وقتی پژمان فارغ می شه
خب به سلامتی و میمنت اینجانبان بعد از سه سال و نیم، با درجه ممتاز فارغ
التحصیل شدم. اصل مدرکم هم که یه ماه و نیم دیگه از آمریکا می فرستنش واسم.
باور کنید هی میرم جلوی آینه خودم رو نگاه می کنم و می گم خب حالا چه فرقی
کردم با وقتی که دیپلم داشتم. یعنی لیسانس گرفتم شاخ درآوردم یا دم ولی از
شما چه پنهون که به جز تمام رشد ها و بالا و پایین های روحی و مسائلی که
تجربه کردم و غیرو که فوق العاده در گسترش ابعاد فکریم اثر داشت اما از نظر
جسمی همونیم که بودیم شاید کمی هم لاغرتر. بی صبرانه منتظرم برگردم غذاهای
خوشمزه مامان جونم رو بخورم. این هوا هم دلم واسش تنگ شده.
بعد از 9 ماه دارم بر میگردم. اینجا کلا دیگه تصفیه حساب کردم و خلاصه تو
پشت گوشت رو دیدی من هم دوبی رو دیگه دیدم. دوبی رو می سپاریم به هرکسی که
عشق اینجا رو داره و فکر می کنه واسش بهشته.واسه همین هم وطنایی که سطل
آشغال اینجا رو هم بو می کنن چون صرفا تو دوبی دارن راه می رن یا همچین فخر
می فروشن که انگار چه خبره. واسه من که یه قرونم نمی ارزه. حالا چه توش پول
پارو کنم چه دانشجو باشم چه یه کارمند. در هر صورت عنقریبه که سر و کله این
پژمان شیطون توی تهران پیدا بشه و مثل اینکه حسابی بساط انتخابات و
تابلوهای انتخاباتی و این حرفا هم به راهه. هفته اول رو به شدت کار دارم و
یه جورایی از الان دارم عر می زنم که بتونم تمومش کنم. نمی دونم تازگی ها
توی این یه سال اخیر هر وقت کار من گیره و کلی کار دارم که انجام بدم می
خوره توی تعطیلی و کاسه و کوزه مون رو می ریزه بهم. ولی بی خیال اونم حله.
خوشبختانه اینجا وسیله خونه نداشتم که بخوام واسه فروشش عذاب بکشم. کلی هم
خرت و پرت دادیم دوست عزیزی که انشالله به دردش بخوره و هر وقت ازشون
استفاده می کنه یاد من بیفته. روزی که داشتم تصفیه حساب می کردم از دانشگاه
دقیقا حس زمانی بود که توی پادگان بندر عباس امریه به دستم داشتم می رفتم
امضا بگیرم. هاها. فقط این بار دیگه ترس نداشتم یه وقت کسی امضا نکنه چون
کل کارش 20 دقیقه هم طول نکشید!
شنیدم که دخترای تهرونی هم کولاک کردن و دیگه مانتوها از کوتاهی مثل کت شده
و خلاصه عنر عنر دختره که ریخته توی خیابون. مبارک صاحبش ما که بچه مظلوم و
سر به زیر. اصلا روم به دیوار! دلم واسه خیابون تخت طاووس و میدون هفت تیر
و ولی عصر تنگ شده. دلم واسه همه جا تنگ شده. میرم که یه حالی بکنم. خدا
بخواد و بشه یه شمالی بعد مدتها برم و چند تا سفر دیگه اگه که وقت اجازه
بده. راستی امروز که خبر فارغ التحصیلیم رو دادم. منتظر خبرهای خوب دیگری
هم باشید. راستی از الان یه پست مدیریت یه ساختمان تجاری رو هم بهم کاندید
کردن. اگر چند سال بعد ایران بودیم چشم می پذیریم!!! منتظر خبرهای خوب بعدی
و گزارشهای من از تهرون باشید. بر و بچز آشنا هم بدونن جشن فارغ التحصیلی
با یه جشن دیگه انشالله همزمان برگزار میشه به امید خدا که حالا سر فرصت می
گم. بعد خفتمون نکنید ایران هی بگید ما پارتی می خوایم. ما پارتی می خوایم.
گربه رو دم حجله کشتم؟!!!