کنفرانس ملی 3 آیسک
باورتون نمیشه که چقدر آدم باید با یه تیم زحمت بکشه که مثلا حاصلش بشه سه یا پنج نفر که بیان بشینن و براشون 1 ساعت سخترانی کنی با پاورپوینت و آخرشم معلوم نیست که ثبت نام بکنن برای مراسم آشنایی یا نه. خلاصه این که کار بسیار مشکلی هست. من چند بار به صورت پاره وقت برای بازاریابی و سخنرانی، داوطلب بودم. یه بار یادمه که برای یه سخنرانی نیم ساعته در عرض سه دقیقه خودم رو آماده کردم. باورتون میشه؟ فقط سه دقیقه سریع پاورپوینتها رو با دوستم نگاه کردم و بعدش یا علی مدد!
تازه وقتی دانشجوها ثبت نام کردن برای جلسات معارفه و آشنایی، باید یک جلسه چهار ساعته به صرف شام(ساندویچ بعلاوه میوه که اصولا در سالن سخنرانی یکی از اسپانسرهای اصلی ما یعنی شرکت الکترولوکس برگزار میشه) و چندین مراسم دیگه باید شرکت کنن تا فقط بفهمن ارگان راجع به چی هست و بعد اگه خواستن نهایتا رزومه شون رو تحویل بدن بعلاوه فرمی که پر می کنن تا برن برای مصاحبه و سپس بعد از رد کردن این مراحل عضو بشن. علت اینکه اینقدر دنگ و فنگ هست یکی اینکه در سوئد خیلی سیستماتیک کار می کنن و دیگر اینکه در این ارگان ما دانشجوی غیر فعال نداریم. یعنی اگر عضو غیر فعال باشی اصولا جایی نداری، برای همین سخت می گیرن تا مطمئن شن که کسی که فرم رو پر می کنه واقعا می خواد که وقت بگذاره. تازه با همین سخت گیری ها بعضی ها اون قدر که باید وقت نمی گذارن و بسیار کم فعالیت می کنن.
به غیر از دو مسوولیت بالا من الان 3 هفته س که به شدت درگیر تلفن زدن به کمپانی ها برای درخواست جلسه و وقت ملاقات هستم. حقیقتش اینه که من عضو تیمی هستم که این تیم (در حال حاضر با مدیر تیم 7 نفر هستیم) مسوول برگزاری کنفرانس چهار روزه ای هست که به زودی در استکهلم اتفاق می افته و اکثریت اعضای ارگان از سرتاسر سوئد دور هم جمع میشن. من بعدا راجع به این سمینارها خواهم نوشت اما بدونید که اساسا این سمینارها عجیب ترین و دیوانه وار ترین تجربه زندگیتون می تونه باشه. حالا ما وظیفمون راست و ریست کردن کارهای این سمیناره. از تهیه غذا و پشتیبانی و حمل و نقل و محل خواب بگیر تا پیدا کردن اسپانسر و محل برگزاری و نحوه برگزاری پارتی ها.
توی این مرحله مسوولیت من، پیدا کردن اسپانسر برای کل مراسم و کنفرانسهاست که واقعا کار سختیه. انقدر به کمپانی ها زنگ زدم و سریش شدم که گاهی خودم کف می کنم. از مایکروسافت و سیسکو و اچ پی بگیر تا شرکت های غول سوئدی مثل اریکسون و ایکه آ. بدبختانه پیدا کردن افراد کلیدی و صحبت کردن با اونا واقعا مشکله و از همه مهم تر مجاب کردنشون برای اینه که اسپانسر بشن و یا برامون کارگاه آموزشی برگزار بکنن که هیچ تازه بهمون پولم بدن!
خلاصه این که روزگارم شده تلفن و تلفن بازی. امیدوارم موفق بشم. لااقل اینقدر وقت می گذارم به هدر نره. کار سختیه اما خب کار نشد نداره. فعلا که اکثر شرکتهایی که اولش خوب هم راه اومدن به دلایل مختلف گفتن "نه". اوایل از "نه" گفتن شرکتهای بزرگ کمی وحشت می کردم ولی الان اصلا برام مهم نیست. به هر حال اینا همش تجربه میشه. یه هفته دیگه بیشتر وقت نداریم برای اینکه اسپانسر درست و حسابی پیدا کنیم وگرنه کلاهمون پس معرکس. همین چیزا و کلی کارهای در حاشیه باعث میشه که گاهی شبها مثل امشب ساعت ده برسم خونه. البته چون جان سخت هستم، دیگه به خستگیم اهمیت نمی دم چون برای همیشه نیست.
راستی امروز رفتیم برای خرید کتاب. آقا ملت از سر و کول هم می رفتن بالا. البته دیروز من باز نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و تنها رفتم چند تا کتاب فروشی و دیروز به مراتب دیوانه وار تر از امروز بود. یار یه 10 تا کتابی بار زد و من تنها 3 کتاب خریدم. تازه فهمیدم که یار کلی کتاب داشته و رو نکرده. یه کتاب خریدم راجع به نقاشی هایی که بشر از شیطان کشیده خیلی باحاله. خیلی اتفاقی پیداش کردم. یه کتاب راجع به فرهنگ سوئدی خریدم و یکی هم "زهیر" از نویسنده نازنین پائولو کوئیلو. تا کی وقت بشه حالا بخونمشون.