازه از همسر شرط صحت نيست، ولى اگر در ضمن عقد با همسر اول شرط كرده كه بدون رضايت همسرش زن ديگرى نگيرد بايد به اين تعهد عمل نمايد. البته با داشتن زنى كه به وظايف خود عمل مى ‏كند مصلحت در ازدواج مجدد نيست‏.

آيا در ازدواج موقت با دختر باكره، اذن پدر دختر لازم است؟
به نظر بسيارى از فقها ازدواج با دختر بكر چه به طور دائم و چه موقت بنابر احتياط واجب اجازه پدر يا جد پدرى لازم است - بديهى است اگر ازدواج با اجازه پدر يا جد پدرى دختر انجام بگيرد هر گونه لذت بردن از او اشكال ندارد.

كمترين و بيشترين زمان ازدواج موقت چقدر است؟

آنچه در ازدواج موقت شرط است اين است كه مدت ذكر شود و زمان معين باشد ولى اين كه اكثر و اقل زمان آن چقدر بايد باشد مى ‏توان مدت عقد موقت را از يك ساعت تا 99 سال هم قرار داد.

فرزندى كه از ازدواج موقت متولد مى‏ شود مربوط به پدر است يا مادر؟

بچه مربوط به پدر و مادر است و به طور كلى فرزندانى كه از عقد موقت متولد مى ‏شوند همه حقوق فرزندى را دارند.

آيا ازدواج موقت با دخترى كه بكارتش از راه غير شوهر كردن ‏از بين رفته است نياز به اذن پدر دارد؟

اگر بكارت به غير شوهركردن از بين رفته باشد، باز هم براى ازدواج (چه دائم و چه موقت) اذن پدر يا جد پدرى شرط است.

آيا ثبت ازدواج موقت در دفتر اسناد رسمى ضرورى است؟

از نظر قانونى لازم است. اين مسأله از احكام انتظامى حكومتى است و تخلف از آن داراى پيگرد قانونى است ولى مبطل عقد نيست‏.

ازدواج موقت با اهل كتاب و مشرك چه حكمى دارد و عقد ازدواج به چه‏ صورتى ‏بايد باشد؟

صيغه كردن زنان اهل كتاب (يهودى و مسيحى) اشكال ندارد ولى ازدواج با زنان مشرك (مثل بت‏ پرست‏ها) به هيچ وجه (دائم و موقت) جايز نيست. در صورت جمع بودن شرايط صيغه (مثل اين كه در عده نباشد) احتياط آن است كه صيغه آن به عربى صحيح خوانده شود. اما در صورتى كه مرد و زن نتوانند صيغه را به عربى بخوانند مى ‏توانند به زبان خود بخوانند و گرفتن وكيل براى خواندن صيغه به زبان عربى واجب نيست ولى بايد لفظى بگويند كه معناى همان صيغه عربى را بفهماند.

شرائط ازدواج موقت را بيان فرمائيد.

شرايط نكاح غير دائم همان شرايط نكاح دائم است به اضافه تعيين مدت زناشويى و تعيين مقدار مهر كه اين دو در متن صيغه عقد بايد ذكر شود. بنابراين مجموع شرايط نكاح غير دائم بدين قرار خواهد شد: 1- اذن ولى در صورتى كه دختر باكره باشد و اگر باكره نباشد اين شرط لازم نيست.
2- تعيين مدت زناشويى و مقدار مهر در متن صيغه عقد.
3- اجراى صيغه عقد به نحو صحيح به وسيله خود طرفين و اگر طرفين توانايى خواندن صيغه را به عربى نداشته باشند مى ‏توانند وكيل بگيرند.

حكم ازدواج موقت با زن فاحشه و اهل كتاب چيست؟

ازدواج موقت با زن فاحشه جايز است على كراهة خصوصاً اگر از زنان مشهور به زنا باشند كه كراهت شديدترى دارد. ازدواج موقت با زنان كافرى كه اهل كتاب نيستند جايز نيست ولى با آنان كه اهل كتاب هستند مثل يهوديان و نصرانى ‏ها جايز است و اشكال ندارد،

اگر در مدت ازدواج موقت زن حامله شود آيا فرزندى كه بعدا به دنيا مى ‏آيدمتعلق به پدر است و مسئوليتى بر عهده اوست‏

فرزندانى كه از طريق ازدواج موقت به دنيا مى ‏آيند متعلق به پدر و مادر هستند و مخارج آنان بر عهده پدر است و از تمام حقوقى كه فرزند بر پدر و مادر دارد برخوردار مى ‏باشند.

متعه نمودن زنان بدكاره چه حكمى دارد و بايد شرايط ازدواج موقت از نظرعده و... رعايت شود يا نه؟

اكثريت قريب به اتفاق مراجع متعه در مورد سوال را جايز (ولى مكروه) مى‏ دانند. و آميزش‏هاى نامشروع پيشين عده ندارند. اما براى آميزش بعد از عقد موقت لازم است عده نگه داشته شود.

آيا انسان بدون وجود شاهدى مى تواند صيغه عقد موقت را بخواند در صورت‏ مواجه شدن با نيروهاى انتظامى چگونه بايد جواب دهد؟

از نظر شرعى اگر زن و مردى ادعاى زوجيت با يكديگر داشته باشند ادعا پذيرفته است مگر آنكه قرينه‏اى بر خلاف و يا فريبى در كار باشد. و خواندن صيغه نياز به شاهد ندارد.

آيا اگر دختر گفت پدر و مادرم راضى هستند مى ‏شود به گفته او بدون اذن پدربا او ازدواج كرد؟

الف) كافى نيست مگر آن كه دسترسى به پدر ممكن نباشد و يا از گفته او يقين به اذن پدر حاصل شود.
ب) اين كه بگويد خودم مسؤول هستم كافى نيست مگر براساس فتواى مرجعى مانند آيت الله بهجت كه در مورد بالغه رشيده اذن پدر را هر چند از نظر تكليفى لازم مى ‏دانند ولى آن را شرط صحت عقد نمى ‏دانند.

پس گفتار: قسمت اول احکام جماع و آمیزش در مورد خود موارد آمیزشی و جنسی هست که می تونید مطالعه کنید.برای من سایر احکام صیغه و متعه مهم نبوده است چنانچه علاقه مند هستید، می توانید به این صفحه مراجعه بفرمایید و یا همین جا کامنت بگذارید. حاج پژمان جوابتون رو میده. خودم یه پا صاحب نظرم عزیز دل برادر!!!

September 17, 2004

در آمریکا پاک بودن شیوه پیغمبریست!!!

مطلبی باعث شد که با خودم فکر کنم جدی اگر من در یه جامعه ای با رشد سرسام آور، مثل جامعه آمریکا بزرگ می شدم و اون همه امکانات داشتم چه طور پژمانی از آب در میومدم. آیا بازم به اخلاقیات و خانواده پایبند بودم یا یک هرزه ولگرد بار میومدم. آیا بازم از وول خوردن در کتب تخصصی و درسی ام کیف می کردم یا اصلا سراغ خوندن یه خط نامه هم نمی رفتم و خیلی سوالات دیگه از این قبیل.

حتما تا به حال  سرویس های دوست یابی معروف رو در اینترنت دیده اید و یا حتی عضوشون هستید، هرچند که این انجمن های دوست یابی عملا جز در آمریکا که مرکزیت و اولویت اول این مراکز دوستیابیه و کانادا و بعضی از کشورهای غربی، در سایر کشورها جا نیفتاده و یا به نوعی ازش سو استفاده میشه. مثلا شاید بارها از این مساله شاکی بودیم که در کانالهای دوست یابی اینترنتی خیلی ها در ایران آداب و رسوم احترام به یک شهروند اینترنتی رو بلد نیستند و باعث از بین رفتن هدف اولیه این سایتها و کلابها می شن.

در اکثر این سایتها و کلوپها، پس از ثبت نام {که می تونه مجانی هم نباشه} بر اساس علاقه مندی که دارید می تونید خودتون رو کاندیدای ارتباط با دیگران بکنید. مردی که علاقه به ازدواج داره در پروفایلش قید می کنه که قصدش ازدواجه و به راستی چنین خواهد بود و مردی که قصدش فقط همخوابگی یک شبه با یک زنه خیلی راحت این رو در پروفایل خودش بیان می کنه تا قصد و هدف هرکس در ابتدای کار مشخص باشه. متاسفانه این فرهنگ نه تنها در ایران نیست بلکه در کشورهای خاورمیانه و حتی هندی ها و پاکستانی ها هم دیده نمی شه( بر اساس تجربه ای که در این 3 ساله زندگی خارج از کشور پیدا کردم می گم ). همین عدم صداقت و نادرست استفاده کردن از اینگونه سایتها موجب میشه که عملا ملیتهای آمریکایی، کانادایی و بعضی کشورهای اروپای غربی در راس قرار بگیرن و سایرین عملا در انزوا بیفتن.

بحث من طرز کار این کلوپها نیست بلکه بحث من امکاناتیه که چنین سایتهایی برای آدمها بوجود میارن. با وجود پیشرفت سرسام آور تکنولوژی که باعث شده به ظاهر آدما به هم نزدیک بشن مثلا تلفن همراه داشته باشن و هر لحظه در دسترس اما به واقع و درونی آدمها تنها شدن و این قضیه باعث شده که به دنبال یک مونس، هم صحبت و رفیق شفیق و شخص مورد علاقه شون باشن. مردم در اجتماع کم حرف تر شدن و بنابراین می بایست راه های دیگری رو برای دوستی انتخاب کنن و چنین کلوپهایی یک نعمت به حساب می آد.

تصور بکنید که من در آمریکا زندگی می کنم و آدمی خجالتی هستم و یا اینکه دارای یک سری پارامترها هستم که برام در یک رابطه مهم هستن و نمی تونم از صبح تا شب یک پلاکارد دستم بگیرم که من چنین دختری و یا پسری رو برای دوستی می خوام! بنابراین خیلی ساده با پرداخت آنلاین بسیار جزیی، عضو سایتی می شم که چندین میلیون نفر( بله اشتباه نکردید، چند میلیون انسان) درش عضویت دارن و دارن از خدماتش استفاده می کنن. اولین چیزی که جلب توجه می کنه حفظ حریم شخصی کاربره و بعد امکانات فوق العاده. به نوعی هر چیزی که شما فکرش رو بکنید قبلا تعبیه و پیش بینی شده. پروفایلم رو تکمیل می کنم. مشخصات دختر ایده آلم رو برای یک رابطه بلند مدت دوست پسر، دوست دختری مشخص می کنم و بعد کافیه کلید enter رو فشار بدم. حتی نیازی نیست که با اسم اصلی من باشه یا حتی عکسی رو به پروفایلم ضمیمه کرده باشم.

تنها در عرض یک تا 3 روز اولین نامه های منطبق بر خواسته من پدیدار می شن و من حق انتخاب دارم. می تونم قرار بگذارم و برم ببینمشون. اونها هم همین طور و هرکسی بر اساس هر علاقه مندی که داره می تونه زوجش رو پیدا کنه و از تنهایی دربیاد و لذت ببره. هرچند خیلی از این سایتها و معروف ترینهاشان اکثرا به عنوان یافتن یک شریک سکس بوجود اومدن اما بعضی ها هم وجود دارن که علاوه بر خوابوندن عطش سکس، دنبال گنج محبت و صفا هم هستند. مثلا یک سایت روسی وجود داره که اکثریت پروفایلها به منظور ازدواج و یا ایجاد رابطه صمیمانه طولانی مدته.

خب با این وجود آیا هنوزم می تونه تنهایی به سراغ آدمها بیاد؟ یا آیا هنوزم کسی هست که از کمبود سکس رنج ببره. این شبکه های دوست یابی خیلی عالی هستند. مثلا کسی که دوست داره هر شب با یکی بخوابه خیلی راحت می تونه توی پروفایلش قید کنه و دقیقا یه آدم مثل خودش به تورش می خوره و جفتشون ارضا میشن. اما کسی که نیاز به یک رابطه بلند مدت داره اونم فرد مورد نظرش رو پیدا می کنه. حتی گاهی در این شبکه های دوست یابی، میزان اعتماد هم درجه ای برای خودش داره و اگر کسی بخواد ناجنس بازی دربیاره( که اصولا به دلیل کثرت عضوها و کثرت علاقه مندی ها در هر زمینه این اتفاق نمی افته) از درجه اعتمادش کم میشه و بنابراین اعتبارش یه جورایی به گند کشیده میشه و بقیه باهاش ارتباط برقرار نمی کنن جالب بود نه؟!!!

توی این مملکت خراب شده سالها زجر کشیدم. زجر تنهایی و بی زبونی. هرچند الان به یمن وبلاگ، دوستان خیلی خوبی دارم که قدرشون رو می دونم و عاشقشون هستم اما به راستی اگر چنین امکاناتی سالها پیش در اختیار من قرار داشت و یا در جامعه ای بودم که روابط صادقانه و مستقیم بیان می شد و خواسته ها زیر پرده پوشی و تعارفات له نمی شد، آیا پیشرفت من و شما و هزاران نفر دیگر بیشتر نبود؟ از این سایتهای دوست یابی در ایران هست اما واقعا فرهنگ ما این رو می پذیره؟ من هنوز نمی تونم انتقاد تند و تیز دخترهایی رو درک کنم وقتی که دم از آزادی می زنند اما از پسرهایی که فقط به سکس فکر می کنند متنفرند؟ خب ما می تونیم ژانر پسرهایی رو داشته باشیم که به سکس فکر می کنن. و می تونن بگن من فقط دنبال هم خواب می گردم. این کجاش جرمه؟ کجاش خلاف آزادیست اگر که به کسی به زور خورونده نشه و تجاوزی به حریم کسی صورت نگیره؟ آیا پسرهایی نداریم که پایبند به اخلاقیات و خانواده هستن؟ من به شما می گم داریم. خیلی ها رو می شناسم که پایبند هستند و در کنارش زندگی انسانی خودشون رو هم دارن.

مطلب گفته شده فقط بخشی از امکانات اینترنتی هست که در اختیار اون ور آبیها قرار گرفته. وجود انواع سالنهای ورزشی، دیسکو ها و کلوپها، کمپهای مسافرتی جنگل و دشت و صحرا(!)، و محیط آزاد مطبوعاتی و فرهنگ بالای زندگی باعث میشه که اگر کسی بخواد واقعا بتونه زندگی متعادلی داشته باشه و با سطح دیگری از مشکلات زندگی دست و پنجه نرم کنه. حالا فقط این سوال رو میشه مطرح کرد که اگر زوجی در اینگونه سایتهای دوست یابی فعال باشند چقدر مشکل خواهد بود نگاه داشتن حریم خانواده و عشق تا نسبت به مرد ایرانی که حداکثر آزادیش دید زدن پر و پاچه زنهای دیگه در خیابون، دید زدن زنهای فامیل در میهمانی ها و عروسی و عذا و یا خیلی پیشرفت کنه لاس زدن با منشی شرکته! البته ناگفته نماند که امکانات مکان و خونه خالی اخیرا به دلایل استراتژیک در ایران بسیار زیاد شده و مشاهده میشه که نهاد خانواده داره میره که ریدمونش رو بزنه. قربون خودم برم که هرچی پیش بینی کرده بودیم دوران نوجوونی داره به بار میشینه. ایول. من نیاز شدید به اسپند دود کردن دارم. جان خودم من باید پروفسور یه چیزی می شدم ؛)

September 15, 2004

کشفیات جدید در علوم تجربی!

طبق مذاکرات اخیر من با یک تحصیل کرده از بلاد افرنجستان، علوم تجربی به کلی متحول( و یا شایدم به نوعی منهدم شد) و نتایج زیر به دست اومد:
- در بلاد سرد و کفر اروپای غربی قراره که درخت خربزه دیده بشه ولی متاسفانه هنوز توسط ایشون رویت نشده!!!
- آدم گاهی اوقات ممکنه از سر بی کاری دندونش بخاره که اونم با مقداری چنگ و پنجول زدن با خلال نازک به دندان مبارک حل میشه!
- سومین تحول که در علم شیمی اتفاق افتاده و قراره به نام یه بنده خدایی ثبت بشه اینه که وقتی یه بطری دوغ گاز نداره حتما اون مواد ته نشین شده ته بطری گاز دوغه که ته نشین شده و باید یه جورایی از اون ته آوردش بالا!!!

September 10, 2004

ایدز حلال؛ایدز حرام

یه زمانی بود توی ایران هرکی ایدز می گرفت انگار زنای محصنه کرده! اسم این بیماری تنها چیزی رو که توی افکار مردم وارد می کرد این بود که آدمی که ایدز گرفته یه آدم لاابالی لاشی و هرزه و منفور و کثافت و همجنس باز و پست لجنیه که چند سال آزگار رو با جنده ها خوابیده و همه اش خواب شورت و کرست بانوان رو می دیده و بعدش این بیماری رو گرفته! صدا و سیمای ما هم که همیشه بهترین و آموزنده ترین و پربارترین برنامه ها رو خدمت ملت شهید پرور ارائه میده، یه سری سریال می ساخت که توش یه پسره از خارج از کشور اومده بود ( و حتما هم از خارج از کشور بود و نه از داخل خود ایران)، بعد این پسره ایدز داشت و خلاصه بساطی بود سر این قضیه. اون موقع تلاش می کردن که به مردم بگن هرکسی دیدید ایدز داره یعنی کافر و ملحده و باید دخلش رو آورد. مخصوصا این برنامه های مستندی رو که نشون می داد و حالا یه فلک زده ای رفته بوده خارج از کشور و خون آلوده بهش زده بودن و ایدز گرفته بود، اینا می چسبوندنش به روابط جنسی و آمیزشی و سکس و بی بند و باری و وجود دختر بور و بلوند خارجی!


متاسفانه این رفتار انقدر ادامه پیدا کرد که مثل هرچیز دیگری توی ایران، بعدش فهمیدن چه گندی بالا آوردن. حالا برعکسش رو ساختن که به مردم حالی کنن نه آقا جون هر کسی این بیماری رو گرفت، یک آدمیزاده و این بیماری از راه های مختلف و گاهی ناخواسته به انسان سرایت می کنه و خلاصه لولو خور خوره نیست و هرکسی هم فکر میکنه ایدز داره بیاد خودش رو معرفی کنه، ما بهش حال می دیم!

حالا برای اینکه بتونیم بازم مثل چیزای دیگه یه جوری شرعیش کنیم و بگیم که بر طبق دین و مذهب رفته جلو می تونیم ایدز رو به دو قسمت تقسیم کنیم کسانی که ایدز حلال دارن و کسانی که ایدز حروم. ایدز حلال از یکی از زوجین به دیگری که روحش هم خبر نداشته، از مادر به فرزند و از فراورده های خونی به اون قربانی فلک زده سرایت می کنه و ایدز حروم که دیگه حتما از جماع و زنا و لخت مادر زاد خوابیدن با یک دختر روسپی ایجاد شده و هرکی هم حرف بزنه با بیل خاموشش می کنیم!

گاهی فکر می کنیم ما در ایران، روزانه چقدر از انرژی و جوونی و وقتمون رو صرف این چیزها می کنیم. چه چیزهایی در کله ما فرو کردن و چطور می تونیم توی این دنیای شلوغ دووم بیاریم. در جامعه ای که "سکس" یک لغت اسمش رو نبره و قوانین ساده سکس به نوجوانانش آموزش داده نمیشه، هنر عشق ورزیدن بهشون آموزش داده نمیشه و توی ذهن یک پسر همه اش می بایست یک دختر لخت مجسم باشه که داره براش عشوه می ریزه، چطور این فکر آزاد و رها می شه برای خودسازی؟آیا در شریعت و دین به این مسائل پرداخته نشده؟ آیا کتابهای احادیث امامان رو نخونده ایم یا ندیده ایم که چقدر در باب جماع و هنر همخوابگی در زندگی زناشویی حدیث گفته اند و چقدر بار احساسات زن و مرد رو مد نظر گرفتن. چند حدیث در باب بهداشت در آمیزش از سوی امامان ما گفته شده و آیا هیچ گاه حتی محض رضای خدا یک بار شده که در یکی از کتب بینش اسلامی دبیرستانها یکی از این حدیث ها آورده بشه؟ بازم به پژمان باید یه نهیب زد که بی خیار سالاد درست نمیشه.

September 07, 2004

دوربین مخفی مردم آزار

حتما تا به حال برنامه های مربوط به دوربین مخفی در ایران رو مشاهده فرموده اید و صد در صد هم مطمئن هستم که از دیدن خیلی از این برنامه ها نه تنها پوزخندی بر فک و لب و لوچه مبارک نقش نبسته بلکه یا از شدت عصبانیت لبهای خوتون رو پاره کردید یا رفتید دستشویی یه تریپ مفصل بعله دیگه! من واقعا نمی فهمم چرا دوربین مخفی های ایران یه نوع سادیسم پیشرفته رو نشون می دن.

یارو اومده دسته بیل رو کرده تو کون طرف(رسما) بعد می خواد بازم هل بده تو تا تهش. حالا اسم این رو گذاشته دوربین مخفی. دو سوژه باحالش رو اینجا می نویسم. کله مشتری بدبخت سلمونی رو کرده توی دستشویی تا سرش رو شامپو بزنه بعد مشتری فلک زده رو همون طوری گذاشته به امون خدا که مردم بخندن! هاها و زهرمار. تصور کنید سر خودتون رو توی اون کاسه دستشویی و شامپو هم رفته توی چشمت و داری می سوزی و اون وقت قراره ازت فیلمبرداری کنن بشه دوربین مخفی.حالا یارو هرچی داد و بیداد کنه که بابا شامپو زد مادر من رو به وصلت رسوند مگه حالیش میشه.یه دوربین مخفی دیگه بود که یارو دود اسپند رو می کرد تو حلق ملت. حالا یه بار، دو بار بعدش که قشنگ ملت رو دود میده دوقورت و نیمش هم باقیه که اینجا زمین خداست من دقیقا می خوام بغل حلق شما اسپند دود بدم! این دیگه نوبرشه.

آخه یکی نیست که بگه مردک که دوربین مخفی درست می کنی به خیال خودت مردم رو بخندونی انقدر در روز شاهد نامردمی و ناحقی و بی انصافی هستیم که این چیزا فقط اعصاب آدم رو خورد می کنه. وقتی یه راننده تاکسی گوزو به خاطر 25 تک تومانی ممکنه باهات گلاویز بشه یا یه میوه فروش عوضی بخواد سرت کلاه بگذاره و خلاصه هر چیز دیگه ای که هممون توی این مملکت خر تو خر باهاش هر روز مخصوصا توی تهران دست به یخه ایم و می ره توی اعصاب، دیگه دوربین مخفی این جوری چه صیغه ایه.

September 06, 2004

لج به انسانیت و مذهب

توی این دو ماهی که اومدم ایران، بازم خیلی چیزا که آدم اون ور آب فراموش می کنه رو دیدم و دیگه دارم میارم بالا. ترجیح می دم هرچه زودتر کارهام رو انجام بدم و برگردم. الحمد الله به یمن فضای خوب و عالی کشورمون(!)، مردم مرز بین انسانیت و مذهب رو قاطی کردن. یه خر تو خری شده که حد نداره.مردم به مذهب و دین لج کردن برای همین هم هیچ کس به هیچ چیزی پایبند نیست و جالب اینکه نسل قدیم هم قاطی این ماجرا شده. کوچک و بزرگ و جوون و پیر دروغ می گن. انگار دروغ نگن نمیشه. اصلا یه مرض شده. باید دروغ گفت. حتی کار به جایی رسیده که دیگه زوری دروغ می گن!

دخترها و پسرها به هیچ چیزی پایبند نیستند. دقیقا توی مایه های طویله. این دوست پسر اون رو بر می زنه. زنه می ره با مرد همسایه می خوابه. این به اون خیانت می کنه. بعدش ای کاش مثل آدمیزاد این کارها رو می کردن به بدترین وجه موجود این کارا رو می کنن. زنه میره خیانت میکنه و بچه هاش رو می کشه و نوزاد تخم حرومش رو هم سقط می کنه. اون یکی بعد 25 سال تازه یادش می افته از شوهرش جدا شه و بره سرخاب ماتیک کنه.

زن ها که دیگه فکر کردن آزادی یعنی خفه کردن خودشون به میزان بی نهایت. هر هر کردن و سبک سری و بی ادبی و زبون درازی شده براشون شخصیت. پا دادن به لاک فروش میدون ولی عصر هم براشون افتخاره بدون اینکه حتی لحظه ای فکر کنن که جایگاه و شخصیتشون کجاست. پسرها هم دیگه بدتر. همه در هپروت سیر می کنن. یا از صبح تا شب لب به الکلن و خیلی دیگه آخرشن و جنده بازن و یا دست دعا به سوی دود دارن. از صبح تا شب به این شماره بده به اون شماره بده و بکن و بکن و تو سک و سینه خواهر و مادر خودشون و دیگران فرو رفتن تا چشم چرونی و فکر 24 ساعته به ک***س و کون. یه جورایی مالیخولیایی شدن.

کاسبای محل همه کلاه بردار. خار و مادر رو یکی می کنه که یه جنس به آدم بفروشه. نگاه های ناپاک خیلی زیاده. این محیط رو اصلا دوست ندارم. من جایی رو دوست دارم که مردمش بهم عشق بورزن که هنوز "زن" دارای مقام خودشه. که هنوز مردها مردونگی می کنن و زنها زنانگی. نمی گم نیست اما خیلی نقشش توی تهرون کم شده. حتی آدمهای خوب قدیم هم انقدر دست و پا زدن که دارن ایمانشون رو از دست می دن. باور کنیم که جاهای دیگه دنیا با اینکه ما انگ کافر و ملحد و نجس  بهشون می زنیم خیلی از موارد انسانی دیده میشه. خیلی خیلی بیشتر از اینجا.

اگر هنوز بارقه هایی از انسانیت می بینم اکثریتش برای نسل قدیمه. من جدا نمی دونم نسل جدیدی که بوجود اومده چطور می خوان در کنار هم زندگی کنن. همه به خون هم تشنه ایم. چطور میشه توی این فضا عشق رو لمس کرد. چطور میشه به یک زن گفت که دوستت دارم و او هم از صمیم قلب باور کنه که یک مرد دوستش داره و توی کتابا نیست. خیلی خسته کنندس. خیلی نا امید کننده اما میگن باید عشق رو پراکند و تلاش کرد. از خداوند یک آرزو دارم امیدوارم آرزوم برآورده بشه. من طاقت پلیدی و ناحقی و نامردمی ندارم. بیاییم هممون مثل انسان زندگی کنیم. همدیگه رو دوست داشته باشیم و انقدر توی هوا معلق نشیم. حس تعلیق نسل جوون توی ایران خیلی زیاده. جوانها به هیچ چیز پایبند نیستند حتی به وجود خودشون. جالب اینه که کمتر کسی به جرفهای خودش هم پایبنده. یعنی یه جورایی حزب باد بودن. یعنی یه جورایی نامردی کردن مثل آب خوردن شده و وجدان فقط یه واژه س در فرهنگ لغت.خدا رحم کنه!