سخنی کوتاه با خوانندگان
پست امروز رو اختصاص دادم به
تمامی خواننده های وبلاگ"یه وجب خاک اینترنت". شاید بتونم این جوری اهمیت
شمای خواننده عزیر رو نشون بدم. من معذرت می خوام از همه عزیزانی که اینجا
کامنت می گذارن و شاید به نوعی منتظر جواب هستند و من نمی تونم در رویارویی
ها و بحث هایی که توی کامنت ایجاد می شه شرکت کنم. معذرت می خوام از تمام
عزیزان وبلاگ نویسی که دوست دارن از وبلاگشون دیدن کنم و راهنماییشون کنم و
یا بهشون ایده و نظر بدم ولی نمی تونم. معذرت می خوام از همه عزیزانی که به
من ایمیل می زنند و ممکنه من جوابشون رو با یک هفته تاخیر بدم و یا جواب
مفصل و درخور سوالشون رو نگیرن( یادتون باشه که من همیشه ایمیل رو جواب می
دم اگر جوابی نگرفتید حتما به دستم نرسیده و توی راه هپلی هپو شده).
این ترم فشار مضاعفی روی من بوده هم به دلیل درسی و هم کاری. به نوعی در
تلاشم که بتونم به طور کامل استقلال مالیم رو به دست بیارم. از طرفی درسها
و بحث پایان نامه بوده که باید تا انتهای هفته بعد تحویلش بدم و واقعا
زنجیرم کرده. ماه گذشته هم که کلی بالا و پایین داشتم به خاطر مسائلی که
اتفاق افتاد و خیلی هاش هم توی همین وبلاگ شاهدش بودید مثل خونه گرفتن و
ماجراهای پشت صحنه اش.
خیلی برای این وبلاگ ایده دارم. خیلی کارها هست که باید انجام بدم و به
نوعی باید دین خودم رو به عنوان یه وبلاگ نویسی که روزانه کلی خواننده داره
و بهش سر می زنن ادا کنم. کلی طرحهای جدید دارم. یکی دوتا کتاب الکترونیکی
هست که باید تمومش کنم و بگذارم روی سایت تا هرکی می خواد استفاده کنه. یه
طرح خیلی خوب و عالی دارم که متاسفانه اصلا نمی تونم الان بهش بپردازم و
مجبورم بگذارم روی کاغذ بمونه تا وقتش برسه و خلاصه کلی کار که می دونم
شروعشون نکنم بهتره چون نیمه کاره می مونه.
از روز اولی که این وبلاگ رو راه انداختم، واسم نوشتن یه تقدسی داشته و
داره و وقتی مخاطب داشته باشی و هر روز مخاطبت بیشتر هم بشه( بزنیم به
تخته) یه جورایی هم بار مسوولیت میاره. وبلاگ نویسی عشق می خواد و یه چیزی
که باید توی خونت باشه و براش ارزش بگذاری و صرف وقت تلف کردن انجامش ندی؛
بر خلاف نظر خیلی ها که فکر می کنن وبلاگ نویسی از روی بیکاریه برای من
وبلاگ نویسی به هیچ عنوان از بیکاری نیست. انقدر کار روی سرم ریخته که شاید
اصلا باید مدتها پیش نوشتن رو می گذاشتم کنار اما چون دوستش دارم و چون
مخاطبام رو دوست دارم می نویسم و انشالله اگر باز هم عمری باشه می نویسم
فرقی هم نمی کنه که در سمت یه دانشجو باشم یا مدیر عامل یا معلم و استاد.به
اشتراک گذاشتن تجربیات و پیدا کردن دوستان جدید خیلی خوبه. حس خیلی قشنگی
به من دست می ده وقتی که می فهمم خیلی ها از خوندن این تجربیات و نوشته ها
لذت می برند و یا ازشون به نحوی استفاده می کنند.
خلاصه اینکه ببخشید اگر خیلی وقتا من نمی تونم اون طور که هست جوابگوی محبت
ها و درخواست های شما باشم و می خواستم بگم که همتون رو دوست دارم. به همه
ارزش می گذارم چه اونا که مخالف عقاید من هستند چه اونا که موافقن، چه اونا
که ممکنه با خوندن مطالب وبلاگ از دستم عصبانی بشن و بعضا یه فحش چارواداری
نثارم کنند و چه اونا که برام دعا می کنند و می خوان ببینن کار این پسره
شیطون که اسمش پژمان به کجا کشیده میشه و کدوم دختر
خوشبختی(هاها...زهرمار) تورش می کنه. از من گفتنا نجنبید دیگه
هیچ جا پسر این طوری رمانتیک و خوش تیپ و شیطون و باهوش و با احساس گیرتون
نمیادا. اون وقت میگن شوهر کمه. قربون صفای همگی.