از ماساژ خونه تا استخر مختلط
به میمنت و مبارکی و همچنین به دلیل همنشین شدن با دوست ناباب پای من هم به
ماساژخونه باز شد. دیروز ظهر رفتیم یه جایی برای ماساژ. البته گویا قیمت
ماساژ اینجا خیلی گرونه واسه همین ما یه جایی رفتیم که قیمتش ارزون بود
چرا؟ واسه اینکه اینجا تریپش این بود که ماساژورهاش درواقع فارغ التحصیلای
این رشته بودن که مدتش 6 ماهه و مثل دکترا که یه دوره انترن دارن اینا هم
یه دوره عملی باید اجرا کنن که طبیعتا قیمت بسیار کمتری رو هم از مشتریاشون
اخذ می کنن. ماساژور من یه پسر سوئدی بود که ضمن عملیات(!) کلی هم با هم
خوش و بش کردیم. البته من بعدا فهمیدم که این ماساژی که ما رفتیم واسه
اینه که اگر جایی از بدنت درد کنه.خب من جایی از بدنم درد نمی کرد که طرف
بخواد روش فوکوس کنه ولی چون گاهی و فقط گاهی بعد اینکه اینترنت زیاد
استفاده می کنم(!) شونه راستم درد می گیره گفتم شونه راست رو بیشتر بماله.
ماساژخونشم کلی باحال بود. اتاقاش رو با پرده از هم جدا کرده بودن و من هم
لخت شدم و فقط شورتم به تنم بود با یه حوله دورم. بعدش روی تخت خوابیدم و
سرم رو از شیار روی تخت که در واقع جای دماغه کردم تو به صورتی که پشتم به
طرف ماساژوره باشه و بتونه کارش رو انجام بده. خلاصه یارو روغن مالیمون کرد
حسابی. بد نبود. ولی باید سری بعد بریم ماساژی که واسه ریلکسیشن هست نه
اینا که تقریبا واسه پیر پاتالایی که بدنشون درد می کنه. مثلا ماساژ پا جدا
میگن معرکس و کلی آدم رو ریلکس می کنه.
از ماساژ که در اومدیم رفتیم استخر و از کیفش همین بس که ما 4 ساعت تمام
توی آب بودیم و من نفهمیدم چطوری وقت گذشته. کنار استخر هم همبرگر و سیب
زمینی سرخ کرده هم کلی حال میده.بعدش تازه سرسره آبی هم رفتیم. خیلی خدا
بود. تازه یه قسمت هم داشت که می تونستی بری بیرون توی هوای سرد ولی آبش
گرم بود. تصورش رو بکن. هوای سرد بخوره تو کله ات اون وقت آب گرم از لای
پات قل قل بزنه. خیلی خوب بود و از همه بهتر این که کسی به کسی کاری نداره
و اصولا توش چشم چرونی خیلی کم دیدم. هرچی هم بود مربوط به این خارجی ها
مثل عربهای مقیم اینجاست که فکر می کنم سر فرصت باید حسابی راجع بهشون
بنویسم.یه چیز باحال اینجا این که توی قسمت دوش و سوناش همه لخت لخت میشن.
یعنی خیلی راحت شورت و مایو رو درمیارن و خودشون رو می شورن.تازه حتی خیلی
ها با بچه شون هم میان اونجا و بچه ها هم به تبع باباهه با دودول آویزون
زیر دوش آب. خب اینم از جالبی اینجا. بسی چشممان از دیدن دول اروپایی چین و
واچین شد.هاها.
بعد استخر هم رفتیم مک دونالد دوستم قهوه خورد و من هم چندتا مرغ سرخ کرده
زدم تو رگ چون حسابی گشنه ام بود.این مدت مثل یه رویاست واسه من. شبا که می
خوام بخوابم نمی دونم دیگه باید به خدای خودم چی بگم و چطوری ازش تشکر کنم
فقط می دونم اشک شوقه که از چشام میاد پایین. راستی اینم برای تو که
عزیزترینی. دیشب وقتی اون موقع بهم زنگ زدی و گفتی پایین دری یه لحظه شوکه
شدم. یادت باشه خونه من همیشه خونه توئه. با قدمات خونه رو روشن می
کنی.دیشب تجربه خوبی برای تو بود و یه چیزی که به من اثبات شد. تو گرایش به
خوبی داری. پس همیشه بهترین باش و مرسی از همه لحظاتی که خاطره میشه.
ممنونتم.