استخر مرکزی؛ استخر با کلاسها
اول اینکه از رختکن تا داخل استخر همچین پیچ در پیچ بود تا برسی به خود استخر. یه استخر متوسط داشت که آدما از گوشه اش شنا می کردن و دور استخر رو می زدن. این اولین استخری بود از این نمونه که رفتم. اینجا خبری ازشلوغ پلوغ کردن و سر سره بازی و این حرفا نبود. باید مثل آدم شنا می کردی توی یه مسیر و اگر خلاف این عمل می کردی دو تا چشم غره بقیه بهت می نداختن و اون وقت حساب کار دستت میومد.
این استخر واسه آدماییه که می خوان کامل رلکس باشن و از هیاهو به دور. تمام ساختارش بر همین اساس بود. به من خیلی کیف داد چون اصلا حوصله سر و صدا و ورجه وورجه کردن مثل اون بار رو نداشتم. قسمت باحالش هم این بود که آخرای تایم، استخر کلا خالی شد و من و یار پریدیم توش و انقدر شنا کردیم که خفه شدیم. یه جورایی شده بود استخر اختصاصی ما دو تا. بعدشم رو آب دراز کشیدیم. توی قسمت پر عمق این استخر وقتی گوشت توی آب باشه صدای موسیقی می شنوی. انقدر کیف داد که نگو. دراز کش با صدای ملایم موسیقی.
کنار استخر دستگاه های پوست بدن جزغاله کن هم بود(سولاریوم) که یار رفت توش خوابید و برنزه شد. به حق چیزای ندیده. سونای بخارش این بار مشترک بود. یعنی زن و مرد می تونستن با هم برن که این هم خیلی خوب بود. جالبیش این بود که با مایو نمی تونستی بری توی این سونای مشترک و باید حتما مایوت رو در میوردی و حوله می پوشیدی. حالا دلیلش رو من هرچی فکر کردم نفهمیدم! یه حوضچه آب گرم داشت(دماش 34 درجه) که اونجا هم روی سکو می نشستی و حالش رو می بردی. یه حوضچه حباب هم داشت. حوضچه های خباب از دیواره هاش با فشار آب میاد بیرون و از زیرت هم حباب های آب درست می شه. یه جورایی حس ماساژ به آدم دست می ده مخصوصا اینکه آبش هم کمی گرمه و خلاصه خیلی آرومت می کنه.
بعد از استخر توی هوای ابری و نم نم بارون پیاده رفتیم تا معروف ترین و زیباترین جای استکهلم که gamlastan نام داره. اونجا پر از ساختمونهای قدیمی و کوچه های باریکه و برای سوئدی ها بسیار مهمه چون سمبل قدیمی ترین بافت شهری استکهلم و همیشه هم پر از توریسته. رستورانهای بسیار خوبی هم داره که قیمت غذاشون سر به فلک می کشه. البته اگر کار کنی آنچنان گران هم نیست ولی برای دانشجو سنگینه. تو خود تهران جاهایی رو می شناسم که همین اندازه آدم رو شارژ کنن. دو نفر آدم رمانتیک زده با دو تا غذای متعادل از نظر قیمتی و یه دسر شما حساب کن 50 هزار تومان. رستورانش هم تاریک بود و نور شمع و شراب؟! خوش گذشت حسابی. شب هم دیگه خسته و بغل تو بغل خودمون رو رسوندیم به مترو و بازگشت به خانه. من بعد از مدتهای طولانی موفق شدم تا ساعت 11 صبح بخوابم. هیچ وقت از 10 صبح تجاوز نمی کردم :)