استرس، دوندگی و دیگر هیچ...
خب حقیقتش رو بخواید این چند روزه حسابی دیگه کلافه ام کرده. همش دنبال کارایی که
باید انجام می دادم بودم. از تمدید پاسپورت و اقامت امارات گرفته تا کارهای دانشگاه
و مدارک جمع کردن برای فوق لیسانس و هزار تا کوفت زهر مار دیگه. دیروز فقط 4 ساعت و
نیم من توی ترافیک بودم در دو مرحله، دیگه خودتون حسابش رو بکنید برسی خونه چه حالی
داری. تمام استخونام درد گرفته بود و شبش هم که از دانشگاه برگشتم خونه از خستگی نه
نماز خوندم و نه شام خوردم همین طوری عین جسد ولو شدم روی تخت.
برای اولین بار بعد این همه مدت سوار اتوبوسهای دوبی شدم که خودش جای کلی صحبت داره
ولی الان حسش نیست که بخوام با چاشنی طنز قاطیش کنم و با اتوبوسهای میدون هفت تیر
یا انقلاب خودمون مقایسشون کنم. اما گذشته از اون توی اتوبوس که نشسته بودم داشتم
به این فکر می کردم که چقدر استرس در زندگی ما ایرانی خیلی راحت جاریه و به راحتی
جوونی و انرژیمون رو به باد فنا می ده. وقتی تکنولوژی و ایدئولوژی های جدید میاد
شما رو خواه ناخواه با چیزایی آشنا می کنه که پدر و مادرتون توی خواب هاشون هم نمی
دیدن و برای همین نمی تونن دغدغه ها رو درک کنن و همین استرس ها در طولانی مدت آدم
رو ناکار می کنه و هزار تا درد و مرض می ندازه تو جون آدم. خب همه جای دنیا استرس
هست اما فرق میان ماه ما و ماه اونا هزار آسمان فرق است قربون داداش!
البته می دونم برای ما ایرانی ها که پوست کرگدن داریم توی مسائل روزمره، مخصوصا
تهرانی های عزیز که هر ثانیه اش باید با یه چیز ناشناخته و یا شناخته دست و پنجه
نرم کنن حرف زدن از استرس عین باد در کردن تو بازار مسگرهاست اما بعد یه مدتی که از
این استرسهای ایرانی وار شهری دور باشید، اون وقت چیزای دیگه میاد سراغتون که مربوط
به کشور و شهر مقصد و محل اقامتتون در این ور آبه و باز روز از نو و روزی از
نو.
راستش فکر می کنم ما یه طورایی حساس هم شدیم. حالا اگه خودم رو بخوام بگم یه
جورایی این اخیرا عصبی شدم و حالم گرفتس و دلیلش رو هم ممنکه هم بدونم و هم ندونم.
یعنی عملا گه گیجه اجتماعی و روحی!!! کلام آخر اینکه توی اتوبوس که بودم یه زوج
اروپایی هم اومدن تو. خیلی دوست داشتم بهشون می گفتم شما چه استرسهایی دارید. لابد
شما استرس کار دارید یه وقت خدای ناکرده ساعت کاریتون از 8 ساعت بشه 8 ساعت و 5
دقیقه حق و حقوق بشریتون زیر پا رفته و یا حتما یه وقتی یه پلیسی یه اشتباهی کرده و
به شما از گل بالاتر گفته و شما ناراحت شدید شده غم و رنج و تجربه تلخ زندگیتون.
نمی خوام این چیزا رو تعمیم بدم ولی باور کنید وقتی بیایید این ور آب و با ده ها
دوست سراسر کره خاکی صحبت کنید می فهمید که چقدر ما رو پست و حقیر بار آوردن و تو
چه کثافت دونی وول می خوریم. فکر می کنید اثرات روانی این چیزها یه شبه از یاد می
ره؟ من به شما می گویم عمرا از بین بره و گاهی قلمبه میشه میاد میشین بیخ گلوت و
خفه ات می کنه مگر اینکه فکر عیش و نوش و کـــ***س کلک بازی و زرق و برق این ور آب
باشی. بازم یه چیزی تو گوشم می گه بی خیال. یه عمر غصه این چیزا رو خوردیم کجای
دنیا رو گرفتیم. قربون مرامت خدا. خیلی راحت گه می زنی به آدما. میزاریم پا حکمتت
لابد!!!