مدیریت ناکارآمد و نالایق، بلای جان مملکت ما
...مدیر کل کار و امور
اجتماعی استان خوزستان گفته است نرخ بیکاری در استان خوزستان به 18 درصد
رسیده است و هم اینک استان با 300 هزارنفر بیکار روبرو است.بیکاری
این حجم گسترده از نیروی کار استان خوزستان که بیشتر آنها را جوانان و درصد
مهمی را تحصیلکردگان تشکیل می دهد قبل از آنکه تابع شرایط اقتصادی کشور
باشد ، نشان از ناتوانی مسئولین استان خوزستان در استفاده صحیح از منابع
مختلف این استان زرخیز است . نداشتن برنامه و تحویل دادن حرف به مردم شغل
ایجاد نمی کند و به فعل در آوردن پتانسیل های موجود است که می تواند
راهگشای خیل عظیم بیکاران استان باشد.
.
.
در حوزه نفت و بازرگانی هنوز استان خوزستان نتوانسته است از تمام
پتانسیل های موجود بهره برداری کند ، در سایه بی توجهی دولت و خمود بخش
مدیریت استان خوزستان متاسفانه حجم سرمایه گذاری فقط از کانال های خاصی
بوده است ، در حالی که می شد از بندر امام خمینی و خرمشهر به عنوان رقیب
با دبی و کویت استفاده کرد ، این مجال مهم از بنادر استان گرفته شده است و
با عصای چه کنم چه کنم نمی توان معجزه کرد ، به جای اینکه منابع پالایشگاهی
و تبدیل نفت به فرآورده های مهم این ماده مهم را گسترش دهند و به عنوان
مثال پالایشگاهی مانند پالایشگاه آبادان را تبدیل به یک کارتل مهم تولید و
فروش بنزین در خاورمیانه کنیم و از طریق آن فرصت های شغلی را افزایش دهیم
،همچنان وارد کننده بنزین هستیم.
مطالبی که اون بالا خوندید تکه های
گزارشی از خبرگزاری مهر بود. بهم حق بدید که بازم یه بار دیگه جوش
بیارم. این سری که اومدم ایران دیگه از ایران متنفر شدم. تا قبلش همیشه
دوست داشتم برگردم ولی این بار نمی دونم چرا به کل ازش متنفر شدم. از اسمش،
از شرایط مزخرفش، از نامردیاش، از شرایط زندگی کثافتی که برای مردم بیچاره
درست شده. مردمی که مثل خود من هستند و من هم مثل اونها. تفاوتش اینه که
حالا من این ور آبم و اونا توی اون مملکت لجن زده.
این بار که ایران بودم فهمیدم که چرا استاد اقتصادم به من گفت هیچ اقتصاد
دانی در دنیا اون قدر واضح نمی دونه که مملکت شما چطوری داره می چرخه!!!
یعنی اصلا معلوم نیست چه سیستمی داره استفاده می شه. ولی من حالا جوابش رو
دارم. نمی دونم زنهای خانه های مستمند رو دیدید؟ اونها از کوچک ترین چیزها
و با کمترین امکانات همیشه بهترین شرایط رو فراهم می سازن. واقعا کدبانو
هستند. در عوض زنهای خانه های اشرافی رو دیدید. اندازه گه مرغ هم ارزش
ندارند. دوستی داشتم که وقتی خانه شان نیاز به تعمیرات داشت، مادرش اونها
رو برای اون مدت تعمیرات می برد در یکی از بهترین هتل های تهران!( حالا
البته نمی خوام همه رو جمع ببندم)
وضعیت مملکت من هم اینه. مملکتی که هنوز معلوم نیست واقعا چه میزان ذخایر
نفتی و گازی داره و همین مقدارش هم که پیدا کردن، اشک همه رو در آورده بس
که زیاده. مملکتی که هر روز، آره هر روز توش یه معدن پیدا میشه و چهار فصله
و شرق و غرب و جنوب و شمال و مرکزش تنوع فرهنگی و جغرافیایی داره. مملکتی
که خیلی راحت می تواند کل خلیج رو در دست داشته باشه حالا در یک استانش
سیصد هزار جوون بدبخت فلک زده بیکار هستند. استان خوزستانی که واقعا طلای
ایرانه. نفت داره و ثروت!
طبیعتا وقتی توی بهترین و غنی ترین مملکت دنیا باشیم،هرچقدر هم پول این ور
و اون ور قاپیده بشه و منابع زیر زمینی به یغما بره و آثار باستانی خراب
بشه، کسی به اونجای مبارکش هم نمی گیره و همین طور پیش میره. واقعا نمی
دونم چطور این گره کور می خواد باز بشه. حتی نسل جوون ما هم اکثرا دارای
قدرت مدیریتی نیستند و یا اگر هستند به کشورهای دیگه مهاجرت کرده اند.کشور
ما مانده ست و خیل عظیم مهندس هایی که طبیعتا کارشان مهندسی ست و کمتر بنیه
مدیریت پروژه و مدیریت سازمانی دارند. دانشگاه ها هم که دیگر حرفش رو نزنم.
این بار با چند نفر از آشنایان صحبت می کردم که رشته شان مدیریت بازرگانی
بود. انگار که دنیا رو آب برده اینا رو خواب برده. هرچی گفتیم با چشمای
گشاده تر از دروازه غار تهران ما رو نگاه کردند!
قبلنا توی یه مطلبم نوشته بودم خداوندا شکرت. قربون مرامت. تف به اون
سرنوشتی که درستش کردی که توی مملکتی به دنیا بیایم که نه انسانیت هست، نه
امید هست، نه جوانی هست، نه ایمان هست، نه کار هست و نه بوی صداقت. ایران
مملکتیه که نه تنها بهت کار نمی دن، حتی نمی گذارن کارآفرینی کنی. باید یه
دستمال برداری یا بری بمالی یا اینکه پول بره تو جیب بالا دستی. حالا این
بالا دستی هر ننه قمری که کارت بهش بخوره هست. حتی ممکنه گاهی بخوای سبیل
یه آبدارچی رو چرب کنی و التماس کنی که کارت راه بیفته.
اقتصاد مریض. مردم مریض.اجتماع مریض. آدم این ور که میاد می فهمه نه بابا
زندگی یه چیزای دیگه هم هست. یه شرکت سایت زده، می تونی بری توش عقیده ات
رو بدی اگر ببری پول هنگفت دلار رو بهت می دن که بری دنبال ثبت عقیده و
شرکتت. یه سایت دیگه می تونی تجارت الکترونیک راه بندازی. یه جای دیگه می
تونی توی بورس شرکت کنی. یه جای دیگه می تونی هنرت رو بفروشی. عکاسیت رو به
رخ بقیه بکشی. تابلوهای نقاشیت رو به عموم عرضه کنی. یه جای دیگه هست که
اگه مثل من به خوانندگی علاقه مند باشی، آهنگت رو ضبط کنی و بدی که بگذارن
توی سایت و بقیه گوش بدن و نظر بدن. یه وبلاگی به نام "یه وجب خاک اینترنت
هست" که داره یواش یواش 4 ساله میشه و خواننده هاش وقت می گذران و مطالب یه
پسر جوون هم سن و سال خودشون رو می خونن و نظر میدن یا راجع بهش فکر می
کنن. میشه از پشت این پنجره بوی عشق و محبت رو پراکند هرچند فضای تلخ
دیجیتالی داشته باشه.
اما در جای دیگه دنیا که اسم فلک زده اش ایرانه، به فوتبالیست اخطار می دن
که موهاش رو فلان مدل نزنه( یعنی بی احترامی به شعور یک نفر تا چقدر)،
خبرنگار نباید حرف بزنه، گوش دادن به موسیقی حرومه، آشنا شدن یه دختر و پسر
که می تونه به ازدواج بیانجامه به اعدام ختم میشه چرا که انقدر فضای جامعه
سنگینه که به زنا ختم میشه و در دین آدمیان این قسمت کره خاکی و جاهای دیگه
صدالبته، باید اعدام بشن یا سنگسار بشن. خداوندا اگر قراره یه بار دیگه به
دنیا بیام، بالاغیرتا، روی ما رو زمین ننداز و یه جایی نطفمون رو بنداز که
لااقل کمی احساس خوشبختی بکنیم. آخه چرا باید انقدر عذاب بکشیم از زادگاهی
که هر روزش توش بوی نفرت و نامردیه به جای عشق و مردونگی. اگر هم روی ما رو
زمین می ندازی، باشه تا روز قیامت دم در جهنم زنگ آخر شاخ به شاخ بشیم!!!