دوست بسیار عزیزم سلمان در مطلبی با عنوان "
نامه ای به سه دوست بمب گذار" نظرات خودش رو درباره حرکت دسته جمعی داوطلبانه درباره فیلم سیصد گفته که دوست دارم از طریق همین مقاله، دیدگاهش رو به چالش بکشم.
اولین نقد من به انتخاب ناسنجیده عنوان مطلب سلمان هست. سلمان عزیز دنیای امروز دنیای 10 سال پیش نیست که اگر هفت تیر پلاستیکی در جیبت داشته باشی و در فرودگاه بروی، مامور فرودگاه با روی باز از تو بخواهد آن را تحویل بدهی و بعد هم با کمال خوشرویی شما را راهی هواپیما کنه. دنیای غرب آنچنان وحشت زده از حملات تروریستی ست که در فرودگاه تو جرات نداری هرگونه لغات مربوط به بمب و انفجار رو به زبون بیاری. انقدر وحشت زده هستند که حتی از یک ماتیک زنانه می ترسند و طبق قوانین جدید اتحادیه اروپا باید بگذاری داخل یک کیسه پلاستیک و از زیر اشعه ردش کنی. ما بمب گذار نیستیم. ما ایرانی هایی هستیم که در قبال یک تحریف تاریخی و یا حداقل نحوه نشان دادنش معترضیم.
سلمان در پاراگراف دوم مطلبش نوشته که اگر ما ایرانی ها تاریخ نادر شاه رو می خوندیم اون وقت سرخورده می شدیم. هدف از خوندن تاریخ سرخوردگی نیست. هدف یادگیری و عبرته برای آینده. چرا باید از تاریخ سرخورده بشی؟دوست عزیز، تاریخ رو باید با یک دید همه جانبه خواند و نگریست. تاریخ همون قدر که شیرینه چیز بسیار خطرناکی ست که شما رو در وادی اشتباه بیندازه. شما نمی تونی یک شخصیت تاریخی رو بد و یا خوب جلوه بدی تا زمانی که تمام زندگانی اون رو نخونده باشی، خدماتش رو ندیده باشی، خشونت هاش رو ندیده باشه و صد البته با معیارهای اون زمان نسنجی. نمی دونم این چه چاله بزرگیه که خیلی ها وقتی تاریخ می خونن با معیار دموکراتیک الان افراد رو می سنجن!
مثالی بزنم. شاه عباس کبیر که به حق از بزرگترین شاهان ایران است. مردی با درایت، اهل فرهنگ و هنر و سیاستمدار. این شخص کارهای بسیار بزرگی در ایران کرده است اما خب جنبه های تاریکی هم داشته است که وحشتناک هستند. مثلا ایشان یه گروه آدمخوار داشته که می گویند در چاهی نگهداری می شدند و شاه عباس کسانی رو که می خواست بکشه می نداخت جلوی اینها و اونها هم زنده زنده می خوردنش. خب حالا شما خدمات شاه عباس رو می خونی بعد به این تکه اش می رسی و فریاد واشریعتا می زنی که آقا این آدم یک حیوان بوده و من سرخورده شده و آدم دموکراتی نبوده(!) و فلان و بهمان اما باید بگم که وقتی کارنامه یک انسان رو می بینیم باید همه اش رو دید و از نظر خدمات او به ایرانیان، او کبیر است. حالا فرض کن یه فیلم هالیوودی ساخته بشه که چند تا جنبه بد شاه عباس رو بگیره و همه اش اونا رو نشون بده خب یک خارجی چه استنباطی خواهد داشت؟ نمیگه که ایرانی ها چقدر وحشی و حیوان بوده اند؟ مطمئن باش میگه. پس مشکل اینجاست. نگاه یک جانبه به یک قضیه و یا تحریف اون.
غربی ها، مسلمون ها رو نماد چیزای غیر انسانی می دونن به دلیل همون مواردی که گفتی. در ضمن یادت باشه، هالیوود نفوذ بسیاری بر ذهن مردم خامی داره که زندگیشون فقط در تلویزیون می گذره و دریغ از یک صفحه خواندن کتاب. مردمی که بالاترین آمار جستجوشون چیزهای بسیار پیش پا افتادس، مطمئن باش، همین فیلمها در پس زمینه ذهنشون خواهد بود و سری بعدی که تو رو توی یه پارتی ببینن با یه لبخند تیرشون رو بهت پرتاب خواهند کرد.
یک مساله بسیار بزرگ این وسط فراموش شده و اون یادگیری ما وبلاگرها از چنین حرکت هایی ست. در جامعه ای که همه چیز تحریف شده و هیچ چیزی در آموزش پرورش یاد نگرفتیم. وقتی فرهنگمان جز موارد بازدارنده ما در حرکتهای جمعی و گروهیست و هیچ اطلاع رسانی نیست، باز می بینیم که چطور در فضای سایبر با هم متحد می شویم. در این میان باید دید چه چیزی گیر نسل جوون ما اومده. لااقل همین تعدادی که آنلاین هستند و موارد رو دنبال می کنند.
خوب یادم هست که در حرکت دسته جمعی مربوط به خلیج فارس چندین گروه آدم وجود داشت. بر و بکس هوچی گر. اونایی که اصلا نمی دونستن موضوع چی هست و شروع کردن به سر و صدا. و باور کنید حتی یک خط از تاریخ و پیشینه رو نمی دونستن. یه سری هم بودن که همگام با حرکت شدن و برای اولین بار فهمیدیم که ما می تونیم با هم کار کنیم اگر که هدفی یکسان داشته باشیم و بهش اعتقاد داده باشیم. یک سری هم دیدی آکادمیک و علمی نسبت به موضوع داشتن و بقیه رو آگاهی می دادن.
سلمان عزیزم. برو و ببین چقدر راجع به همین حرکت فیلم 300 در
وبلاگستان بحث شده. فضای وبلاگستان داره پخته میشه. چه آنهایی که موافق بودند و چه آنهایی که نبودند. دیگه خبری از ورقلمبیدن رگ ما نیست. بچه ها همدیگه رو نقد می کنن. حتی راجع به کوچک ترین چیزها. ذهنیت دموکراتیک هست. ماهایی که در یک فضای بسته بزرگ شده ایم. حالا نقد می کنیم. حالا پیوستن به یه حرکت اجباری نیست و کسی کسی رو مجرم نمی دونه. من تو رو مجرم نمیدونم که چرا توی این پروژه شرکت نکردی چون به تو احترام می گذارم و حق انتخاب می دم. کارهای نادرست گوشزد میشه(مثل الکی رای منفی ندادن به خود فیلم فقط برای اینکه بخوایم از خودمون دفاع کنیم). من اینها رو می بینم. این یعنی درک همدیگه. یعنی سعه صدر و آگاهی بیشتر. مطمئن باش همین اگر باعث بشه تنها چند نفر از میون خوانندگان وبلاگها به تفکر وادار بشن، کتابی بخونن و بیشتر با مسائل آشنا بشن، کلی خوبه.
درسته ما خیلی کاستی در کارهامون داریم. درست میگی. شاید بهتر بود خداداد دوست نازنینم که ید طولایی در تاریخ داره، یک مطلب خوب به انگلیسی و فارسی تهیه می کرد و در اختیار دیگران می گذاشت که من نوعی می فهمیدم اصلا خشایارشاه که بود و چه شد و چرا می توان این فیلم رو به زیر سوال برد یا حتی اصلا نبرد و اطلاع رسانی می کرد.
من نمی تونم با هالیوود مبارزه کنم، اما می تونم با کارهای کوچک این چنینی، صدای خودم رو بهتر به دیگران برسونم. من می تونم به جای سر و صدا و شلوغ بازی، یک صفحه عید نوروز تهیه کنم و راجع به این عید بنویسم و چیدمان سفره که خیلی از ایرانی ها اصلا نمی دونن چی سمبل چی هست. می تونم یه فیلم چند دقیقه ای از چهارشنبه سوری بگیرم و به بقیه نشون بدم.
من باید رو به آینده داشته باشم.این حرف بسیار متین اما فکر نمی کنی وازه ای به نام" بستر مناسب" رو جا انداختی؟ مسلما ما نگاه به آینده داریم و گرنه درس نمی خوندیم و مهاجرت نمی کردیم. در سوئد اگر کسی بخواد وزیر آی تی بشه(به عنوان مثال) می تونه تلاش کنه، زحمت بکشه و بشه چون بستر آماده س. چون همه چیز مهیاست که بتونه برای مملکتش کار کنه. در ایران شرایط طور دیگریست. من به عنوان یک جوان ایرانی بهم بی احترامی میشه، حقم پایمال میشه، کتک می خورم، شخصیتم له میشه، احترام ندارم و هزاران چیز دیگر و برای من چشم اندازی نیست شاید برای همینه که الان در اروپا زندگی می کنم. در ایران بستری وجود نداره و این حرف نادرسته که بشینیم تا این بستر درست بشه. این رو باید خودمون درست کنیم. من و تو. تو می تونی بری در آمارهای مجله فورچون و بیزنس ویک غرق بشی و به سیستم برده داری دوبی رشک ببری که رو به آینده دارن، اما نگرش من این نیست. نگرش من سرزمینی ست که مردمانش با دست خودشون، آرام می سازنش، همدیگه رو تحمل می کنن و اقوام مختلفش به دید احترام همدیگه رو یاد می کنن. این لحاف چهل تکه ایران زمین در کنار یکدیگر زیباست. این میون یک سری مثل من انتخاب می کنن که خارج از کشور باشن و یک سری در داخل. مهم اینه که همه با هم بسازیمش و کسی رو محکوم نکنیم. هرکی هرچقدر در توان داره.
سلمان عزیز، در تایید حرفت باید بگم که فکر می کنم برای ما ایرانی ها دوران بت و بت سازی گذشته. نسل جوون رو ببین. دیگه کسی از هیچ کی بت نمی سازه یا اگر ساخته اصلا نمی دونه چی هست. چون فضا بوده اون بته هست و مطمئن باش با یه تلنگر می ریزه. دنیا به سمتی رفته که دیگه بت ساختن و پرستش رو نمی طلبه.
من با ناعدالتی موافقم نیستم. مثل فیلمهای مستندی که همین سالها می سازن و فقط چهره های زشت از مردم من رو به خورد تماشاگرانشون میدن در حالی که ما هنرمند داریم، سینماگر داریم، انسانهای فرهیخته داریم. من در مقابل ناصوابی ایستاده ام و مطمئن باش تا جایی که بتونم در راه کارهای فرهنگی کمک می کنم ضمن اینکه روی به سوی آینده دارم.
عنوان این مطلب رو در ابتدا گذاشته بودم " من یک ایرانی؛ یک دنیا" اما بعدش تبدیل شد به "مای ایرانی؛ یک دنیا". بچه های ایرانی تک و تنها هستند. یه جورایی یتیم هستیم. دولتی که ازمون حتی در زمینه کارهای فرهنگی هم دفاع نمی کنه و چه بسا در بعضی موارد خودش نابود کننده تاریخ ما هم می خواد باشه. از طرفی با فرهنگ مزخرف شلوغ بازیمون باید مبارزه کنیم و یاد بگیریم چطور در یک تیم و همصدا کار کنیم. همین کارهای کوچک. همین وبلاگها. یکی علمی، یکی کامپیوتر، یکی مدیریت و دیگری خاطرات شخصی. هرکی به نوبه خودش. همه اینها زیباست. ما هستیم و یک دنیا. با کمترین امکانات. من وظیفه دارم از هویت ایرانیم آگاه باشم چه قسمت خوبش و چه بدش و اون رو با بقیه به اشتراک بگذارم. جاوید ایران.